🌕ما در حال جنگ با کلوپ اپستین هستیم!
#مهدی_فدایی_مهربانی
ادامه یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/266
#طاغوت
#نبرد_حقوباطل
#اپستین
➕ @esharat_57
🌕ما در حال جنگ با کلوپ اپستین هستیم!
#مهدی_فدایی_مهربانی
ما اکنون در میانۀ جنگی هستیم که صورت سادۀ آن این است که گفته میشود نتانیاهو با تهدید ترامپ به انتشار اسناد بیشتری از حضور او در آن جزیرۀ اهریمنی، رئیس جمهور امریکا را به جنگی جدید با ایران کشاند. پیش از جنگ، بیش از سه میلیون سند از آن پرونده آزاد شد که حجم انبوهی از آن به ترامپ مربوط بود و پس از آغاز جنگ رمضان، 47 هزار و 635 فایل، 65 هزار و 500 صفحه، 182 هزار عکس و فیلم و 38 هزار بار اشاره به نام دونالد ترامپ و اعضای خانوادهاش از اسناد منتشر شدۀ اپستین پاک شده است.
انتشار پیش از جنگ این اسناد و حذف سریع آنها پس از حملۀ امریکا و اسرائیل بیشتر این فرضیه را تقویت میکند که باید نسبتی میان این جنگ و پروندۀ اپستین وجود داشته باشد. حتی به نظر میرسد باید میان اسناد منتشر شده در میانۀ جنگ و اجبار کردن ترامپ به دمیدن در کورۀ جنگ نیز نسبتی دید؛ یکی از این موارد انتشار سندی جدید در میانۀ جنگ به نقل از ریچارد کان است که در آن ترامپ پس از رابطه جنسی با یک بازیگر پورن در مورد او گفته بود که او من را یاد دخترم ایوانکا میانداخت! طبیعتاً این حجم از تهیشدگی اخلاقی را هیچ چیز به اندازۀ ایمیل خود جفری اپستین به فردی به اسم لاری سامرز در آگوست 2017 نشان نمیدهد که در مورد او گفته بود: «من در عمرم آدمهای بد بسیاری دیدهام ولی هیچکس به پای ترامپ نمیرسند. در تمام وجود او حتی یک سلول شریف و نجیب وجود ندارد!»
من معتقدم هیچیک از اسناد منتشر شده از پروندۀ اپستین را نباید صرفاً افشای یک شبکۀ فساد دانست؛ حتی اتاق دندانپزشکی برای کشیدن تمام دندان های کودکان برای تبدیل آنها به لولیتاهای بیگزند برای اورال سکس برای مردان متنفذ و قدرتمند یا تجاوز وحشتناک کلینتون و جورج بوش در یک قایق تفریحی به یک پسربچه به عنوان اجرای مناسک قربانی را نیز نباید ظهور یک فساد سیستماتیک ساده دانست.
شایعات رسانهای در غرب آن است که آنچه اسرائیل از ترامپ در اختیار دارد، تصاویر حاوی خوردن گوشت کودکان است. من نمیدانم این شایعات تا چه میزان صحت دارند؛ که اگر داشته باشند هم نه تعجبی میکنم و نه معتقدم برخورد خام با این اسناد چندان کمکی به فهم ما از وضیت کنونی ما و نسبتاش با این پرونده کند. تصور نالهها و دست و پا زدن کودکان غرق در خون یا به آتش سپردن آنها به عنوان قربانی هم اگرچه تلخاند و تصورشان دردی طاقتفرسا را نثار آدمی میکند، اما چندان کمکی به درک موضوع نخواهد کرد. اسناد متعدد منتشر شده که بر شکنجههای وحشتناک کودکان خردسال پس از تجاوز به آنها دلالت دارد نیز چندان مهم نیست.
من معتقدم همۀ این اسناد و غوغاهای رسانهای را میتوان تقلیل داد به تحلیل جان گارتنر روانشناس مشهور که دردسر بزرگ اکنون جهان را ناشی از روانپریشیهای شخص ترامپ محسوب کرده و صریحاً او را دارای جنون دانسته است. هرچه هست، به نظر میرسد صورتبندی جنگ کنونی بر مبنای فساد سیاستمداران، صورتی ساده شده از یک صفآرایی بزرگ است. مهم ترین موضوع در پروندۀ اپستین فهم منطق درونی وجود چنین محفلی در میان سیاستمداران، کارآفرینان و متنفذترین افراد جهان است. بعید است افرادی چون ترامپ، کلینتون، بیل گیتس، بن سلمان و دیگران که به راحتی میتوانند در قصرها و هتلهای متعدد خود، هرچیزی را برای التذاذ فراهم کنند، نیاز داشته باشند وارد جزیرهای پرحاشیه شوند تا شرایط خاصی برایشان فراهم باشد.
