همیشه
تارهای سپیدم بهانه تو بود
تا از خیره شدن
به ستاره های دنباله دار لذت ببری
آنگاه
که از پیله ات پروانه گشتی
نگاهت را در
قاب عکس جا گذاشتی
دیگر آرزویی نبود
حالا
هر شب
آسمان من پر از ستاره هایی می شود
که بدون آرزو بر زمین می ریزند
چه کنم
که هرچه دست می کشم
چشمانت در قاب عکس بسته نمی شود
اشک
با چشمانت این سُرُم های اشک
چه چیز را می خواهی درمان کنی
زخم عشق را
من هنوز
درد را به دندان می گیرم
می جوم
تکه تکه…
@enzevae🍃