🌕 نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایتهای هژمونیک و آشکارگی تلههای اندیشه
#مهدی_حسینزاده_یزدی
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/270
#حقوق_بشر
#روایت
#توسعه
➕ @esharat_57
🌕 نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایتهای هژمونیک و آشکارگی تلههای اندیشه
#مهدی_حسینزاده_یزدی
مواجهۀ ما با جهان در عرصهها و حوزههای گوناگون از دریچه مفاهیم است. این مفاهیم غالباً خنثی و بیطرف نیستند؛ بلکه به تعبیر فیلسوفان علم از نظریهها، ارزشها، پارادایمها و ... باردارند. مفهوم، هر چند در ظاهر، تصوری بیش نیست که حکم و اذعانی به همراه ندارد، اما در باطن خود گاه گزارههای بیشماری را یدک میکشد. مثال دمدستی آن، مفهوم «آب» است که فهم آن به ساختار شیمیاییِ دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، پذیرش تمام جدول تناوبی عناصر شیمیایی را در خود نهان دارد. به عبارتی، تا این جدول اذعان نشود، فهم آب به این عناصر، بیمعناست یا به عبارتی، توجیهی ندارد. اگر این جدول فروبپاشد، این فهم نیز از هم میگسلد. میتوان این جدول و نظریاتی را که پیرامون آن سامان میگیرد، روایتی دانست که در رویارویی ما با اشیاء مادی، هژمونیک است. این مجموعه معرفت، شامل جدول تناوبی و نظریههای مرتبط با آن را میتوان به مثابه یک «روایت» مسلط در نظر گرفت. این روایت، نحوه مواجهۀ ما با اشیاء مادی و درک ما از آنها را سامان میدهد و بر آنها «هژمونی» مییابد؛ به عبارتی، بر درک ما از جهان مادی تسلط پیدا میکند و تعیین میکند که چگونه واقعیت را ببینیم و تفسیر کنیم. این روایتها، که غالباً ناخودآگاه پذیرفته شدهاند، چارچوبی را برای شناخت ما فراهم میکنند و بر نحوۀ درک ما از پدیدههای پیرامونی تأثیر عمیقی میگذارند.
با این توضیح، میتوان گفت رویارویی ما با پیچیدگیهای روابط بینالملل و نظم کنونی جهان در سیطره روایتهای غالبی است که فهم و تفسیر ما را جهت میدهند. این روابط و نظم در قالب این روایتها فهم میشود، اما نه به شکلی عینی و مستقل، بلکه از درون این چارچوبهای روایی. اما باید توجه داشت، این روایتها مصون از خطا و تردید نیستند؛ آنها نیز مانند هر دستاورد بشری دیگری، باید در محکمه نقد حاضر شوند و از درستی خود دفاع کنند. جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران، فرصتی بینظیر را فراهم آورده است، برای به چالش کشیدن برخی از این روایتهای هژمونیکی که در قالب مفاهیمی آشنا صورتبندی میشود. قبل از این جنگ برخی از این مفاهیم محل نزاع و اختلاف بودند، اما در سایه این جنگ تحمیلی، میتوان به طور کاملاً ملموس و به مثابۀ سوژهای کنشگر و درگیر، به این روایتهای مسلط نگریست و از خود پرسید که آیا آنها واقعاً منعکسکننده حقیقت هستند یا صرفاً افسانهها، تلهها، فریبها و ابزارهایی برای حفظ منافع قدرتهای خاص. بر این باورم که تأمل در این مفاهیم، توصیفگری و روایتگریشان را زیر سوال میرود و آنها را به عنوان «تله»هایی برای اندیشه و اندیشیدن میشناساند. این تلهها سبب میشود، واقعیت واژگون به تصویر درآید. در اینجا و در مسیر گشودن روزنهای به بحثهایی ژرف، برخی از این مفاهیم را که در پس پشت خود روایتی هژمونیک را باردارند، ذکر میکنم و توضیح و تفصیل آن را به مجال دیگری وامیگذارم:
