یک پیروزی دیگر مانند این برای شکست ما کافیست !
- پیروس اپیروسی در نبرد آسکالیوم ، 279 ق.م
-
10 نوامبر ؛
جنگ ِ سختی که بعد چن روز پیروز و مغلوب میدان مشخص نشد ، آینده در بردارنده ی خبر ها و اتفاقات شوم و شاید خوبه . .
ولی یه جنگ بزرگ قراره پیش بیاد ، باید اماده شد
خداوند به من گفت : ای اِرمیا چه می بینی ؟
گفتم : شاخه ای از درخت ِ بادام .
گفت : نیکو دیدی ! من انجا کلام ِ خود را خواهم رساند .
- باب اول کتاب ِ ارمیای نبی _ اسفارِ عهد عتیق
مطمئنید هیولای زیر تخت واقعیه ؟ ولی من همیشه زیر تخت میخابم ، ولی یه موجودی با یه سر و دوتاگوش رو تختم ِ ،
شاید هیولای من روی ِ تخته !
- میدونی ، من به دست ها خیلی نگاه میکنم . به دستای خودم بیشتر . غریبن این دست ها . همه چی رو زود لو میدن . پیری اول از همه رو دست ها میشینه . ترس رو دست ها میشینه .
وقتی عاشق میشی ، دست هات اول از همه عاشق میشن . . .
-
هر ادمی، در جستجوی یک قطعه گم شده است؛ باید از خود پرسید:«خودت را یافته ای، که دنبال گمشدهات میگردی؟ »
اخترک ب612
-🥢 "
و اگاه باشید ما درست در میانِ شماییم ;
روزهای سرد و مه گرفته ی بارونی یا روزهای گرم و افتابی تابستونی در بین ِ تون قدم میزنیم و نظاره گریم .
. . همون شب پرواز کردم فرانسه .
رفتم پیش پدرم و بهش گفتم فکر کنم تو ایران یه چیزی جا گذاشتم . گفت ، _ میگم برات بفرستن _
گفتم ، _ قلبمه ، خودم باید برم دنبالش _
بعد فهمیدم تو در تمام این مدتی که فکر میکردم نیستی با من بودی . اینجا ، توی قلب و مغزم، من فقط تصور میکردم که دارم فراموشت میکنم.