موضوع این است که بسیاری از قدرتمندان جهان در آن پرونده حضور دارند و اپستین به عنوان تبعۀ اسرائیل که طبق اسناد موجود جاسوس آموزش دیدۀ موساد بوده و تصاویر اخیر از او این فرض را تقویت کرده که او هنوز در تلآویو زنده است، شبکهای از نفوذ ساخته بود و اسناد متعددی علیه قدرتمندان دنیا در اختیار داشت که هنوز موجودند. حتی کار بدانجا رسیده است که بسیاری از مرتبطین با پروندۀ اپستین اذعان کردهاند اگر کسی در حلقۀ اپستین نبود، بدین معنی بود که شخصیت مهمی محسوب نمیشود و فردی حاشیهای است. به عبارت بهتر، حلقۀ اپستین همچون کلوپی از قدرتمندان جهانی بود که که باید آن را «حلقۀ قدرت» نامید. اما پرسش این است که آیا ضرورتی وجود داشته که موضوع محوری و کانونی این حلقۀ قدرت، فسادی منزجر کننده باشد؟
ارتباط قدرت با این شکل از شرارتهای افراطی و خارج از قاعده را نمیتوان بهراحتی و سهلانگارانه به فساد تقلیل داد! موضوع چیزی فراتر از فساد است و باید در آن طنین انسان فاوستی را دید که به رغم آگاهیاش از خداوند، به نتیجه رسیده است که برخورداری از قدرت دنیوی محصول عهد با شیطان است. تمام مشخصات و توصیفات جزیرۀ اپستین و شخصیتهای مرتبط با آن پرونده نیز حکایت از آن دارد که ما با نوعی فرقه به معنی دقیق آن مواجه بودهایم و هستیم
🔻ادامه یادداشت...
🔻ادامه یادداشت ...
اکنون پرسش اصلی در مورد پروندۀ اپستین این است که چرا به تعبیر یکی از فعالان رسانهای، کسانی مانند ریچارد داوکینز، لارنس کراوس، استیون پینکر و استیفن هاوکینگ و بسیاری از دانشمندان ناخداباور و مشهور معاصر که عمری بیخدایی و الحاد را تبلیغ می کردند، اکنون نامشان در میان این پرونده به عنوان کسانی وجود دارد که گویی همچون پیرو وفادار فرقهای مخوف، آئین و مناسک مخصوص به خود را انجام میدادهاند؟ این دقیقاً همان سویۀ تاریک این پرونده است که از آن سخن میگوییم. تمام بحث این است که چنین حد بالایی از شرارت و رذیلت نمیتواند بر بنیاد لذتجویی و فساد بنا شده باشد.
میتوان در اینجا از تعبیری از اشتفان تسوایگ بهره برد که تنها یک دین یا چیزی شبیه یک دین میتواند توجیهکنندۀ چنین حد بالایی از شرارت باشد. اگر با نگرهای نقادانه به تعبیر تسوایگ بنگریم، حداقل باید بپذیریم که برای توجیه چنین حدی از شرارت و جنایت، قطعاً نوعی شبه دین یا فرقۀ مخوف نیاز است؛ فرقه یا شبه دینی که خدامحور نیست و به تعبیری فاوستی، قدرت دنیوی را مستلزم عهد با شیطان میداند. شبه دینی که مناسک و آئینهای مخصوص به خود را دارد و آن آئینها، قدرت را نه بر بسط خیر که بر بسط شر و فزونیخواهی و افراط در شر میدانند.
