من یه بار زندگی نکردم!
هزار بار زندگی کردم.
بین شلوغی روزگار ِمریم، نگرانی ِفرشته، قبول شدنِ بازیگری ِترنم، دلخوشی ِآذر برایِ دیدنِ آراز، خورشید گفتنای ِمحمد، یادت باشد گفتنای ِشهید حمید، خلوتگاه ِ پر از شاخ و برگ ِژیار و ....
ما و امثال ِ ما با کتابهامون زندگی میکنیم .
حتی آهنگ ها و مداحیامونم یاد زندگی پر درد یا عاشقانه اونها و یا تراوشات ِ نویسنده برای رقم زدن خیال انگیز ترین صحنه های داستان میندازه((((( :
"التیامِ زخمهام"
من یه بار زندگی نکردم! هزار بار زندگی کردم. بین شلوغی روزگار ِمریم، نگرانی ِفرشته، قبول شدنِ بازیگ
خلاصه ك جریانِ کتاب خوندنِ من اینجوریه که وقتی یه کتابی رو شروع میکنم دیگه منم میشم جزئی از شخصیت های کتاب که یه گوشه ای نشسته و داره تمومِ اون کتاب رو همراه شخصیت هاش زندگی میکنه و وقتی اون کتاب تموم میشه انگاری زندگی منم بهم میریزه و تموم میشه و افسردگی میگیرم از اینکه از جمع مورد علاقم دور شدم :)))))))))) .
* خدا اون روز رو نیاره که کتاب مورد علاقم باشه .
تنها به دنیا دلم خوشه ك اربعین باشم کرببلات! راسته که میگن، کربلا بهترین بازگشت به
تنظیمات کارخانه آدماس..!
172953211.mp3
زمان:
حجم:
12.3M
من با این موزیک مُردَم((!
یه روز مولانا از شمس میپرسه که
«این اندوه عمیق بلاخره کِی تموم میشه؟»
شمس هم میگه که «اندوه تمام نمیشود، تو آنقدر وسیع میشوی که اندوه در تو گم میشود..»
#بیکلام
و بالاخره...
روز ۵/۵ شد آخرین روزی که تهرانم .
باورم نمیشه، منو بعد از سالها طلبیدی امام حسین جانم(((: ..
نمیدونم.... هنوزم تا نرم و عطر هوای کربلا رو استشمام نکنم ، باور نمیکنم که رفتنیَم .
اما، مگه جای ِمن بی لیاقت میتونه اونجا باشه؟!
آخه من؟.. من ِ گناهکار؟! یعنی منم میبینی؟ ..
امروز بعد از اینکه بچه ها حس و حالِ کربلاتو برام وصف کردن، راه ِ مشایه ، کاظمین ، نجف، ...
دلم برات دوباره رفت .. بیشتر از قبل عاشق مسیر و راهِت شدم.
من لیاقت ندارم تو این راه باشم ..
اما همینکه من و دیدی و نزاشتی اربعین تهران بمونم ..
نمیدونم چجور ازت تشکر کنم امام حسین ّبچگیم ( ( (:
من برای ِ دیدن دُر نجف بابا علیم ذوق دارم، خب..
+به یاد تک تک تون قدم هامو برمیدارم🤍
اندراحوالات ِخانومی به شیرینیِ روزگار