eitaa logo
انزوا🖤🇮🇷
1.1هزار دنبال‌کننده
686 عکس
741 ویدیو
0 فایل
غصه ها فانی و باقی همه زنجیر به هم گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند ️(: مطابق با قوانین نانوشته... حرفی،سخنی،پیشنهادی،انتقادی،شعری چیزی بود در خدمتم: https://daigo.ir/secret/11711489328
مشاهده در ایتا
دانلود
بگذار سر به سینه‌‌ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده‌ی سر در کمند را بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته‌جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت تو آسمان آبی و روشنی من چون کبوتری که پَرَم به هوای تو یک شب ستاره‌های تو را دانه‌چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب بیمار خنده‌های تو‌ام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم‌تر بتاب @enzevae🍃
فواره شرح معنی این یک عبارت است: دنیا حضیض عزت و اوج حقارت است بیرون هر قفس قفسی دیگر است باز در اصل نام دیگر دنیا اسارت است چون عمر رفته را نتوان باز پس گرفت هر منفعت که می‌کند انسان خسارت است زاهد در انتظار بهشت است و عیب نیست این عاقلان عبادتشان هم تجارت است در معنی «وجود» همین بس که پیش دوست اظهار «هیچ» بودن ما هم جسارت است عاشق به گریه آمد و بوسید یار را عاقل هنوز منتظر یک اشارت است -فاضل‌نظری @enzevae🍃
گر خدا داری ز غم آزاد شو از خیال بیش و کم آزاد شو _اقبال لاهوری @enzevae🍃
‌ کاسه شعرِ من از دستِ تو افتاد و شکست! عاشقان، فرصتِ خوبیست، غزل جمع کنید _علیرضا آذر‌ @enzevae🍃
وقتی بهشت عـزوجل اختـراع شد حوا که لب گشود عسل اختراع شد‌‌ در چشمهای خسته مردی نگاه کرد لبخند زد و قنـد بدل اختراع شد آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت تا هالـه‌ای به دور زحل اختراع شد حوا بلوچ بود ولی در خلیج‌ فارس رقصید و درحجاز هبل اختراع شد آدم نشسته بود ولی واژه‌ای نداشت نزدیک ظهر بود غــزل اختراع شد آدم و سعی کرد کمی منضبط شود مفعول فاعلات فعل اختـراع شد "یک دست جام باده و یکدست زلف یار" این گونـه بود ها ! کـه بغل اختراع شد یک شب میان شهـر خرامیـد و عطسـه زد   فرداش پنج دی و گسل اختراع شد! پ ن: پنج دی روز زلزله بم @enzevae🍃
"چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند" @enzevae🍃
هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری در دل نیافت راه که آنجا مکان توست -سعدی @enzevae🍃
خفتگان را خبر از محنتِ بیداران نیست @enzevae🍃
خواستم تا ابد از آن تو باشم که نشد تو شوی جانم و من جان تو باشم که نشد پر زدم در شب بی حوصلگی از قفسم تا سحر گوشه ی ایوان تو باشم که نشد تکیه بر تخت ستم دادی و من با دل و جان آمدم ساکن زندان تو باشم که نشد من که راضی شده بودم به همان فرصت کم بلکه یک ثانیه مهمان تو باشم که نشد گفته بودم که در این ظلمت بی حد و حساب می‌شود شمع فروزان تو باشم که نشد به امیدی که شوی شاعر شوریده ی شهر و خودم سوژه ی دیوان تو باشم که نشد نه سرودی و نه دیدی غم دنیای مرا خواستم لایق چشمان تو باشم که نشد @enzevae🍃
به دستِ دوست یا که به آغوشِ امنِ عشق این‌بار اعتماد کنی، خاک بر سرت! @enzevae🍃
خویش را گم کرده‌ام در سنگلاخ زندگی؛ هرچه می‌گردم نمی‌دانم کجا افتاده‌ام :) @enzevae🍃