میتوانیم تصور کنیم که چرا آغاز این جنگ با قربانی کردن عمدی 170 کودک خردسال بود. یکی از کاربران امریکایی در مورد هدف قرار دادن مدرسۀ میناب و کشتن این تعداد کودک خردسال به درستی گفته بود این اقدام امریکا حاصل یک اشتباه نبود بلکه تعمداً صورت گرفت؛ این کودکان کشته شدند، چون پرستندگان بعل باید چنین اقدامی را انجام میدادند! به بیان دیگر، این جنگ باید با قربانی کردن شمار زیادی کودک صورت میگرفت تا شکل و شمایل یک آئین فرقهای را به خود بگیرد. ریخته شدن خون بیگناهترین انسانها، بنیاد هر شبه دین یا فرقۀ ناخدامحور است.
شرح این مهم مستلزم بحثی مستوفی است که در این مجال نمیگنجد. من پیشتر به دلیل سالها جستجو در فرقهشناسی، خاصه در سنت یهودی، با مواضع و اعتقادات محیرالعقولی مواجه شدهام که پروندۀ اپستین را به مورد تاریخی جدید و تعجببرانگیزی برایم بدل نکند؛ از همینروی برآنم که نباید حضور سیاستمداران در کانون پروندۀ اپستین را به یک فساد اخلاقی تقلیل داد. تنها اجازه دهید از خوانندگان جوان خود که ممکن است آنها نیز مانند همۀ ما وجودِ تمام مشکلات و کاستیهای زیستن در این جامعه را حس کرده باشند و از بسیاری امور بهحق ناراحت و عصبانی باشند، بخواهم که کمی به این سخن برخی فعالان رسانهای غربی بیندیشند که «تمام افراد حاضر در پرونده اپستین، دشمن ایراناند». ایران چه چیزی دارد که شرورترین انسانهای تاریخ دشمن آنند؟ من به این جوانها خواهم گفت که این یک حقیقت است که ایران، به رغم تمام کاستیهایش، به رغم تمام رنج مردمانش، به رغم خون دل خوردن اهالیاش، در حال جنگ با کلوپ اپستین است و این جنگ، جنگ تمدن اهورایی ایران، مردم ایران، با ناکسان تاریخ است.
➕ @esharat_57
🌕 نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایتهای هژمونیک و آشکارگی تلههای اندیشه
#مهدی_حسینزاده_یزدی
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/270
#حقوق_بشر
#روایت
#توسعه
➕ @esharat_57
🌕 نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایتهای هژمونیک و آشکارگی تلههای اندیشه
#مهدی_حسینزاده_یزدی
مواجهۀ ما با جهان در عرصهها و حوزههای گوناگون از دریچه مفاهیم است. این مفاهیم غالباً خنثی و بیطرف نیستند؛ بلکه به تعبیر فیلسوفان علم از نظریهها، ارزشها، پارادایمها و ... باردارند. مفهوم، هر چند در ظاهر، تصوری بیش نیست که حکم و اذعانی به همراه ندارد، اما در باطن خود گاه گزارههای بیشماری را یدک میکشد. مثال دمدستی آن، مفهوم «آب» است که فهم آن به ساختار شیمیاییِ دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، پذیرش تمام جدول تناوبی عناصر شیمیایی را در خود نهان دارد. به عبارتی، تا این جدول اذعان نشود، فهم آب به این عناصر، بیمعناست یا به عبارتی، توجیهی ندارد. اگر این جدول فروبپاشد، این فهم نیز از هم میگسلد. میتوان این جدول و نظریاتی را که پیرامون آن سامان میگیرد، روایتی دانست که در رویارویی ما با اشیاء مادی، هژمونیک است. این مجموعه معرفت، شامل جدول تناوبی و نظریههای مرتبط با آن را میتوان به مثابه یک «روایت» مسلط در نظر گرفت. این روایت، نحوه مواجهۀ ما با اشیاء مادی و درک ما از آنها را سامان میدهد و بر آنها «هژمونی» مییابد؛ به عبارتی، بر درک ما از جهان مادی تسلط پیدا میکند و تعیین میکند که چگونه واقعیت را ببینیم و تفسیر کنیم. این روایتها، که غالباً ناخودآگاه پذیرفته شدهاند، چارچوبی را برای شناخت ما فراهم میکنند و بر نحوۀ درک ما از پدیدههای پیرامونی تأثیر عمیقی میگذارند.
