تا كی ورق ورق كنم این سررسید را؟
چون كودكی رسیدن سال جدید را
با دستِ زیر چانه تو را آه میكشم
چون غنچهای كه آخر اسفند، عید را
برخیز و خاك را بنِشان بر عزای باد
كافیست هر چقدر كه رقصانده بید را
با شعر مثل زورقی آشفته كردهام
آرامِ روزهای كران ناپدید را
بی شعر، شاهیام كه پس از سالها نبرد
در پیشگاه قلعه نیابد كلید را
چشمت اگر مجال دهد ترجمان شوم
با لهجهی صریحِ تغزل شهید را
علیرضابدیع
@enzevae🍃