گمان نمیبردم
ك من میان این همه "دوستت دارم"های خفه شده
تنها شنونده شعری باشم ك برای "او" سرودهای
بی آن ك برای آخرین بار در چشمانش غرق شوم
انگار از جنگ برگشتهام . .
تمام روح و تنم خستهست
من برای داشتنش به اندازه کافی زخم
برداشته بودم . . .
چه میپرسی ز حالم ؟ سنگ میبارد ، بلورم من !
به رســوا کردنِ ایوب مشــغولم ، صــبورم من .
خدا رفیقِ واقعیِ من است، با او میتوانم از چیزهایی سخن بگویم که دیگران حتی درکش هم نمیکنند.