با این توضیح، میتوان گفت رویارویی ما با پیچیدگیهای روابط بینالملل و نظم کنونی جهان در سیطره روایتهای غالبی است که فهم و تفسیر ما را جهت میدهند. این روابط و نظم در قالب این روایتها فهم میشود، اما نه به شکلی عینی و مستقل، بلکه از درون این چارچوبهای روایی. اما باید توجه داشت، این روایتها مصون از خطا و تردید نیستند؛ آنها نیز مانند هر دستاورد بشری دیگری، باید در محکمه نقد حاضر شوند و از درستی خود دفاع کنند. جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران، فرصتی بینظیر را فراهم آورده است، برای به چالش کشیدن برخی از این روایتهای هژمونیکی که در قالب مفاهیمی آشنا صورتبندی میشود. قبل از این جنگ برخی از این مفاهیم محل نزاع و اختلاف بودند، اما در سایه این جنگ تحمیلی، میتوان به طور کاملاً ملموس و به مثابۀ سوژهای کنشگر و درگیر، به این روایتهای مسلط نگریست و از خود پرسید که آیا آنها واقعاً منعکسکننده حقیقت هستند یا صرفاً افسانهها، تلهها، فریبها و ابزارهایی برای حفظ منافع قدرتهای خاص. بر این باورم که تأمل در این مفاهیم، توصیفگری و روایتگریشان را زیر سوال میرود و آنها را به عنوان «تله»هایی برای اندیشه و اندیشیدن میشناساند. این تلهها سبب میشود، واقعیت واژگون به تصویر درآید. در اینجا و در مسیر گشودن روزنهای به بحثهایی ژرف، برخی از این مفاهیم را که در پس پشت خود روایتی هژمونیک را باردارند، ذکر میکنم و توضیح و تفصیل آن را به مجال دیگری وامیگذارم:
۱. تلۀ جهان آزاد و بدون سانسور؛ ۲. تلۀ علمِ خنثی و بیطرف؛ ۳. تلۀ توسعه پایدار؛ ۴. تلۀ مسئولیت اخلاقی دولتها؛ ۵. تلۀ حقوق بشر؛ ۶. تلۀ حقوق کودکان؛ ۷. تلۀ آزادی زنان و حقوق آنان ؛ ۸. تلۀ دموکراسی؛ ۹. تلۀ سکولاریسم؛ ۱۰. تلۀ نظمِ آمریکامحور جهان؛ ۱۱. تلۀ فرهنگ و تمدن برتر غربی؛ ۱۲. تلۀ مدرنیته نجاتبخش؛ ۱۳. تلۀ امنیت داده و حریم خصوصی؛ ۱۴. تلۀ دینگریزی و دینستیزی مردم؛ ۱۵. تلۀ جهانی شدن؛ ۱۶. تلۀ برابری نژادی؛ ۱۷. تلۀ شفافیت سیاسی؛ ۱۸. تلۀ اقتصاد آزاد و بازار رقابتی؛ ۱۹. تلۀ فردگرایی؛ ۲۰. تلۀ پایان استعمار؛ ۲۱. تلۀ انزوای کشورهایی غیرهمپیمان با غرب؛ ۲۲. تلۀ شرق عقبمانده؛ ۲۳. تلۀ خودبسندگی غرب؛ ۲۴. تلۀ سازمان ملل و قوانین بینالمللی؛ ۲۵. تلۀ دولتهای قانونمدار غربی.
#حقوق_بشر
#روایت
#توسعه
➕ @esharat_57
🌕 هابرماس و ایران: دنیای گفتمانها یا موشکها؟
#میثم_مهدیار
یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/272
#حوزه_عمومی
#گفتگو
#هابرماس
➕ @esharat_57
🌕 هابرماس و ایران: دنیای گفتمانها یا موشکها؟
#میثم_مهدیار
یورگن هابرماس فیلسوف و جامعهشناس آلمانی-آمریکایی درگذشت اما نباید از تاثیرات عمده آن بر جریان اندیشه در ایران غفلت کرد. او از معدود فیلسوفان و جامعهشناسان مطرح جهانی بود که اردیبهشت ۱۳۸۱ و با دعوت دولت اصلاحات به ایران سفر کردهبود و البته خوانش خاصی از آثارش پیش و بعد از این سفر نقش مهمی در شکلگیری نگاه فانتزی و خوشباورانه به غرب در میان روشنفکران، اصحاب علوم انسانی و فعالان سیاسی ایرانی در سه دهه گذشته بر جای گذاشته است. نظریه اصلی هابرماس به خصوص در کتاب معروفش «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» ناظر به ترسیم روندی تاریخی در اندیشه و تمدن اروپایی بود که در آن غرب به شکل نهادی در حال تکامل و گذار به «عقلانیت گفتگویی» بوده است. در واقع خوانش آثار هابرماس در ایران یک تلقی صلحمحورانه و گفتگو مدارانه از تکامل غرب ایجاد کرده است و شاید از همین رو بود که رئیس جمهور اسبقمان گفته بود «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها». این تلقی فراموش میکرد که غرب چهرهای ژانوسی دارد و همزمان که در آن علم و فلسفه و گفتگو به طور جدی در جریان بوده به وفور از ابزار جنگ و خشونت و زور و استثمار و استعمار برای توسعه و تکامل خود بهره برده است. در واقع این کلیشهها نادیده میگرفت که مواجهه با غرب صرفا از مسیر کتاب و دانشگاه و آزمایشگاه و میز مذاکره نیست بلکه همزمان با پیگیری تعامل یا مواجهه انتقادی با روندهای فکری و علمی با غرب باید در مسیر تدارک قدرت نظامی و دفاعی نیز کوشید.
