7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وفات حضرت زینب(س)بانوی صبور و شجاع تسلیت باد🖤🥀
#یا_زینب
#رجب
#وفات
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
2 ژانویه، 18.22.m4a
حجم:
5.2M
پادکست کتاب تولد در لُس آنجِلس💚
گویـ🔉نده: مائده آقاجانی
پارت(۴۲)
#کتابخانه_نور
#پادکست
#پارت_۴۲
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
عشق مانا🇵🇸🇮🇷
پادکست کتاب تولد در لُس آنجِلس💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۴۲) #کتابخانه_نور #پادکست #پارت_۴۲ ╭
متنِ کتـ📚اب تولد در لُس آنجِلس:
پارت ( ۴۲ )
از یک جایی به بعد مجبور شدم شکل سفرم را عوض کنم. باد شهر بلیم که شدم ز روی نقشه نگاه کردم و دیدم آخرین شهری است که میتوانم با اتوبوس بروم. از آنجا به بعد دیگر مسیر خشکی وجود نداشت و شهرها در واقع جزیرههای نزدیک به هم یا دور از همند. اتوبوسهایش در اصل کشتی است. شما وارد کشتی میشوی آن کشتی دهکده به دهکده میرود و افرادی را جابجا میکند. شما میتوانی بلیط از شهر بلیم تا شهر مناووس بگیری و این مسیر را با کشتی بروی. غذاهایشان هم خیلی ساده بود برنج و انواع سبزیجات و لوبیا که در بوفه کشتی سرو میشد.
ظرفیت کشتی اگر اشتباه نکنم ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر بود. هم میتوانستی اتاق اجاره کنی برای خواب و هم میتوانستی ننو ببندی. جای مخصوصی داشتم که اجاره میدادند ننویت را ببندی. من اول سفر یکی از همین ننوها خریدم و توی همان بخش مخصوص ننوها آن را بستم. کوله پشتیم را هم میگذاشتم توی ننو و میرفتم در کشتی دور میزدم و بعد میآمدم سر جایم. یک کیف کمری هم داشتم که چیزهای مهم توی آن بود. مثل پاسپورت و پول. شبها هم میآمدم توی همان ننو میخوابیدم. این پنج شش روز همین طوری گذشت. دوباره با افراد مختلف آشنا میشدم افرادی که از کشور برزیل نبودند یا با برزیلیهایی آشنا میشدم که توی این مسیر سفر میکردند ولی مسافرتشان تفریحی نبود.
مناظر آمازون و رودخانهاش واقعاً زیبا بود. در مسیرمان به جایی رسیدیم که رودخانه دو رنگ مختلف بود. یک رنگش گلی بود یک رنگ شفاف. آن آقایی که در کشتی بود توضیح میداد که اینجا دو رودخانه به هم میرسند؛ ولی با هم مخلوط نمیشوند. اتفاقا من آن را در قرآن خوانده بودم که خداوند صاحب دو دریاست که به هم نزدیک میشوند ولی با هم قاطی نمیشوند. جالب بود اما هرچه میخواستم برایشان بگویم که مطلبی شبیه این را در قرآن که دستم است خواندهام نمیشد. میخواستم به مردم آنجا بگویم این کتابی که دست من است ۱۴۰۰ سال پیش این موضوع را گفته که خداوند دارای چنین دریایی است یایی که با هم قاطی نمیشود اما دیدم زبانم را نمیفهمند و رهایش کردم. دیگر ذهنم درگیر قرآن شده بود و هر چیز را میدیدم با آیاتی که خوانده بودم تطبیق میدادم. با دیدن آن فضا و جنگل باشکوه به یاد خدایی میافتادم که اینها را خلق کرده. همه چیزهایی که میدیدم برایم تازه و جدید بود و انگار همهشان را تازه داشتم کشف میکردم آن عظمت آب و درخت ، آن دلفینها،اسبهای آبی و حرکاتشان در آب برایم خیلی عجیب بود و صداهایی که آنجا در شب و در طول روز حاکم بود.
