آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد
آن جوانی که رهایش کرده بودی پیر شد
آفتاب انتظارت آنقدَر تابید که
پهنه ی دریای عشقم عاقبت تبخیر شد
من همانم که پر از شور رسیدن بود؟ نه
از تمام زندگی چشم و دل من سیر شد
شور و شوق زندگی بعد از تو افتاد از سرم
روزهای جمعه نه, هر روز من دلگیر شد
بد شدی با من, منم با کل دنیا بد شدم
بد شدن بعد از تو راحت, مسری و واگیر شد
گریه می کردم نشد جوری که باید خوب دید
چهره ای تار و پریشان آخرین تصویر شد
دورهایت را زدی و بعد از آن برگشته ای؟
جا ندارد قلب من, با بی کسی تسخیر شد
با ببخشید و غلط کردم چه جبران می شود؟
عمر من رفت و غرورم له شد و تحقیر شد
خارج از وقتش که باشد عشق هم بی ارزش است
نوش دارویی که آوردی تو بی تاثیر شد
حرف آخر... جانِ دل برگشتنت بی فایده ست
آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد
حمید رضا گلشن
@enzevae🍃
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است...
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ
سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد…
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟…
@enzevae🍃
شده باران بزند قلب تو دیوانه شود؟
همه ی خاطره ها نزد تو بیگانه شود؟
شده از دست کسی یک دفعه دلگیر شوی ؟
او در آغوش کسی باشد و تو پیر شوی؟
شده با جان و دلت عاشق و مجنون باشی؟
او کنار دگری باز تو دلخون باشی؟
شده با یاد کسی تا به سحر گریه کنی؟
با خدا درد و دل و پیش همه شُکوِه کنی؟
شده روزی برسد بغض امانت ندهد؟
آنقدر گریه کنی هیچ ز یادت نرود؟
من پر از دردم و این است غم دیرینم
همچو فرهاد شدم کوه غمم شیرینم :)️
@enzevae🍃