در واقع این تلقی و تفسیر سادهدلانه و یکسویه از غرب در چند دهه گذشته به کرات فراموش میکرده است که روی دیگر توسعه غربی بر استعمار و استثمار و انضباط نظامی مبتنی بوده است و زیر آن دستکش مخملی دستی چدنی قرار دارد که هرگاه نتواند در عرصههای جهانی از مسیر «زور نرم» همچون علم، سیاست و حقوق منویاتش را به پیش ببرد با توسل به «زور سخت» همچون جنگ و تحریم و ترور ایدهآلهایش را در بقیه جهان محقق کرده است.
این نوع خوانشهای تک بعدی از غرب البته معطوف به هابرماس نمیشود بلکه مثلا حتی در ترجمه و خوانش آثار کسانی چون ماکس وبر نیز چنین گزینشگری دیده میشود. در حالیکه وبر به عنوان یکی از نظریهپردازان مدرنیته تلاش میکرد بر چهره ژانوسی غرب تاکید کند اما ترجمه و خوانش گزینشی از آثار وبر در گفتمان مسلط علوم اجتماعی در ایران مانع از آن شده است که دیدگاههای انتقادی وبر درباره ساختارمند شدن جنگ و خشونت در ماهیت تمدن غربی مورد توجه قرار گیرد؛ آنجا که وبر «انضباط نظامی» را مادر همه انضباطهای مدرن از سرمایهداری تا بروکراسی میداند و حتی دولت مدرن را نیز بر همین اساس «اقتدار و انحصار اعمال خشونت در یک قلمرو سرزمینی» تعریف میکند. از همین جهت تاریخ مدرن غرب با خشونت سازمان یافته و ساختاری چه در درون و چه در مواجهه با بیرون خود گره خورده است. در عوض وبر بیشتر با قرائتی هگلی-پارسونزی معرفی شده که بر اساس آن غرب در یک مسیر تکامل تکخطی از بدویت و عقلانیت سنتی و ارزشی به سمت یک عقلانیت عام و جهانشمول مدرن در حال گذار است و همه صورتهای عقلانی دیگر غیر از عقلانیت ابزاری و جهانشمول مدرن را باید به تاریخ سپرد.
کلیشهشدن چنین تفاسیر و خوانشهای یک سویه و ساده انگارانه در میان نخبگان ایرانی باعث شده که در مواجهات چالش برانگیز با غرب به جای توجه به چهرههای گوناگون غرب و اتخاذ رویکردی انتقادی برای فهم رفتارها و نهادهای آن در تعامل با جهان غیر غربی، همیشه به «سرزنش قربانی» بپردازند. یکی از تجلیات این مساله تاکید این اقشار بر شعار «مرگ بر آمریکا» به عنوان عامل اصلی برقرار نشدن ارتباط ایران و غرب بوده است. بر این اساس با حذف این شعار و مثلا لبخند زدن در میز مذاکره دشمنی و خصومت غرب و آمریکا از دولت و مردم ایران نیز رخت برخواهد بست چرا که «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها» و از این رو رفع مخاصمه و تحریم غربیها نه با قدرتمند شدن بلکه با معاهده و قراردادهای سیاسی با غرب زیر سایه نهادهای حقوقی و سیاسی بین المللی ممکن خواهد شد. کلیشههایی که اینک بخشی از تبعات سخت آن را در قالب دو جنگ سخت در کمتر از ۸ ماه در حال تجربه هستیم.
