قرار بود همه رو ریمو کنم یا کلا پیام ندم ولی دارم میدم ، این روزا کلا هیچی برام مهم نیست . میگم گور بابای هرکسی که میخواد هر برچسبی روم بچسبونه ، هرچیم خواست بگه به جهنم .
داشتم فکر میکردم اگه قرار باشه هیچوقت نرسم چی ؟ کل عمرمو در حال جنگیدن باشم بدون فتح یعنی خسته نمیشم ؟
ولی من میدونم تقدیرمو ، میدونم احتمالا هیچوقت نمیرسم و فقط باید بجنگم ، تقدیرم جنگیدنه شایدم خودم باعث شدم تو این هزار توی بی انتها بیوفتم ولی اشکالی نداره .
میجنگم این دفعه ، با این تفاوت که میدونم به احتمال زیاد قراره نرسم . کبودی ها و زخم های پا و دستامو میبینم و بازم میجنگم ، همش رد ایستادنمه .
وقتی بمیرم شاید تموم تنم پاره پاره باشم ، به هیچیم نرسیده باشم ولی عوضش من شجاعت جنگیدن با این غول بزرگ رو داشتم با اینکه میدونستم قراره له بشم زیر پاهاش .
اخترک ب612
داشتم فکر میکردم اگه قرار باشه هیچوقت نرسم چی ؟ کل عمرمو در حال جنگیدن باشم بدون فتح یعنی خسته نمیشم
ادمی که چیزی برای از دست دادن و بدست اوردن نداره رو هیچکس نمیتونه متوقف کنه .
اخترک ب612
دلم میخواد یچیزی بسازم برای لومیا ، با مفهوم ؛ دلتنگی ، شمال ، بوی جنگل و آب
مثلا پرتقال و تمشک های شمال ...
همونایی که مامان بزرگم میزاره کنار برامون وقتی نیستیم