eitaa logo
انزوا🖤🇮🇷
1.1هزار دنبال‌کننده
686 عکس
741 ویدیو
0 فایل
غصه ها فانی و باقی همه زنجیر به هم گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند ️(: مطابق با قوانین نانوشته... حرفی،سخنی،پیشنهادی،انتقادی،شعری چیزی بود در خدمتم: https://daigo.ir/secret/11711489328
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی -مولانا @enzevae🍃
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به شادی مردم اعتماد نکن برف.... @enzevae🍃
🖇 هیچ چیز خارج از تو وجود ندارد که بتواند شما را بهتر، باهوش‌تر قوی‌تر یا سریع ‌تر کند همه چیز در درون شماست... هر چه نیاز داری وجود دارد چیزی را بیرون از خودت جستجو نکن! @enzevae🍃
و عـشق قافیه اش گرچه مشکل است اما خدا اگر که بخواهـد ردیف خواهد شد !... @enzevae🍃
برای تو، برای چشمهایت برای من، برای دردهایم برای ما، برای این همه تنهایی ای کاش خدا کاری کند @enzevae🍃
پاییز می رود پائیز می رود که زمستان فرا رسد کولاک برف و لحظه بوران فرا رسد پائیز بسته بار خودش را که بعد از این تاراج باغ و دشت و بیابان فرا رسد تشویش گل به چهچه بلبل بهانه شد تا روزگارِ دادن تاوان فرا رسد حال و هوای زرد خزان بی ثمر نبود تا قصه های پرده پایان فرا رسد از تار و پود برگ درختان گذشته ایم تا رقص باد و شاخه عریان فرا رسد مائیم و انجماد و سکوت جوانه ها تا اینکه آفتاب درخشان فرا رسد فعلا که سر به شانه طوفا... -علی معصومی @enzevae🍃
 خم‌ اَبروی‌ تو سر‌مشق‌ کدام‌ استاد است؟! كه خرابات‌ دلم در‌ پی‌ او‌ آباد است ... @enzevae🍃
رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود می رود عمر ولی، خنده به لب باید زیست🙂 @enzevae🍃
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با پای خود رفتیم و گفتیم تقدیر @enzevae🍃
نیامدی و دوباره به خویش رو کردم شبانه با لب لیوان بگو‌مگو کردم تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد اذان صبح که شد با همان وضو کردم نخواستی به زبانم بیایی اما من حروف نام تو را خارِ در گلو کردم نیامدی که بدوزم به چشم‌های تو چشم نشستم و جگر خویش را رفو کردم نواخت عقل به گوشم کشیده‌ای که: ببین! دو چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم چه جای خرده بر او اشتباه از من بود که عقل ناقص را با تو رو‌به‌رو کردم تو آرزوی بزرگی نمی‌توانم گفت که با نیامدنت ترک آرزو کردم @enzevae🍃
خاطر زِ گفتگوی مکرّر شود ملول الا حدیث دوست، که قندِ مکرّر است @enzevae🍃
ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود از کیمیایِ مِهر تو زر گشت رویِ من آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود در تنگنایِ حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود @enzevae🍃