با توجه به اتمام ظرفیت پذیرش حضوری، ثبتنام فقط به صورت مجازی صورت میگیرد.
واقعگرایی اخلاقی
چکیدۀ سخنرانی
دکتر حاج محمد لگنهاوسن
کاربردهای فلسفی اصطلاح واقعگرایی (/realism) متفاوت، و به شیوههای پیچیدهای با یکدیگر مرتبط اند. هدف این سخنرانی دفاع یا حمله به هیچ شکل خاصی از واقعگرایی نیست، بلکه ارائۀ یک راهنمای کلی دربارۀ قلمروی مفهومی آن است. بیشتر دیدگاههای فلسفیای که خود را زیر ذیل عنوان واقعگرایی قرار میدهند، دارای دو خصیصۀ کلیدی اند: شیءانگاری (reification) و استقلال. اگر کسی دربارۀ Fها واقعگرا باشد، اعتقاد خواهد داشت که:
۱. Fها وجود دارند.
۲. وجود و ویژگیهای Fها مستقل از اندیشهها دربارۀ آنها، ترجیحات، هنجارهای اجتماعی، یا دیگر عواملی است که مانع امکان معرفت عینی دربارۀ Fها به حساب میآیند.
بسیاری از واقعگرایان دیدگاههای خود را با توجه به تمایزی میان وجود ذهنی و وجود خارجی تعریف میکنند که ریشه در آثار ابن سینا دارد. آنها شرط ۲ را به این الزام تفسیر میکنند که وجود و ویژگیهای Fها باید مستقل از امور ذهنی باشد. همچنین ممکن است شرط سومی هم علاوه بر شرط ۲ یا به عنوان جایگزین آن بیفزایند.
۳. وجود و ویژگیهای Fها وابسته به صفات مرتبطِ جهان خارج اند.
در مابعدالطبیعۀ معاصر غربی، واقعگرایی اغلب به عنوان نظریهای دربارۀ صادقسازها (truth-makers) عرضه میشود. واقعگرایان دربارۀ Fها اعتقاد دارند که آنچه گزارههایی که دربارۀ Fها هستند را صادق میسازد، واقعیاتی دربارۀ جهان خارج است.
در فلسفۀ اخلاق غربی، واقعگرایی ریشه در کتاب اصول اخلاق (Principia Ethica، ۱۹۰۳) نوشتۀ جی. ای. مور دارد. مور بر این باور بود که واقعیتی اخلاقی وجود دارد که با شهود ادراک میشود، اما مستقل از ادراک ما وجود دارد.
واقعگرایی معمولاً در تقابل با ایدئالیسم قرار میگیرد؛ اگرچه مباحث کنونی آن را در تقابل با ناواقعگرایی (non-realism)، ضدواقعگرایی (anti-realism)، و داستانیانگاری (fictionalism) نیز قرار میدهند. در پایان، روابط میان عینیت، نسبیانگاری و واقعگرایی ترسیم خواهند شد.
#چکیده
#واقعگرایی
#لگنهاوسن
معرفتشناسی اخلاقی
چکیدۀ سخنرانی
دکتر حاج محمد لگنهاوسن
فلسفۀ اخلاق معمولاً به سه بخش تقسیم میشود:
• فرا-اخلاق (metaethics)،
• اخلاق هنجاری (normative ethics)، و
• اخلاق کاربردی (applied ethics).
اخلاق کاربردی زمینیترین بخش است. این بخش به مسائل اخلاقیِ عملی میپردازد که در عرصههای خاص پدید میآیند، مانند: اخلاق زیستیـپزشکی، اخلاق کسبوکار، اخلاق مهندسی، و بسیاری از عرصههای دیگر.
اخلاق هنجاری عرصهای است که در آن نظامهای خاص فلسفۀ اخلاق توضیح داده شده و ارزیابی میشوند؛ نظامهایی چون فایدهگرایی (utilitarianism)، وظیفهگرایی (deontology)، سعادتگرایی (eudaimonism)، و نظامهای گوناگون اخلاق دینی.