۱. تلۀ جهان آزاد و بدون سانسور؛ ۲. تلۀ علمِ خنثی و بیطرف؛ ۳. تلۀ توسعه پایدار؛ ۴. تلۀ مسئولیت اخلاقی دولتها؛ ۵. تلۀ حقوق بشر؛ ۶. تلۀ حقوق کودکان؛ ۷. تلۀ آزادی زنان و حقوق آنان ؛ ۸. تلۀ دموکراسی؛ ۹. تلۀ سکولاریسم؛ ۱۰. تلۀ نظمِ آمریکامحور جهان؛ ۱۱. تلۀ فرهنگ و تمدن برتر غربی؛ ۱۲. تلۀ مدرنیته نجاتبخش؛ ۱۳. تلۀ امنیت داده و حریم خصوصی؛ ۱۴. تلۀ دینگریزی و دینستیزی مردم؛ ۱۵. تلۀ جهانی شدن؛ ۱۶. تلۀ برابری نژادی؛ ۱۷. تلۀ شفافیت سیاسی؛ ۱۸. تلۀ اقتصاد آزاد و بازار رقابتی؛ ۱۹. تلۀ فردگرایی؛ ۲۰. تلۀ پایان استعمار؛ ۲۱. تلۀ انزوای کشورهایی غیرهمپیمان با غرب؛ ۲۲. تلۀ شرق عقبمانده؛ ۲۳. تلۀ خودبسندگی غرب؛ ۲۴. تلۀ سازمان ملل و قوانین بینالمللی؛ ۲۵. تلۀ دولتهای قانونمدار غربی.
#حقوق_بشر
#روایت
#توسعه
➕ @esharat_57
🌕 هابرماس و ایران: دنیای گفتمانها یا موشکها؟
#میثم_مهدیار
یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/272
#حوزه_عمومی
#گفتگو
#هابرماس
➕ @esharat_57
🌕 هابرماس و ایران: دنیای گفتمانها یا موشکها؟
#میثم_مهدیار
یورگن هابرماس فیلسوف و جامعهشناس آلمانی-آمریکایی درگذشت اما نباید از تاثیرات عمده آن بر جریان اندیشه در ایران غفلت کرد. او از معدود فیلسوفان و جامعهشناسان مطرح جهانی بود که اردیبهشت ۱۳۸۱ و با دعوت دولت اصلاحات به ایران سفر کردهبود و البته خوانش خاصی از آثارش پیش و بعد از این سفر نقش مهمی در شکلگیری نگاه فانتزی و خوشباورانه به غرب در میان روشنفکران، اصحاب علوم انسانی و فعالان سیاسی ایرانی در سه دهه گذشته بر جای گذاشته است. نظریه اصلی هابرماس به خصوص در کتاب معروفش «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» ناظر به ترسیم روندی تاریخی در اندیشه و تمدن اروپایی بود که در آن غرب به شکل نهادی در حال تکامل و گذار به «عقلانیت گفتگویی» بوده است. در واقع خوانش آثار هابرماس در ایران یک تلقی صلحمحورانه و گفتگو مدارانه از تکامل غرب ایجاد کرده است و شاید از همین رو بود که رئیس جمهور اسبقمان گفته بود «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها». این تلقی فراموش میکرد که غرب چهرهای ژانوسی دارد و همزمان که در آن علم و فلسفه و گفتگو به طور جدی در جریان بوده به وفور از ابزار جنگ و خشونت و زور و استثمار و استعمار برای توسعه و تکامل خود بهره برده است. در واقع این کلیشهها نادیده میگرفت که مواجهه با غرب صرفا از مسیر کتاب و دانشگاه و آزمایشگاه و میز مذاکره نیست بلکه همزمان با پیگیری تعامل یا مواجهه انتقادی با روندهای فکری و علمی با غرب باید در مسیر تدارک قدرت نظامی و دفاعی نیز کوشید.
