روزی که ماشه را کشیدند ما در مزرعه آرزوهای بر باد رفته، میان خوشه های سوختهِ جوانی، رویا می کاشتیم ..؛
بعضی وقتا انقدر خسته میشی
که فقط میخوای بری
که نباشی،که نبینی،که نشکنی،که نشنوی..
هدایت شده از نبـضِ احســاس .
درسته شد تجربه؛
ولی نه قلبی موند،نه حسی، نه ذوقی.