فرا-اخلاق انتزاعیترین عرصۀ فلسفۀ اخلاق است. فرا-اخلاق شامل موضوعاتی چون بررسی ماهیت داوریهای اخلاقی، منطق و معناشناسی آنها، نظریههای مابعدالطبیعی بهکاررفته برای تبیین آنها، مناقشات پیرامون واقعگرایی اخلاقی، نظریههای معرفتشناختی دربارۀ چگونگی توجیه داوریهای اخلاقی، امکان یقین به درست و نادرست، و عقلانیت رفتار اخلاقی است؛ و همچنین، بررسی روابط میان داوریهای اخلاقی و داوریهای عرصههای مرتبط (مانند زیباییشناسی و آداب معاشرت)، پدیدارشناسی و روانشناسی داوری اخلاقی، و در نهایت این مسأله که چرا باید اخلاقی بود.
معرفتشناسی اخلاقی شاخهای از فرا-اخلاق است. این حوزه را میتوان کاربرد نظریۀ عام معرفتشناسی در اخلاق به حساب آورد. معرفتشناسی عبارت است از مطالعۀ معرفت، فهم، باور، پذیرش، توجیه، یقین و مسائل مرتبط. همچون اخلاق، معرفتشناسی نیز با هنجارها سروکار دارد. در حالی که فلسفۀ اخلاق میکوشد هنجارهای اخلاقی را بررسی و نقد کند، معرفتشناسی به مطالعه هنجارهای حاکم بر معرفت، توجیه و مانند آنها میپردازد. هنگامی که این دو را در کنار هم بگذاریم و به معرفتشناسی اخلاق برسیم، بلافاصله با شاخههای پرشماری مواجه میشویم. میتوانیم بپرسیم: چگونه به معرفتِ تکالیف اخلاقی، ارزشهای اخلاقی، فضایل و رذایل اخلاقی، اهداف یا غایات اخلاقی، و بسیاری مسائل دیگر دست مییابیم؟ در مورد هر بُعدی از اخلاق، بهجای پرسش از معرفت، میتوانیم پرسشهایی درباره یقین، باور موجه، دلایل، حکمت، و تمامی مسائلِ دیگر معرفتشناسی مطرح کنیم. به همین سبب تاکنون هیچکس معرفتشناسی اخلاقیِ کاملی ننوشته است، و به احتمال بسیار زیاد هرگز هم کسی نخواهد نوشت.
در این سخنرانی، ما خود را به دو حوزۀ معرفتشناسی اخلاق محدود میکنیم که در ادبیات فلسفی معاصر بهطور گسترده مورد بحث قرار گرفتهاند: شکاکیت اخلاقی (moral Skepticism) و عقلگرایی اخلاقی (moral rationalism).