در واقع این تلقی و تفسیر سادهدلانه و یکسویه از غرب در چند دهه گذشته به کرات فراموش میکرده است که روی دیگر توسعه غربی بر استعمار و استثمار و انضباط نظامی مبتنی بوده است و زیر آن دستکش مخملی دستی چدنی قرار دارد که هرگاه نتواند در عرصههای جهانی از مسیر «زور نرم» همچون علم، سیاست و حقوق منویاتش را به پیش ببرد با توسل به «زور سخت» همچون جنگ و تحریم و ترور ایدهآلهایش را در بقیه جهان محقق کرده است.
این نوع خوانشهای تک بعدی از غرب البته معطوف به هابرماس نمیشود بلکه مثلا حتی در ترجمه و خوانش آثار کسانی چون ماکس وبر نیز چنین گزینشگری دیده میشود. در حالیکه وبر به عنوان یکی از نظریهپردازان مدرنیته تلاش میکرد بر چهره ژانوسی غرب تاکید کند اما ترجمه و خوانش گزینشی از آثار وبر در گفتمان مسلط علوم اجتماعی در ایران مانع از آن شده است که دیدگاههای انتقادی وبر درباره ساختارمند شدن جنگ و خشونت در ماهیت تمدن غربی مورد توجه قرار گیرد؛ آنجا که وبر «انضباط نظامی» را مادر همه انضباطهای مدرن از سرمایهداری تا بروکراسی میداند و حتی دولت مدرن را نیز بر همین اساس «اقتدار و انحصار اعمال خشونت در یک قلمرو سرزمینی» تعریف میکند. از همین جهت تاریخ مدرن غرب با خشونت سازمان یافته و ساختاری چه در درون و چه در مواجهه با بیرون خود گره خورده است. در عوض وبر بیشتر با قرائتی هگلی-پارسونزی معرفی شده که بر اساس آن غرب در یک مسیر تکامل تکخطی از بدویت و عقلانیت سنتی و ارزشی به سمت یک عقلانیت عام و جهانشمول مدرن در حال گذار است و همه صورتهای عقلانی دیگر غیر از عقلانیت ابزاری و جهانشمول مدرن را باید به تاریخ سپرد.
کلیشهشدن چنین تفاسیر و خوانشهای یک سویه و ساده انگارانه در میان نخبگان ایرانی باعث شده که در مواجهات چالش برانگیز با غرب به جای توجه به چهرههای گوناگون غرب و اتخاذ رویکردی انتقادی برای فهم رفتارها و نهادهای آن در تعامل با جهان غیر غربی، همیشه به «سرزنش قربانی» بپردازند. یکی از تجلیات این مساله تاکید این اقشار بر شعار «مرگ بر آمریکا» به عنوان عامل اصلی برقرار نشدن ارتباط ایران و غرب بوده است. بر این اساس با حذف این شعار و مثلا لبخند زدن در میز مذاکره دشمنی و خصومت غرب و آمریکا از دولت و مردم ایران نیز رخت برخواهد بست چرا که «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها» و از این رو رفع مخاصمه و تحریم غربیها نه با قدرتمند شدن بلکه با معاهده و قراردادهای سیاسی با غرب زیر سایه نهادهای حقوقی و سیاسی بین المللی ممکن خواهد شد. کلیشههایی که اینک بخشی از تبعات سخت آن را در قالب دو جنگ سخت در کمتر از ۸ ماه در حال تجربه هستیم.
