eitaa logo
🖤 سبل السلام ❤️
5هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
40 فایل
سبک زندگی اسلامی تمدن اسلامی : (طب اسلامی، اقتصاد اسلامی، شهرسازی اسلامی ، تربیت و ...) @Seyedreza_salehi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🖤 سبل السلام ❤️
با استشمام بوی ، خود را از زکام و ویروس های زمستانی حفظ کنید. یک آنفولانزای ساده است. مثل بقیه ویروس های آنفولانزا. فقط سرعت انتشارش بیشتر است. از گل نرگس غفلت نکنید. @erisonteb
اینکه بنده درباره‌ی علوم انسانی در دانشگاه‌ها و خطر این _مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانی‌ای که امروز رائج است، محتواهائی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهان‌بینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینها رائج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران می‌آیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند. و پشتوانه‌هائی هستند که موظفند نظریات اسلامی را در این زمینه از متون الهی بیرون بکشند، مشخص کنند، آنها را در اختیار بگذارند، برای برنامه‌ریزی، برای زمینه‌سازی‌های گوناگون. پس نظام اسلامی پشتوانه‌اش علمای دین و علمای صاحب‌نظر و نظریات اسلامی است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزه‌های علمیه است، چون تکیه‌گاه اوست.۱۳۸۹/۰۷/۲۹ بیانات در دیدار طلاب و فضلا و اساتید حوزه علمیه قم‌ @erisonteb
آب وضو
حَبابَه والِبیّه می گوید: حضرت علی علیه السلام را در جلوی لشگر دیدم در حالی که با تازیانه دو سری فروشندگان 🐟ماهی بی فَلس(غیر پولک دار) را که فروش آن حرام بود می زد و می فرمود: «ای فروشندگان ماهی هایی که مسخ شده بنی اسرائیل اند و ای لشگر بنی مروان». فرات بن اَحنَف سوال کرد: لشکر بنی مروان چه کسانی هستند؟ حضرت علی ع فرمود: «اَقوامٌ حَلَقُوا اللُّحی و فَتَلُوا الشَّوارِبَ فَمُسِخُوا»❗️ آنها گروهی بودند که ریش های خود را می تراشیدند و سبیل هایشان را تاب می دادند، و در اثر این دو گناه شدند و به شکل حیوانات در آمدند. کافی ج2 ص252ح3 📗ریش تراشی: محمدی نیا @erisonteb
فوائد *رفیقم میگفت :* ۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز ... رفتم ترمینال و سوار اتوبوس شدم. صندلی جلوم زن و شوهری بودند که یه بچه تُپل و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند. اتوبوس راه افتاد. ۱۶ ساعت راه بود. طی راه ؛ بچه تپل و شیرین که صندلی جلو بود؛ هی به سمت من نگاه میکرد و میخندید. چند بار باهاش دالی بازی کردم و بچه کلی خندید... دست بچه یه کاکائو بود که نمیخوردش. تو دالی بازی ؛ یهو یه گاز از کاکائو بچه زدم. بچه کمی خندید... کمی بعد مادر بچه با خوشحالی به شوهرش گفت: ببین؛ بالاخره کاکائو را خورد. دیدم پدر و مادرش خوشحالند؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشن. خلاصه ۳ تا کاکائو را کم‌کم از دست بچه؛ یواشکی گاز زدم و بچه هم میخندید. مدتی بعد خسته شدم. چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم، که یهويی واییییی.. مُردم از دل پیچه..... دل و روده‌ام اومد تو دهنم... سرگیجه داشتم... داشتم میترکیدم. دویدم رفتم جلو و به راننده وضعیت اورژانسی خودم را گفتم. راننده با غرغر تو یه کافه وایساد. عین سوپرمن پریدم و رفتم دستشویی و رفع حاجت کردم. برگشتم و از راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی. اتوبوس راه افتاد. هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که دل‌درد شروع شد. طوری شده بود که صندلی جلوی خودم را گاز میگرفتم. از درد میخواستم داد بزنم‌. چه دل پیچه وحشتناکی... تموم بدنم را میکشیدند... مُردم خدا.... دویدم پیش راننده و با عجز و التماس وضعیتم را گفتم. راننده اومد اعتراض کنه؛ با صدای عجیبی که ازم درشد، راننده زد بغل جاده و گفت: بدو داداش.... پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس... تشکر کردم... از درد داشتم میمُردم. دهنم خشک بود و چشام سیاهی میرفت. رفتم روی صندلی نشستم. گفتم چرا اینجوری شدم. غذای فاسد که نخورده بودم. دیدم دست بچه باز کاکایو هست. از پدر بچه پرسیدم : بچتون کاکائو خیلی میخوره؟ پدرش گفت: نه؛ کاکائو براش بده. اومدم بپرسم پس چرا کاکائو بهش میدی؟ که مادرش گفت: حقیقت بچمون یبوست داره. روی کاکائو مسهل مالیدم تا شاید افاقه کنه؛ تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده. من بدبخت خواستم ادامه بدم که یهو درد مجددا اومد. میخواستم داد بزنم و کف اتوبوس غلط بزنم. رفتم پیش راننده؛ راننده با خشونت گفت: خجالت بکش؛ وسط بیابونه؛ ماشین که شخصی نیست. برو بشین. مونده بودم بین درد و خجالت.... یه فکری کردم.... برگشتم پیش پدر و مادر بچه وگفتم: منم یُبْسْ هستم . میشه به من هم کاکائو بدید... ۳ تا کاکائو مسهلی گرفتم و رفتم پیش راننده عصبی و با ترس و خنده گفتم: عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره؛ شما ناراحت نشو؛ جون همه‌ی ما دست شماست. معذرت میخوام. بیا و دهنت را شیرین کن‌... راننده هم که سیبیل کلفت و لوطی بود؛ گفت: ایول؛ دمت گرم ؛ بامرامی ؛ آخر مردای عالمی خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سر جام نشستم و از درد عین مار به خودم پیچیدم. ۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صدام کرد و گفت: داداش ؛ جون بچه‌ت چی به خورد من دادی؟؟ ترکیدم... داستان کاکائو و بچه را براش گفتم. راننده زد بغل جاده و گفت بریم پایین. خلاصه تا شیراز هر نیم‌ساعت میزد کنار و میگفت: بزن بریم رفیق... مسافرها هم اعتراض که میکردند؛ راننده میگفت: پلیس راه گفته که یه گروه تروریست و نامرد؛ تو جاده میخ ریختند؛ تندتند باید لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره... مردم از همه‌جا بی‌خبر، هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند. این را گفتم که بدانید برای انجام هر کاری؛ مسولش باید *همدرد* باشه؛ تا حس کنه طرف چی میکشه!؟ 🤔 مسئولین ما باید مردمی باشند تا درد مردم را بفهمند🤔😊 @erisonteb
💊سه نوع دارو در داروخانه ها: 1)پایه گیاهی🧪 2)پایه شیمیایی💉 3)پایه بیوتکنولوژیک🧬 🦠🦠🦠🦠 سومی تغییر ژنتیک در یک ماده حیاتی است، که اثرش بخاطر «ضعف بیمار» به مراتب بیشتر از غذای است. فعالان نباید بی تفاوت از آن گذر کنند. @erisonteb
🌸روغن شب بو🌸روغن اروانه🌸 💠امام صادق علیه السلام؛ و ذَکر دُهن البنفشج فزکّاه، ثمّ قال: و إنّ الخیری لطیفٌ امام صادق (ع) از روغن بنفشه نام برد و آنرا ستود. و سپس فرمودند: روغن خیری، نرم و لطیف است. کافی، جلد6 ص522 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸 از خواص روغن خیری، که در ماه بهمن توصیه شده، بدن را با آن روغن مالی نمائید، خاصیت ضد بلغمی لطیف است، یعنی هم بلغم را دفع می کند و هم خشکی ایجاد نمی کند. روغن خیری ضد گرفتگی عضلات (ضد اسپاسم) است. @erisonteb
🌸امام صادق علیه السلام: 💍دو رکعت نماز به همراه نگین عقیق معادل هزار رکعت نماز بدون عقیق است. «صَلاةُ رَکعَتَینِ بِفَصِ عَقیقٍ تَعدِلُ أَلفَ رَکعَةٍ بِغَیرِهِ» عیون الاخبار رضا ج2 @erisonteb
❗️ آیت الله حائری شیرازی : پسر باید جسور بشود، باید پرجرأت بشود. مرحوم آقای آمیرزا نور الدین [حسینی الهاشمی]، بچه هایش را اینطوری تربیت می کرد. باغ داشت، در باغ زندگی می کرد. می گفت: «یک شیر بچه می خواهم که برود فلان جا، آن دفتر من را بیاورد». دفتر را گذاشته بود گوشه باغ و بچه شب تاریک باید برود بیارورد! پسر است؛ باید خطر کند. باید در تاریکی برود. باید به این امور عادت بکند. پسر اگر سوسک می بیند بترسد، چه فایده دارد؟ خود آقای آمیرزا نورالدین مار را با دمش می گرفت؛ مارهای بزرگ و کوهستانی! دم مار را می گرفت و می چرخاند، بعد به بچه ها می گفت بیایند با این مار بازی کنید. بچه ها باید دست بزنند به مار تا جرأت پیدا کنند. —————————————————— *مرحوم آیت الله العظمی سید نورالدین حسینی الهاشمی، پدر همسر آیت الله حائری شیرازی و از علمای بزرگ فارس بودند. @nooredideh
🔰 در یک روستایی در ولایت نزوی عمان،کارگران در حال بازسازی و تعمیر یک خانه قدیمی بودند که به یک کوزه آویزان برخورد کردند.محتویات آن روغن حیوانی بود.جالبه که ۳۵ سال است که این خانه مسکونی نبوده و روغن داخل کوزه تازه و خوشبوست! @erisonteb