#چکیده
#معرفتشناسی_اخلاقی
#لگنهاوسن
پیامدگرایی یا وظیفه گرایی اخلاقی؟
چکیدۀ سخنرانی
دکتر جهانگیر مسعودی
نظریههای اخلاقی (Moral Theories) در دنیای مدرن، بر خلاف نظریههای اخلاقی در دنیای کلاسیک، عمدتاً بر عمل اخلاقی متمرکز هستند تا بر خصوصیات اخلاقی. در نظریات اخلاقی معاصر، اولین تقسیمِ مشهور، تقسیمِ نظریات اخلاقی به دیدگاه وظیفه گرایی (Deontologism) و پیامدگرایی (نتیجه گرایی) (Consequentialism) است که دو دیدگاه مقابل با یکدیگر بشمار می آیند که ظاهراً باید یکی از آنها را در قضاوت و ارزش گذاری اخلاقی برگزید. نتیجهگرایی معتقد است که یک عمل پیش از جمعبندی از نتایج آن هیچ حکم اخلاقی ندارد و این نتایج آن عمل هستند که تعیین میکنند آن عمل خوب است یا بد. اما وظیفهگرایان معتقدند که قواعدی کلی برای تعیین ارزش های اخلاقی وجود دارند که آنها معیار ارزش گذاری و تعیین خوبی و بدی اعمال هستند و ما به جای نگاه کردن به نتایج آن اعمال باید به آن قواعد مطلق و کلی نگاه کنیم. وظیفهگرایانی که این قواعد را از عقل و وجدان اخلاقی بشر اخذ میکنند به وظیفهگرایان عقلی و وظیفهگرایانی که قواعد مزبور را از خدا و تعالیم ادیان اخذ میکنند به وظیفهگرایان الهی معروفند. نتیجهگرایان هم بر اساس اینکه چه نتیجهای را برای چه کسی یا کسانی محور ارزیابی اخلاقی قرار میدهند به دیدگاههای متنوعی تقسیم میشوند که معروفترین آنها دیدگاه سودگرایی (Utilitarianism) است. در این درسگفتار، عمدتاً از ماهیت دو دیدگاهِ نتیجهگرایی و وظیفهگرایی سخن خواهیم گفت و دلایل هر یک را در تأیید دیدگاه خود و نفی دیدگاه مقابل به بررسی خواهیم نشست.
#چکیده
#پیامدگرایی
#وظیفهگرایی
#جهانگیر_مسعودی
نظریه اصلاحشده امر الهی در فلسفه اخلاق
چكيدۀ سخنرانی
دکتر محمود مروارید
مطابق نظریۀ امر الهی (divine command theory)، در حالتِ كلیِ آن، همه یا برخی از واقعیتهای اخلاقی به گونهای از افعال اختیاری خداوند ( مانند امر، خواست، و امثال آن) وابسته هستند. بر اساس تقریر كلاسیك این نظریه، همۀ جملات اخلاقی به لحاظ مفهومی معادل با جملاتی درباره گونۀ خاصی از افعال خداوند هستند. برای مثال، جملۀ «راستگویی خوب است» مترادف است با «خدا به راستگویی امر كرده است (یا راستگویی را دوست دارد)». تقریر كلاسیك با مشكلات متعددی مواجه شده است؛ از جمله اینكه:
۱) این نظریه به دلبخواهانه بودن همۀ واقعیات اخلاقی میانجامد.
۲) لازمۀ این نظریه آن است كه برخی از صفاتی كه در ادیان ابراهیمی به خدا نسبت داده میشوند تهی یا مشكلدار شوند.
۳) لازمۀ دیگر آن این است كه مفاهیم اخلاقی (مانند «خوب»و «بایسته») نزد خداباوران و خداناباوران معانی متفاوتی خواهند داشت.
در قرن بیستم، برخی از فیلسوفان اخلاق، از جمله روبرت اَدَمز، تقریر دیگری از نظریه امر الهی ارائه كردند كه به زعم آنها از این مشكلات مبرّا است. این تقریر معمولا با عنوان «نظریه اصلاحشده امر الهی» شناخته میشود. مطابق این نظریه، تنها واقعیات اخلاقی خانواده الزام (و نه همۀ واقعیتهای اخلاقی) وابسته به فرمان خداوند هستند. نحوه وابستگی نیز تحویلی (reductive) است و نه مفهومی (conceptual). بر این اساس، واژۀ «الزامی» مترادف با واژۀ «امر شده از سوی خداوند» نیست، ولی این دو واژه هممرجع (co-referential) هستند. به دیگر تعبیر، نسبت این دو واژه همانند نسبت میان دو واژۀ «آب» و «H2O» است.