#حوزه_عمومی
#گفتگو
#هابرماس
➕ @esharat_57
🌕مردم، خیابان و خودآگاهی تاریخی: نقدی بر توهمات روشنفکری در شناخت جامعه ایرانی
#الهام_ربیعی
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/274
#مردم
#روشنفکری
#سیاست_معنویت
➕ @esharat_57
🌕مردم، خیابان و خودآگاهی تاریخی: نقدی بر توهمات روشنفکری در شناخت جامعه ایرانی
#الهام_ربیعی
پرسش از اینکه «مردم کیستند؟»، یکی از بنیادینترین مناقشات فکری و اجتماعی است. مواقعی، جریانهای روشنفکری با پیشفرض قرار دادن یک شکاف و تضاد ذاتی میان «دولت و ملت»، مردم را صرفا در نقطه مقابل حاکمیت تعریف میکنند. این تقلیلگرایی مفهومی، به یک مغالطه آشکار منجر میشود: اگر بخش مهمی از جامعه، دولت را نماینده اراده خود بدانند و با آن همراهی کنند، طبق این پیشفرض، از دایره «مردم بودن» اخراج میشوند. برای شناخت دقیق جامعه ایرانی و نقد نگاههای تقلیلگرایانه، باید از سطح مشاهدات محدود و موردیِ شخصی فراتر رفت و به لایههای عمیقتر هویتی، فرهنگی و تاریخی توجه کرد.در تعریف یک پدیده، یا باید به ویژگیهای ذاتی آن ارجاع داد و یا آن را در مقایسه با «دیگری» (آنچه که نیست) بازشناخت. تعریف مردم در تقابل مطلق با دولت، یک خطای شناختی است. در ایران، دولتِ برآمده از انقلاب، حاصل اراده جمعی بوده و از قضا قرار است نماینده مردم باشد. در شرایطی که انقلاب 57 و حاکمیت برآمده از آن مورد تهدید مستقیم و علنیِ خارجی قرار گرفته، کسانی که این روزها در سراسر ایران، در میدانها و خیابانها حضور دارند و تجلی عینی ارادهای جمعی هستند، با هیچ معیاری از دایره مردم خارج نیستند.
مغالطه روششناختی
تقلیل مفهومیِ کلانواژهی «مردم» به مشاهدات خرد، حاشیهای و ایزوله، از منظر جامعهشناختی فاقد اعتبار تحلیلی است. جامعهشناسانی که با تعمیم چند مشاهدهی محدود از کنشگرانِ مستقر بر پشتبامها (نظیر فردی با دوربین یا در حال رقص در سایهی بمباران) به کلیت جامعه، دچار یک خطای آشکارِ «تقلیلگرایی روششناختی» میشود. پرسش بنیادین در اینجا ناظر بر سیاستِ طرد و شمول در «بازنمایی» است: با چه منطق و معیار علمی، یک تحلیلگر به خود حق میدهد مشاهدات خُرد و مطلوبِ خود را به عنوان نمادِ «مردم» برساخت کند، اما عاملیت و حضورِ متراکمِ جمعیت حاضر در خیابانها را -که حاملِ اراده و مفصلبندیِ هویتی متفاوتی هستند- از دایرهی مفهومیِ ملت خط بزند؟ این رویکرد، که در آن بخشِ خاصی از جریان روشنفکری، نادیدهانگاری عامدانهی صدای جامعه و تطهیرِ شادمانی از تجاوز خارجی را برمیگزیند، نمایانگر استمرارِ سنتِ مطلقگرایی، انحصارطلبی در بازنمایی واقعیت، و مسئولیتگریزیِ ساختاری در این جریان است.
تعلیق مسئولیت
این امتناع از پذیرش مسئولیت، در مواجههی این جریان با تاریخ و «دیگریِ» خود (حاکمیت) به شکلی رادیکالتر بروز مییابد. زمانی که نویسنده برای توجیه استدلالِ خود به واقعهی تاریخیِ «سقوط اصفهان» استناد میکند، با اتخاذ یک خوانشِ یکسویه، تمامیتِ بارِ تقصیر و فروپاشی را منحصراً به ساختار حاکمیت تقلیل میدهد. این منطق، در عمل به «سلبِ عاملیت اخلاقی و تاریخی» از کنشگران منجر میشود؛ یعنی کسانی که با تشخیصِ غلط، فقدان خودآگاهی یا همسویی با نیروی متخاصم، به اردوگاه دشمن میپیوندند، از هرگونه پاسخگویی مبرا میشوند. در واقع، این مفصلبندیِ معیوب، نوعی تئوریِ «تعلیقِ مسئولیت شهروندی» را صورتبندی میکند؛ گویی فرضِ فساد یا ناکارآمدیِ حاکمیت، به مثابهی یک مجوزِ مطلق عمل میکند که به افراد حق میدهد خود را از هرگونه تعهدِ ملی آزاد دانسته و همدستی با متجاوزِ خارجی را به عنوان کنشی مجاز و فاقدِ عقوبتِ تاریخی اعمال کنند.
