گفت آروم و ساکت شدی!
گفتم که "ما لا یُحکی، یُبکی"
"آنچه گفته نمیشود، اشک میشود."
منم این روزا بجای خودم، چشمام حرف میزنن.
بلند و طولانی. رسا و بیوقفـه.
اون برگشته ، به نظرت میتونه مرهم زخمهام باشه ؟!
ـ آه ویلیام… قاتل همیشه به محل جرم برمیگرده ؛
تا اگه مقتول زنده مونده بود
اینبار کارو تموم کنه !
انگار همین حوالی ، کسی تمام گذشتهاش را
آتش زده ؛ جنگلی را سوزانده تا درختی را
فراموش کند .
یهجانوشتهبود:فراموشکردنکسیکه
دوسشداریمثلحلشدنقندیمیمونه
کهتوچایانداختیدرستهکهاونقند
حلمیشهودیدهنمیشهولیبرای
همیشهمزهیِاونچایروعوضکرده!
[ این درستترین تعریفی بود که
راجب فراموشی شنیده بودم((: ]
وقتی از او پرسیدند:« چگونه در میان آن همه شلوغی اورا پیداکردی؟»
گفت: کدام شلوغی! من غیر از او کسی را ندیدم.👀🩵🤍