#کتابخانه_نور
#پارت_۴۲
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
عشق مانا🇵🇸🇮🇷
*میدونی مشکل ما چیه؟ *
مشکل ما اینه که هنوز نشستیم با خودمون خلوت کنیم. هنوز نپرسیدیم: "آخه چطور ممکنه؟ 🤔" چطور ممکنه *خانمی* ، برادرش را جلوی چشمانش قطعه قطعه کنند، فرزندان برادرش را بکشند، خودش را اسیر کنند و در نهایت، در برابر کسی که همه این جنایات را مرتکب شده، با سربلندی بایستد و بگوید: *«ما رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»... 🌹
«من جز زیبایی ندیدم»؟*
این یک جمله عجیب است. یک *پارادوکسِ* به تمام معنا. از جنس همان پارادوکسهایی که آدمهای کوچک، درکش را ندارند.
حضرت زینب(س) در آن لحظه، چه زیبایی را دید؟ ✨ زیباییِ تسلیم نشدن. زیباییِ اسارتِ تن در راه آزادیِ روح. زیباییِ دیدنِ جلالِ الهی در پشتِ پردههای خون و آتش. 🔥 نگاهش را فراتر برد. به عمقِ معنایِ ایستادگی، به زیباییِ وفاداری تا آخر خط. 👁️
و این، درسِ بزرگِ اوست برایِ ما که نگاهمان را عوض کنیم.
ما اما چکار میکنیم؟ شب که میشود، سرمان را که روی بالش میگذاریم، به جایِ *خلوت* با خود، *غرقِ در فکرهایِ کوچک* میشویم: چرا فلان شخص به من احترام نگذاشت؟ چرا ترفیع نگرفتم؟ چرا زندگیام این شکلی است؟
*غرق شدن در حسرتِ دیروز و اضطرابِ فردا*
حضرت زینب(س) به ما میگوید: "روزی که در کربلا بودم، من هم همین بدنِ ضعیف را داشتم. من هم *درد*را حس میکردم. اما نگاهم را از 'آنچه از دست رفته' برداشتم و بر 'آنچه به دست آمده' متمرکز کردم: یک ایمانِ خالصانه، یک وظیفهیِ تاریخی، یک پیامِ شکوهمند که باید به تاریخ برسانم." 🕊️*
او به ما نشان میدهد که *"عاطفه"*اگر درستِ درست هدایت شود، چه میشود. عاطفهیِ او، تبدیل به عملِ استوارِ ایستادن در برابر طاغوت شد. نقطه عطفِ زندگیاش، دقیقاً همان لحظهای بود که درد را به زیبایی تبدیل کرد.
ما اما اینجا، در زمانهیِ خودمان، کارمان از او راحتتر است! چرا؟ چون ابزار داریم. ابزارِ خودشناسی. میتوانیم هر شب، تنها پنج دقیقه، چراغِ درونبینی را با "انگشتِ" اراده روشن کنیم و بپرسیم: ریشهیِ این ترس، این حسادت، این تنبلیِ من کجاست؟ برایِ درست شدنش، نیاز داریم به * ذکر و پرنگ کردن نقاط قوت،کمرنگ کردن نقاط ضعف و توکل به این که ما از خداییم و اون قادر مطلق است..پس من هم میتونم خودم را تغییر دهم. *
اگر روی این مطالب کار کنیم، آنوقت میشویم "انسانِ شناس". انسانی که خودش را میشناسد، میداند برای چه چیزی زندگی میکند و برای چه چیزی میمیرد. *وگرنه، تاریخ تکرار میشود. همیشه انسانهایِ کوچک، اسیرِ احساساتِ کنترلنشده میشوند و فاجعه میآفرینند.*
*بزرگ شدن چیست؟ 🌟
بزرگ شدن، دقیقاً همین است: این که در کورهیِ سختترین حوادث، ذوب نشوی، بلکه فولاد شوی.
این که زینب باشی..*
این که پس از تحملِ غیرقابلِ تصور، بتوانی با قلبی سرشار از آرامشِ الهی، حتی در چشمانِ دشمن هم "زیبایی" ببینی؛ ✨
او به ما میگوید: نترس. شبها برو توی خودت. نقطهضعفهایت را با نورِ ایمان ذوب کن. استمرار داشته باش. صبرِ زینبی داشته باش. اگر او در یک روزِ سخت، گوهری شد که درخششاش قرنهاست ادامه دارد، تو هم با تلاشِ هر روزه، میتوانی از سنگِ زندگیات، مجسمهیِ یک "انسانِ بزرگ" را بسازی.