امروز جامعه ایران در برابر یک استعمار عریان جهانی قرار دارد که به دنبال تسلیم بیقید و شرط اوست. در چنین شرایطی، اقلیت پشتبامنشینی که از حمله نیروی متخاصم خارجی ابراز خرسندی میکنند، نه مردمانی در حاشیه قدرت بلکه در سمت قدرت سلطهگر و هژمونیک جهانی ایستادهاند. در ایران رقابتی تاریخی میان جریان روشنفکری و حاکمیت بر سر «نمایندگی مردم» به چشم میخورد. جریان روشنفکری در ایران، اغلب به دلیل ناتوانی در دیدن واقعیت میدان، دچار نوعی غفلت تاریخی بوده و نتوانسته است صدای مردمی باشد که ممکن است متفاوت از ایدههای او بیندیشند؛ چرا که نگاه تاریخی و تقلیلگرای آنها تنها بر ظاهر برخی کنشهای گزینششده و هنجارهای مورد علاقهشان تکیه دارد و از درک آرمانهای زیربنایی و عمیق فرهنگی مردم ایران عاجز است.
سیاست معنویت و لایههای پنهان هویت جمعی
برای فهم دقیق اینکه مردم کیستند، نمیتوان صرفا به مفهوم «عاملیت» در معنای سکولار آن بسنده کرد. شناخت دقیق از مردم، نیازمند تسلط بر لایههای پنهان، ناخودآگاه و عمیقِ بینشی و گرایشی است. این لایههای هویتی، همواره در سطح خودآگاهِ افراد حضور ندارند و ممکن است در زندگی روزمره منجر به بروز تناقضات رفتاری شوند، اما در بزنگاههای تاریخی و موقعیتهای خطیر، ناگهان ظاهر شده و مسیر کنش جمعی را تعیین میکنند.
#مردم
#روشنفکری
#سیاست_معنویت
➕ @esharat_57
🌕نقطه صفر استقرار؛ نشانهشناسی تحول و امید در اولین بیانیه رهبر جدید انقلاب
#مصطفی_زمانیان
متن یادداشت در لینک زير
https://eitaa.com/esharat_57/276
#بیانیه
#رهبر_انقلاب
#امید
➕ @esharat_57
🌕نقطه صفر استقرار؛ نشانهشناسی تحول و امید در اولین بیانیه رهبر جدید انقلاب
#مصطفی_زمانیان
در بزنگاههای تاریخی، کلام رهبران نه فقط حامل پیام، بلکه بخشی از خود صحنه واقعه است. نخستین پیام رسمی رهبری جدید انقلاب در شرایطی صادر شد که کشور میان دو کشش قدرتمند سوگ فقدان و اضطراب جنگ قرار داشت. این نوشتار با هدف واکاوی لایههای پنهان این پیام، به دنبال تحلیل ظرفیتهای گفتمانی این پیام جهت اثرگذاری در جذب نسلهای نوظهور و جریان ملیگرای وطنی و از سوی دیگر امکانیابی استخراج نقشه راهی است که کشور را از تله بحران به سوی امکانپذیری آیندهای امیدبخش هدایت میکند.
*تصویر رهبر صادق:* عبارت «از طریق سیمای جمهوری اسلامی از نتیجه رای مطلع شدم»، قدرتمندترین نشانه برای این نسل است. این روراستی، صراحت و صداقت، اولین توجهبخشی برای جلب اعتماد نسلی است که از پنهانکاری بیزار و به دنبال شفافیت حتی در عالیترین سطح حکمرانی است.
*همسرنوشتی با مردم:* اشاره پر احساس و لطیف به شهادت همسر، خواهر و طفل خردسال، فاصله ذهنی میان وضعیت زیست حاکم و مردم را از بین میبرد و بدان معناست که شخص اول نظام خودش هزینه جنگ را در شخصیترین لایه زندگیاش پرداخته است. این همسرنوشتی، پیوند عاطفی عمیقی با جامعه ایجاد میکند و ایشان را از برای نسلی که دنبال قهرمان است یک مقام رسمی به یک همسنگر تبدیل میکند.
