دیگه واقعنی خدافظ
این پیاما همه بمونه موقت،
برای ِوصف شعف و شوقم برای رسیدن به کربلا((((:
عاجزم .. از چی بگم ..
حس میکنم کلمات از وصفِ این حس و حال عاجز میشه.
اینجا لحظه لحظه بهشت و تجربه میکنم .
دیگه گرما معنایی نداره ..
من عاشق ِاحترام عراقیا شدم (:
من عاشق ِ اعتقادات راسخشون شدم .
عاشق پذیراییا شدم . عاشق گرماهای اینجا(: ،
عاشق اذانی ك بالاخره روی عراق تنظیم شد .
من برای بیان کردن این حس و حال شیرینی ك بهم هجوم آوردن ناقصم ، عاجزم ، ناتوانم بخدا(((:
امام حسین تو کی هستی ك همه اینجا برات جون میدن((((((:؟
مطمئنم وقتی پامو بزارم تو خاک ِایران، حتی دلم برای ماء بارد ها هم تنگ میشه . برای راهت، کوچه پس کوچه های عراق، ون ها، و ..حرمت(((:
یک جایی میرسه ك فقط میبینی روحت داره از جونت جدا میشه اما نمیتونی توصیفش کنی...
من دلم و قلبم و بین راه ِعشاق جا میگذارم...
تا به الان هرچی گفتم دوستت دارم دروغ بوده ..
حالا که دارم فکر میکنم من بدون ِشما نمیتونم زندگی کنم(((:
بهشت ؟ مگه خاکِ کربلا نیست ؟!