*پیامِ شهادتِ حضرت زینب(س)، شعاری برای مرثیهخوانی نیست. یک دستورالعملِ زیبا شدن است.*
🌹 شهادت این بانوی مقاومت و افتخار، حضرت زینب(س)، تسلیت باد. 🕊️✨
#یا_زینب
#رجب
#وفات
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
🌱🤍✨
#یک_لقمه_کتاب
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
عشق مانا🇵🇸🇮🇷
*قسمت شـ🙂↕️ـشم تواضع*
*🌌علم امروز، قطرهای از دریاست!*
الان با این همه گستردگی علم، کلاً دو باب از علم بر ما باز شده است؛ ۲۵ باب دیگر با حضور حجت خدا (حضرت حجت) باز میشود. تازه آنجاست که میفهمیم علم چیست! چون انسان اگر بداند که نمیداند، حرکت میکند و علم به عمل تبدیل میشود.
*😤فطرت انسان و میل به دانستن*
از آنجا که انسانها دانایی را دوست دارند، از اینکه کسی به آنها بگوید: «تو خیلی نادانی»، بدشان میآید؛ چون فطرتشان جوری است که تلاش میکنند، هر طور شده، به دانایی خودشان اضافه کنند. اما سؤال این است: مسیر افزایش دانایی چگونه است؟
*🛣️چهار مسیر اصلی برای دانا شدن*
مسیر اول: 🏫 یک موقع من میروم تحصیل میکنم؛ مانند رفتن به مدرسه و دانشگاه.
مسیر دوم: 👨🏫 یک زمانی میروم شاگردی میکنم. این مورد در قدیم خیلی بیشتر بود. من میروم یک استاد را پیدا میکنم که میشود مرشدم و من در کنار او شاگردی میکنم تا داناییام بالا برود.
مسیر سوم: 📚 گاهی هم هیچکدام از اینها برایم مقدور نیست و من اهل مطالعه هستم.
مسیر چهارم: 🔍 گاهی هم من اهل پژوهش هستم و تحقیق زیاد میکنم.
*💎بهترین مسیر، شاگردی کردن!*
همیشه مسیر دانایی انسانها یکی از این چهار حالت است. الان متأسفانه کسی به مورد دوم توجه نمیکند، در حالی که قشنگترین و بهترین مسیر دانایی است. حتی در کارتونها هم دیدهایم که شخصیتها به پیش استادی میرفتند و از او یاد میگرفتند؛ مثلاً کارتون «پاندای کونگفوکار»؛ همیشه یک کسی بود که دانا بود و همه از او میآموختند. این موضوع عین «ولایت» است و سراسرش تواضع است.
*🎸مزیت داشتن استاد راهنما*
اصلاً شما یک موسیقی میخواهی یاد بگیری (که تازه یک علم دنیایی است)، اگر استاد خصوصی بگیری، خیلی بهتر از کسی رشد خواهی کرد که به کلاس عمومی رفته است. یکی از موارد مهم داشتن استاد این است که چون تجربه دارد، با سخنانش به تو کمک میکند که تو دیگر خیلی از راهها را نروی که به بنبست برسی. الان ما شاهد هستیم که میروند، برای مثال، شاگرد مکانیک میشوند؛ ولی برای علم آن — علمی که به تو تفکر میدهد — دنبال استاد نیستند.
*👶تواضع در برابر سن و سال*
انسان باید همیشه تواضع داشته باشد و کوچک و بزرگ ندارد. ما در تاریخ نگاه میکنیم: از امام نهم به این طرف، سن ولایت پایین آمده است. مثلاً در سن ۵ سالگی میشدند امام امت! که من ۶۰ ساله باید از یک بچه ۵ ساله تبعیت کنم؟ فقط تواضع است که میتواند این را بپذیرد. خود امام حسن عسکری (علیهالسلام) در سال ۲۵ سالگی از دنیا رفتند؛ این یعنی از سنین پایین به درک عمیق و ولایت رسیده بودند. یا حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) که کلاً ۱۸ سال در این دنیا عمر کردهاند. پس اصلاً به سن نیست! گاهی میبینیم یک فرزند دانایی دارد و حتی میتواند به پدر و مادر خودش کمک کند.
#یک_قطره_آگاهی
#نور_العلم
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯
ذکر قشنگمون🤍
یا رقیب✨
ناظر همیشگی🌱
#خالقمون_رو_بهتر_بشناسیم
#ذکر
╭─────────────𖧷🪴𖧷╮
https://eitaa.com/eshgemana
╰──────────────────╯