*تبدیل شخص رهبر با شبکه رهبری:* ایشان با استناد به آیات الهی تاکید میکند که اگر نعمتی سلب شد، نعمتی بزرگتر (حضور آگاهانه مردم) جایگزین شده است. این یعنی در اندیشه سیاسی رهبر جدید، خاستگاه حقیقی قدرت نه فرد حتی در تراز رهبری، بلکه شبکهای از آحاد مردم است که در مقاطعی میتواد سکان اداره کشور در تراز رهبری را در دست بگیرد. این عالیترین سطح آیندهپردازی برای یک نظام اجتماعی و متعالیترین نصاب برای اثبات یک سیستم تابآور است.
*عمومیسازی دکترین امنیت ملی:* تهدید به گرفتن غرامت مالی از دشمن و تبیین صریح و گام به گام آن در یک پیام عمومی، امنیت و بازدارندگی ملی را از یک مفهوم انتزاعی به یک معادله اقتصادی تبدیل میکند. این پیام قابل فهم توسط عموم جامعه میگوید که هرگونه تجاوز احتمالی به ایران هزینه مالی سنگینی برای دشمن خواهد داشت.
*بازتعریف ایران به عنوان خط قرمز مطلق:* اشاره صریح به مقابله با توهم تجزیه ایران در بخش مربوط به رزمندگان، مستقیما دغدغههای طیف ملیگرا را هدف قرار میدهد.
*دکترین عزت شهروندی:* اینکه رهبری جدید اعلام فرمودند هر عضوی از ملت که شهید شود، موضوع مستقلی برای انتقام است، برای جامعه ایرانی با رویکردهای ملیگرایی به معنای توجه ویژه به جان تک تک شهروندان است. تفسیر این پیام آن است که حاکمیت در کنار بقای ایدئولوژیک، خود را موظف به صیانت از جان تکتک شهروندان ایران میداند.
*ایران قدرتآفرین در منطقه:* در مخاطبه با کشورهای منطقه، تاکید بر اینکه آنها باید از رفتار تحقیرآمیز جبهه کفر رها شوند، با روحیه استقلالطلبی ملیگرایان همخوانی دارد. این پیام را منتقل خواهد کرد که ایران نه به عنوان یک قدرت سلطهگر، بلکه به عنوان لنگرگاه عزت کشورهای منطقه میخواهد
نظر به بازتاب موثر اولین بیانیه رهبری جدید انقلاب، بنظر میرسد پیشنهادهای ذیل در تکمیل زنجیره انتقال پیام و ایجاد حس اثربخشی و کارآمدی در ذهن مخاطب میتواند اثرگذار واقع گردد:
- تعیین دستگاه متولی ارزیابی و پیگیری وعده گرفتن غرامت از دشمن مورد انتظار جامعه است.
- جامعه نیاز دارد بداند این ایستادگی و اقتدار نظامی، چه سرنوشتی دارد و به عبارت دیگر، فردای پس از مقاومت چه تصویری دارد؟ این موضوع باید در ابعاد مختلف مورد توجه و تبیین قرار گیرد.
- فرصت جنگ و تجاوز غیر قابل انکار دشمن به ایران فرصت کمنظیری را فراهم نموده است تا بتوان برای همیشه ضرورت تامین امنیت درونزای ملی به عنوان پیش شرط توسعه را بر همگان به اثبات رساند.
