شمشیر کین که بر سر مولا سقوط کرد
یک دم تمام عرش به پایین هبوط کرد
صحاف دهر دید که قرآن شکافته
با دست خویش رکن هدی را حنوط کرد
یک یک میان زلف پریشان مرتضی
خون خضاب فزت ورب را خطوط کرد
اشکش روانه گشته از این ناگرانی اش
با همرهان اسیر و یتیمان شروط کرد
دیگر رمق نمانده سخن با اشاره گفت
دیدار زینب و حسنینش منوط کرد
تا آمدند دشت بلا آمدش به چشم
آهی کشید و زلف خیالش سبوط کرد
بر در رسیده همهمه از کاسه های شیر
امن یجیب بر در مولا تنوط کرد
دستان کودکان به امیدی دراز بود
اما طبیب بود که اول قنوط کرد
گویی نبود طاقت ماندن ز یار خویش
وای از شبی که ماه به سردابه غوط کرد
دیدم که عرشیان همه با ناله و فغان
از آسمان به خانه مولا هبوط کرد
نعمت نجفلو. ✨ گمنام✨
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
یه روز میای از راه دور با کوله باری از غرور یه روز میخوای بری سفر میخوای که از من بشی دور(؛ @enzeva
یه روز گل خنده میشی لبامو خندون میکنی
یه روز بلای جونمی چشامو گریون میکنی(:
@enzevae🍃