#حوزه_عمومی
#گفتگو
#هابرماس
➕ @esharat_57
🌕مردم، خیابان و خودآگاهی تاریخی: نقدی بر توهمات روشنفکری در شناخت جامعه ایرانی
#الهام_ربیعی
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/274
#مردم
#روشنفکری
#سیاست_معنویت
➕ @esharat_57
🌕مردم، خیابان و خودآگاهی تاریخی: نقدی بر توهمات روشنفکری در شناخت جامعه ایرانی
#الهام_ربیعی
پرسش از اینکه «مردم کیستند؟»، یکی از بنیادینترین مناقشات فکری و اجتماعی است. مواقعی، جریانهای روشنفکری با پیشفرض قرار دادن یک شکاف و تضاد ذاتی میان «دولت و ملت»، مردم را صرفا در نقطه مقابل حاکمیت تعریف میکنند. این تقلیلگرایی مفهومی، به یک مغالطه آشکار منجر میشود: اگر بخش مهمی از جامعه، دولت را نماینده اراده خود بدانند و با آن همراهی کنند، طبق این پیشفرض، از دایره «مردم بودن» اخراج میشوند. برای شناخت دقیق جامعه ایرانی و نقد نگاههای تقلیلگرایانه، باید از سطح مشاهدات محدود و موردیِ شخصی فراتر رفت و به لایههای عمیقتر هویتی، فرهنگی و تاریخی توجه کرد.در تعریف یک پدیده، یا باید به ویژگیهای ذاتی آن ارجاع داد و یا آن را در مقایسه با «دیگری» (آنچه که نیست) بازشناخت. تعریف مردم در تقابل مطلق با دولت، یک خطای شناختی است. در ایران، دولتِ برآمده از انقلاب، حاصل اراده جمعی بوده و از قضا قرار است نماینده مردم باشد. در شرایطی که انقلاب 57 و حاکمیت برآمده از آن مورد تهدید مستقیم و علنیِ خارجی قرار گرفته، کسانی که این روزها در سراسر ایران، در میدانها و خیابانها حضور دارند و تجلی عینی ارادهای جمعی هستند، با هیچ معیاری از دایره مردم خارج نیستند.
مغالطه روششناختی
تقلیل مفهومیِ کلانواژهی «مردم» به مشاهدات خرد، حاشیهای و ایزوله، از منظر جامعهشناختی فاقد اعتبار تحلیلی است. جامعهشناسانی که با تعمیم چند مشاهدهی محدود از کنشگرانِ مستقر بر پشتبامها (نظیر فردی با دوربین یا در حال رقص در سایهی بمباران) به کلیت جامعه، دچار یک خطای آشکارِ «تقلیلگرایی روششناختی» میشود. پرسش بنیادین در اینجا ناظر بر سیاستِ طرد و شمول در «بازنمایی» است: با چه منطق و معیار علمی، یک تحلیلگر به خود حق میدهد مشاهدات خُرد و مطلوبِ خود را به عنوان نمادِ «مردم» برساخت کند، اما عاملیت و حضورِ متراکمِ جمعیت حاضر در خیابانها را -که حاملِ اراده و مفصلبندیِ هویتی متفاوتی هستند- از دایرهی مفهومیِ ملت خط بزند؟ این رویکرد، که در آن بخشِ خاصی از جریان روشنفکری، نادیدهانگاری عامدانهی صدای جامعه و تطهیرِ شادمانی از تجاوز خارجی را برمیگزیند، نمایانگر استمرارِ سنتِ مطلقگرایی، انحصارطلبی در بازنمایی واقعیت، و مسئولیتگریزیِ ساختاری در این جریان است.