#بیانیه
#رهبر_انقلاب
#امید
➕ @esharat_57
🌕مردِ سرافرازِ آزمونهایِ سخت
#شهاب_اسفندیاری
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/278
#بنده_خدا
#دکتر_لاریجانی
➕ @esharat_57
🌕مردِ سرافرازِ آزمونهایِ سخت
#شهاب_اسفندیاری
هنوز داغ رهبر شهید، فرماندهان رشید و هموطنان و کودکان مظلوم تسکین نیافته بود که خبر شهادت مجاهدی خردمند و سیاستمداری فرزانه ملت ایران را دوباره داغدار کرد. با شهید والامقام دکتر علی لاریجانی خاطرات زیادی دارم که آغاز آن به دوره دانشجویی بازمیگردد و جلساتی که در نقد صدا و سیما با ایشان داشتیم. از همان ابتدا سعهی صدر و آمادگی برای شنیدن و ظرفیت نقد شدن تصویر متفاوتی از ایشان نسبت به بسیاری مقامات و مسئولین در ذهنم شکل داد.
ورود من به تلویزیون در سال ۱۳۷۹ هم در چارچوب طرحی بود که ایشان به پیشنهاد معاون وقت سیما برای تربیت نسل آینده مدیران تلویزیون پیگیری میکرد. از آن زمان به فکر آینده بود و در رادیو و تلویزیون به جوانان میدان میداد، پیش از آنکه «جوانگرایی» به شعار و نمایش تبدیل شود. او در اوج فتنههای سهمگین دههی هفتاد اخلاص و وفاداری و فداکاری خود را در خدمت به ایران اسلامی و دفاع از رهبر شهید انقلاب در برابر خناثان و ناکثان نشان داده بود. شاید تنها مقام جمهوری اسلامی بود که رهبر شهید انقلاب در پایان دورهی مسئولیت او برای تقدیر و تشکر از زحمات و خدماتش شخصاً در محل خدمت او حضور یافتند. شیرینی و حلاوت آن جلسه و تعابیر رهبر انقلاب در تحسین و رضایت از عملکرد صدا و سیما در آن دوره هنوز در ذهن من است.
اما آنچه در این مجال میخواهم بدان بپردازم خاطرهای است که از شهید بزرگوار دکتر مصباحالهدی باقری دربارهی ایشان شنیدم. انتصاب دکتر لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی بعد از جنگ ۱۲ روزه و پس از دورانی که ایشان از مسئولیتهای ارشد دور شده و قدری در عالم سیاست به حاشیه رفته بود برای بسیاری رخدادی قابل تأمل بود. بدون شک نقشآفرینی ویژه و درخشش ایشان در ایام جنگ ۱۲ روزه زمینهی مساعدی برای آن انتصاب فراهم کرده بود. اما همین نقشآفرینی قبل از انتصاب هم قابل تأمل بود.
یک بار که توفیق دیدار دکتر مصباحالهدی باقری را داشتم - که امیدوارم در فرصتی بتوانم دربارهی شخصیت ممتاز و کمنظیر این گوهر ناشناخته علمی و فرهنگی هم در حد بضاعت خود بنویسم - از ایشان در خصوص ماجرای انتصاب دکتر لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی سوال کردم. ایشان گفت این انتصاب مقدماتی داشت که به روز نخست جنگ ۱۲ روزه باز میگشت.
در آن روز پس از موج اول حملات دشمن و شهادت فرماندهان رده اول نظامی که همراه با غافلگیری انجام شد و شوکی به جامعه و ساختار سیاسی کشور وارد کرد، طبعا بسیار از مسئولین به اماکن امن رفته بودند و بعضاً تا مدتی حتی با تلفن هم در دسترس نبودند. دکتر باقری گفتند آن روز صبح از داخل بیت رهبری در حال خروج بودند که دکتر لاریجانی را در محوطه میانی مجموعه در حال قدم زدن میبینند. جلو میروند و سلام و علیک میکنند و میپرسند شما در این شرایط اینجا چه میکنید؟ دکتر لاریجانی میگویند «آمدهام برای کمک. ولی کسی را داخل راه نمیدهند».
طبعاً به دلیل شرایط جنگی و نگرانیها در خصوص تداوم عملیات ترور در آن ساعات نخست همهی ورود و خروجها محدود شده بود. اما همین دیدار و این گفتگوی تصادفی ظاهراً مقدمهای میشود برای نقشآفرینی فعالتر دکتر لاریجانی در ایام جنگ ۱۲ روزه و با عملکرد موثر و موفق ایشان بعدها به انتصاب به دبیری شعام هم منتهی میشود.