در این ارائه، به اختصار نظریۀ كلاسیك امر الهی و مشكلات آن گزارش میشود. سپس تقریر ادمز از نظریۀ امر الهی، و نقاط برتری آن بر نظریۀ كلاسیك امر الهی بیان خواهد شد. در ادامه، به سراغ نزاع میان اشاعره و عدلیه درباره حسن و قبح خواهیم رفت. به نظر میرسد دیدگاه ادمز در میانه دو موضع اشاعره و عدلیه (با فاصله نزدیكتری با عدلیه) قرار دارد. در نهایت، به این پرسش خواهیم پرداخت كه آیا استدلالهای عدلیه علیه اشاعره، بر نظریۀ اصلاحشدۀ امر الهی نیز كارگر است یا خیر.
#چکیده
#امر_الهی
#محمود_مروارید
نظریۀ اخلاق فضیلت
چکیدۀ سخنرانی
دکتر محسن جوادی
فلسفۀ اخلاق (Ethics) به سه شاخۀ اصلی تقسیم میشود: اخلاق هنجاری (یا نظریۀ اخلاقی)، فرا-اخلاق (اخلاق تحلیلی و توصیفی)، و اخلاق کاربردی (که با اخلاقهای حرفهای تفاوتهایی دارد). موضوع این جلسه، در آغاز ترسیم جغرافیای فلسفۀ اخلاق به عنوان مقدمهای بر مدرسه، و سپس تمرکز بر یکی از قدیمیترین نظریههای اخلاق هنجاری، یعنی اخلاق فضیلت است.
اخلاق فضیلت ( که باید از بحث از فضیلت تفکیک شود) بر ویژگیهای شخصیتی و فضایل انسانی تأکید دارد. هرچند تقریرهای متنوعی از این نظریه ارائه شده، تقریر ارسطویی همچنان معروفترین تقریر است، که محور اصلی بحث خواهد بود. در این دیدگاه، که به سعادتباوری (eudaimonism) معروف است، سعادت چیزی جز وجه انضمامی فضیلتها، یا به تعبیر دیگر فضیلت به صورت مجموعی نیست. پرسش بنیادین اخلاقی انسان این است: «با توجه به شیوههای مختلف ممکن زیست، کدام شیوۀ زندگی زندگیِ خوب است؟» ارسطو برای پاسخ، از برهان کارویژه (ergon argument) بهره میگیرد: همانگونه که یک چاقوی خوب با توجه به کارکرد ویژهاش سنجیده میشود، زندگی خوب نیز بر اساس کارکرد ویژۀ انسان یعنی خردورزی ارزیابی میشود.
ارسطو میان خردورزی نظری و خردورزی عملی (phronesis) تمایز مینهد. حکمت و تعقل عملی، که جوهرۀ عاملیت اخلاقی و زیبایی روح است است، در فضیلت اعتدال متجلی میشود. همانگونه که زیبایی یک اثر هنری در هماهنگی جلوه میکند، خوبی اخلاقی نیز در تعادل و توازن صفات انسانی نمود مییابد.
اخلاق فضیلت بر خلاف سودگرایی یا اخلاق الزام، مفهوم اصلی اخلاق را فضیلت میداند، هرچند ارزیابی اخلاقی را به تَبَع در مورد اعمال، انگیزهها، و امرِواقعها (مانند ثروتمندی) هم جاری میداند. این نظریه در سنت غربی برای قرنها به محاق رفته بود، اما با مقالۀ فلسفۀ اخلاق جدید (Modern Moral Philosophy، 1958) از خانم الیزابت آنسکومب دوباره احیا شد. مفاهیم این نظریه اغلب چاق (thick) هستند، زیرا هم بُعد توصیفی دارند، و هم بُعد هنجاری و ارزیابانه (بر خلاف مفاهیمی مانند باید و حُسن). فضایل و رذایل ویژگیهای اِبداعی نیستند، بلکه اکتشافی اند، و در افراد یافت میشوند. بنابر این، مبنای فضایل ویژگیهای شخصیتی موجود در افراد است. از همینجا میتوان به الگوها و نقش مهم آنها در اخلاق فضیلت اشاره کرد.