تعلیق مسئولیت
این امتناع از پذیرش مسئولیت، در مواجههی این جریان با تاریخ و «دیگریِ» خود (حاکمیت) به شکلی رادیکالتر بروز مییابد. زمانی که نویسنده برای توجیه استدلالِ خود به واقعهی تاریخیِ «سقوط اصفهان» استناد میکند، با اتخاذ یک خوانشِ یکسویه، تمامیتِ بارِ تقصیر و فروپاشی را منحصراً به ساختار حاکمیت تقلیل میدهد. این منطق، در عمل به «سلبِ عاملیت اخلاقی و تاریخی» از کنشگران منجر میشود؛ یعنی کسانی که با تشخیصِ غلط، فقدان خودآگاهی یا همسویی با نیروی متخاصم، به اردوگاه دشمن میپیوندند، از هرگونه پاسخگویی مبرا میشوند. در واقع، این مفصلبندیِ معیوب، نوعی تئوریِ «تعلیقِ مسئولیت شهروندی» را صورتبندی میکند؛ گویی فرضِ فساد یا ناکارآمدیِ حاکمیت، به مثابهی یک مجوزِ مطلق عمل میکند که به افراد حق میدهد خود را از هرگونه تعهدِ ملی آزاد دانسته و همدستی با متجاوزِ خارجی را به عنوان کنشی مجاز و فاقدِ عقوبتِ تاریخی اعمال کنند.
امروز جامعه ایران در برابر یک استعمار عریان جهانی قرار دارد که به دنبال تسلیم بیقید و شرط اوست. در چنین شرایطی، اقلیت پشتبامنشینی که از حمله نیروی متخاصم خارجی ابراز خرسندی میکنند، نه مردمانی در حاشیه قدرت بلکه در سمت قدرت سلطهگر و هژمونیک جهانی ایستادهاند. در ایران رقابتی تاریخی میان جریان روشنفکری و حاکمیت بر سر «نمایندگی مردم» به چشم میخورد. جریان روشنفکری در ایران، اغلب به دلیل ناتوانی در دیدن واقعیت میدان، دچار نوعی غفلت تاریخی بوده و نتوانسته است صدای مردمی باشد که ممکن است متفاوت از ایدههای او بیندیشند؛ چرا که نگاه تاریخی و تقلیلگرای آنها تنها بر ظاهر برخی کنشهای گزینششده و هنجارهای مورد علاقهشان تکیه دارد و از درک آرمانهای زیربنایی و عمیق فرهنگی مردم ایران عاجز است.
سیاست معنویت و لایههای پنهان هویت جمعی
برای فهم دقیق اینکه مردم کیستند، نمیتوان صرفا به مفهوم «عاملیت» در معنای سکولار آن بسنده کرد. شناخت دقیق از مردم، نیازمند تسلط بر لایههای پنهان، ناخودآگاه و عمیقِ بینشی و گرایشی است. این لایههای هویتی، همواره در سطح خودآگاهِ افراد حضور ندارند و ممکن است در زندگی روزمره منجر به بروز تناقضات رفتاری شوند، اما در بزنگاههای تاریخی و موقعیتهای خطیر، ناگهان ظاهر شده و مسیر کنش جمعی را تعیین میکنند.
#مردم
#روشنفکری
#سیاست_معنویت
➕ @esharat_57
🌕نقطه صفر استقرار؛ نشانهشناسی تحول و امید در اولین بیانیه رهبر جدید انقلاب
#مصطفی_زمانیان
متن یادداشت در لینک زير
https://eitaa.com/esharat_57/276
#بیانیه
#رهبر_انقلاب
#امید
➕ @esharat_57
🌕نقطه صفر استقرار؛ نشانهشناسی تحول و امید در اولین بیانیه رهبر جدید انقلاب
#مصطفی_زمانیان
در بزنگاههای تاریخی، کلام رهبران نه فقط حامل پیام، بلکه بخشی از خود صحنه واقعه است. نخستین پیام رسمی رهبری جدید انقلاب در شرایطی صادر شد که کشور میان دو کشش قدرتمند سوگ فقدان و اضطراب جنگ قرار داشت. این نوشتار با هدف واکاوی لایههای پنهان این پیام، به دنبال تحلیل ظرفیتهای گفتمانی این پیام جهت اثرگذاری در جذب نسلهای نوظهور و جریان ملیگرای وطنی و از سوی دیگر امکانیابی استخراج نقشه راهی است که کشور را از تله بحران به سوی امکانپذیری آیندهای امیدبخش هدایت میکند.
*تصویر رهبر صادق:* عبارت «از طریق سیمای جمهوری اسلامی از نتیجه رای مطلع شدم»، قدرتمندترین نشانه برای این نسل است. این روراستی، صراحت و صداقت، اولین توجهبخشی برای جلب اعتماد نسلی است که از پنهانکاری بیزار و به دنبال شفافیت حتی در عالیترین سطح حکمرانی است.