نکته مهم خاطره برای من این بود که دکتر لاریجانی علیرغم آن ناملایمات و برخوردهای مشهور با ایشان که شاید هر سیاستمداری را به قهر و دوری و انزوا میکشاند، در روز حادثه و خطر که بسیاری به کنج امن و عافیت خزیدهبودند و برخی هم به واسطهی اختلافات و گلایهها ترجیح دادند سکوت کنند، برای یاری و نصرت ولی خدا و رهبر شهید و برای دفاع از وطن به میدان آمده بود.
حتی وقتی او را - به دلیل شرایط خاص آن روز - راه نمیدهند نمیگوید من به تکلیف خود عمل کردم و اکنون میتوانم بروم. میایستد تا راهی برای انجام وظیفه گشوده شود. این اخلاص و وفاداری و پا گذاشتن بر نفسانیات را آیا جز شهادت و پیوستن به کاروان شهدا و رفتن به آغوش رهبر شهید در اعلی علیین پاداشی متصور است؟
🔻ادامه یادداشت...
🌕 مردِ سرافرازِ آزمونهایِ سخت
🔻🔻ادامه یادداشت...
چند روز قبل که یکی از روزنامههای اسرائیلی پروندهی مفصلی در مورد ایشان منتشر کرده بود و با خباثت معمول رسانههای رژیم از ایشان در تیتر مقاله به عنوان «فیلسوف بیرحم» یاد کرده بود، به برخی دوستان گفتم این برجستهسازی رسانهای اسرائیلیها میتواند زمینهسازی برای ترور ایشان باشد. ترامپ هم در یکی از سخنان اخیر خود اتهامات ناروایی به ایشان نسبت داده بود تا سران کشورهای عرب منطقه را از ایشان بترساند و به اخاذیهای خود ادامه دهد.
توییت کریستین امانپور در مورد ترور دکتر لاریجانی هم یک نکته قابل تأمل داشت. این خبرنگار کهنهکار آمریکایی به نقل از منابع مطلع خود گفته تا چند ماه قبل دکتر لاریجانی یکی از گزینههای مطرح در آمریکا برای توافقات احتمالی آینده بود. اما پس از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی و جنگ اخیر او به یک هدف ترور تبدیل شد. یکی از دلایلی که امانپور به نقل از منابع خود برای ترور ایشان بیان کرده این بوده است که او «حاضر به خیانت به رهبر انقلاب» نشد.
دکتر لاریجانی ظاهراً در روز حمله به بیت رهبری و شهادت رهبر معظم انقلاب هم در مجموعه دفتر رهبری حضور داشته است. شاید تقدیر این بود که ایشان در آن حادثه زنده بماند تا در دورهای که کشور فاقد رهبر بود، نقشآفرینی ویژهای در مدیریت عالی کشور و نیز در مدیریت جنگ و دیپلماسی عمومی ایفا کند. حضور حماسی ایشان در راهپیمایی روز قدس هم که حسن ختام یک کارنامهی درخشان بود و ایشان را در زمرهی اسطورههای جهانی مقاومت و نمادهای ایستادگی در برابر استکبار و صهیونیسم قرار داد؛ فیلسوفی فرزانه و با اخلاق که به دست اراذل پلید و جنایتکاران خبیث جزیرهی اپستین قربانی شد. در واقع حتی آخرین تصویر دکتر لاریجانی هم برای نظام جمهوری اسلامی کارکرد داشت. خوشا به حال او که تا آخر عمر عنصری «بهدرد بخور» برای انقلاب اسلامی و ایران سرفراز بود. خوشا به سعادتش که تا آخر یار امام شهید و خار چشم دشمنان ایران و اسلام بود.
«فیالیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما».
#بنده_خدا
#دکتر_لاریجانی
➕ @esharat_57
🌕دشمن اصلی تو همین مردم هستند
روایتی از نیمقرن جنگ تمام عیار علیه مردم ایران
#فاطمه_رایگانی
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/281
#مردم
#میدان
#ایرانیت
➕ @esharat_57