تير مژگانت دلم را خسته كرد
آتش چشمت مرا دلبسته كرد
آن نگاه پاك و چون درياي تو
اين دل بشكسته را وابسته كرد
آن صفاي خفته در چشمان تو
آتشي در جان اين دلخسته كرد
رشته اي از مهر تو در دل فتاد
مرغ آزاد دلم پر بسته كرد
اختياري من ندارم چون كه او
دل براي مهر تو شايسته كرد
من ندانستم دلم كي شد اسير
چون نگاهت دل خراب آهسته كرد
@enzevae🍃
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد
ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا
دست هایت دردهایم را تسلا میدهد
با من درمانده و شیدا سخن را تازه کن
حرفهایت طعم شیرین بهاران میدهد
وقت رفتن لحظه ای برگرد و قبرم را ببین
این نگاه آخرت امید ماندن میدهد
رفتیو چشمم به دنبال قدمهایت گریست
زخم های مرده ام را رفتنت جان میدهد
نیست از من قدرت بوسیدن چشمان تو
باد میبوسد به جایم و قلب ایمان میدهد
@enzevae🍃