همرنگ گونههای تو مهتابم آرزوست
چون بادهی لب تو مِی نابم آرزوست
ای پرده پردهی چشم توام باغهای سبز
در زیر سایهی مژهات خوابم آرزوست
دور از نگاه گرم تو، بیتاب گشتهام
بر من نگاه کن، که تبو تابم آرزوست
تا گردن سپید تو گرداب رازهاست
سرگشتگی به سینهی گردابم آرزوست
تا وارهم زِ وحشت شبهای انتظار
چون خنده تو مهر جهانتابم آرزوست ؛
👤 #فریدون_مشیری
در پزشکی دردی وجود دارد به نام درد فانتوم ؛
به آن دردی خیالی نیز گفته میشود اما خیالی نیست ؛ بیمار واقعا درد میکشد ولی از جایی که دیگر نیست .
انگار نگا میکند به جای خالی چیزی و درد میکشد ، از نبودنش از نداشتنش ، از اینکه تنها خاطرهای برایش مانده و دردی که کسی نمیفهمد.