با وجود نقدهایی همچون اتهام خودگرایی، که فرصت پرداختن به همۀ آنها نیست، مدافعان اخلاق فضیلت به این نقدها پاسخ داده اند، از جمله در پاسخ به همین نقد نشان دادهاند که بسیاری از فضایل اصلیِ سعادت، مانند بخشش و حتی عدالت دیگرگرایانه اند. بنابراین، اینکه سعادت من موضوع اصلی اخلاقی من است، به معنای خودگرا بودن نیست، زیرا مسیر آن از دیگرگرایی است.
#چکیده
#اخلاق_فضیلت
#محسن_جوادی
نسبیانگاری
چکیدۀ سخنرانی
حجة الاسلام پیمان جباری
نسبیانگاری (relativism) یکی از قدیمیترین نظریات در فرا-اخلاق است؛ دیدگاهی که قدمتی به درازای تاریخ فلسفۀ اخلاق دارد. این دیدگاه در طول تاریخ همواره مورد انتقاد وسیع فیلسوفان بوده، و در عین حال به حیات خویش ادامه داده است. هم دفاع از نسبیانگاری و هم نقد آن متوقف بر فهم دقیق نظریهای است که نام نسبیانگاری را به دوش میکشد. با این حال، ارائۀ تعریف دقیق و یگانهای از نسبیانگاری ممکن نیست، چرا که این عنوان بر طیف متنوعی از نظریات در فرا-اخلاق و حتی اخلاق هنجاری اطلاق شده است. البته این نظریات مرتبط اند، و گاه میان آنها رابطۀ استلزامی وجود دارد. این تنوع در اصطلاح، در نسبت میان نسبیانگاری و دیگر نظریات فرا-اخلاقی نیز تأثیر میگذارد؛ نظریاتی همچون واقعگرایی (realism)، نظریۀ خطا (error theory) و داستانیانگاری (fictionalism)، سوبجکتیویسم، و نظریات ناشناختیانگار (non-cognitivist theories). همچنین گاه نسبیانگاری اخلاقی، با نسبتمند (relational) بودن احکام اخلاقی خلط میشود. از این رو، بخش نخست سخنرانی به ایضاح مفهومی نسبیانگاری و تبیین رابطۀ آن با دیگر نظریات مابعدالطبیعی و معناشناختی در فرا-اخلاق اختصاص خواهد داشت.
در ادامه به روایتهای چند تن از نظریهپردازان نسبیانگار معاصر اشاره میشود. روایت گیلبرت هارمن (Gilbert Harman)، یکی از فیلسوفان مهم علم و اخلاق، به اختصار بررسی خواهد شد. هارمن در طول حیات خویش در آثار متعددی از روایتهایی از نسبیانگاری اخلاقی دفاع کرده است. او در این آثار چندین استدلال به سود نسبیانگاری آورده است. دو استدلال او به طور خاص مورد توجه قرار خواهد گرفت: استدلال از طریق اختلاف نظر اصیل (genuine moral disagreement) و استدلال مبتنی بر درونیانگاری (internalism). خواهیم دید که این استدلالها تنها نسبیانگاری مدّ نظر هارمن را اثبات نمیکنند، و او نیاز به استدلالهایی برای تکمیل آنها دارد. همچنین، تمام نسبیانگاران مقدمات این استدلالها را نمیپذیرند. از این رو، استدلالی که ممکن است موضع یک نسبیانگار را ثابت کند، ارزشی در نزد دیگری ندارد.
در پایان با طرح نقدی بر هارمن خواهیم دید که چگونه گروهی از نسبیانگاران، او و امثال او را شایستۀ عنوان نسبیانگار نمیدانند، و دیدگاه او را روایتی از زمینهگرایی (contextualism) میشمرند. این نسبیانگاران نظریات معناشناختی (semantic) جدیدی را برای پاسخ به این نقدها مطرح کرده اند. البته، این جریان که به نسبیانگاری جدید موسوم شده مجالی دیگر برای طرح میطلبد.
#چکیده
#نسبیانگاری
#پیمان_جباری