*همسرنوشتی با مردم:* اشاره پر احساس و لطیف به شهادت همسر، خواهر و طفل خردسال، فاصله ذهنی میان وضعیت زیست حاکم و مردم را از بین میبرد و بدان معناست که شخص اول نظام خودش هزینه جنگ را در شخصیترین لایه زندگیاش پرداخته است. این همسرنوشتی، پیوند عاطفی عمیقی با جامعه ایجاد میکند و ایشان را از برای نسلی که دنبال قهرمان است یک مقام رسمی به یک همسنگر تبدیل میکند.
*تبدیل شخص رهبر با شبکه رهبری:* ایشان با استناد به آیات الهی تاکید میکند که اگر نعمتی سلب شد، نعمتی بزرگتر (حضور آگاهانه مردم) جایگزین شده است. این یعنی در اندیشه سیاسی رهبر جدید، خاستگاه حقیقی قدرت نه فرد حتی در تراز رهبری، بلکه شبکهای از آحاد مردم است که در مقاطعی میتواد سکان اداره کشور در تراز رهبری را در دست بگیرد. این عالیترین سطح آیندهپردازی برای یک نظام اجتماعی و متعالیترین نصاب برای اثبات یک سیستم تابآور است.
*عمومیسازی دکترین امنیت ملی:* تهدید به گرفتن غرامت مالی از دشمن و تبیین صریح و گام به گام آن در یک پیام عمومی، امنیت و بازدارندگی ملی را از یک مفهوم انتزاعی به یک معادله اقتصادی تبدیل میکند. این پیام قابل فهم توسط عموم جامعه میگوید که هرگونه تجاوز احتمالی به ایران هزینه مالی سنگینی برای دشمن خواهد داشت.
*بازتعریف ایران به عنوان خط قرمز مطلق:* اشاره صریح به مقابله با توهم تجزیه ایران در بخش مربوط به رزمندگان، مستقیما دغدغههای طیف ملیگرا را هدف قرار میدهد.
*دکترین عزت شهروندی:* اینکه رهبری جدید اعلام فرمودند هر عضوی از ملت که شهید شود، موضوع مستقلی برای انتقام است، برای جامعه ایرانی با رویکردهای ملیگرایی به معنای توجه ویژه به جان تک تک شهروندان است. تفسیر این پیام آن است که حاکمیت در کنار بقای ایدئولوژیک، خود را موظف به صیانت از جان تکتک شهروندان ایران میداند.
*ایران قدرتآفرین در منطقه:* در مخاطبه با کشورهای منطقه، تاکید بر اینکه آنها باید از رفتار تحقیرآمیز جبهه کفر رها شوند، با روحیه استقلالطلبی ملیگرایان همخوانی دارد. این پیام را منتقل خواهد کرد که ایران نه به عنوان یک قدرت سلطهگر، بلکه به عنوان لنگرگاه عزت کشورهای منطقه میخواهد
نظر به بازتاب موثر اولین بیانیه رهبری جدید انقلاب، بنظر میرسد پیشنهادهای ذیل در تکمیل زنجیره انتقال پیام و ایجاد حس اثربخشی و کارآمدی در ذهن مخاطب میتواند اثرگذار واقع گردد:
- تعیین دستگاه متولی ارزیابی و پیگیری وعده گرفتن غرامت از دشمن مورد انتظار جامعه است.
- جامعه نیاز دارد بداند این ایستادگی و اقتدار نظامی، چه سرنوشتی دارد و به عبارت دیگر، فردای پس از مقاومت چه تصویری دارد؟ این موضوع باید در ابعاد مختلف مورد توجه و تبیین قرار گیرد.
- فرصت جنگ و تجاوز غیر قابل انکار دشمن به ایران فرصت کمنظیری را فراهم نموده است تا بتوان برای همیشه ضرورت تامین امنیت درونزای ملی به عنوان پیش شرط توسعه را بر همگان به اثبات رساند.
#بیانیه
#رهبر_انقلاب
#امید
➕ @esharat_57
🌕مردِ سرافرازِ آزمونهایِ سخت
#شهاب_اسفندیاری
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/278
#بنده_خدا
#دکتر_لاریجانی
➕ @esharat_57