به نام خالق او✨
اینجا؟
مکانی که از نوشته ها پر خواهد شد،و گهگاهی از روزمرگی ها دیده میشه.
اِترنا یعنی چه؟از واژه لاتین eternal به معنی ابدی،حس ماندگاری داره.
من؟
عاشق زبان
ی معتاد کتاب و کیدرامر تمام عیار که
افکارش رو روی کاغذ میاره🌱
مدیر کانال ی رفیق داره،که هیچ وقت تنهاش نداشته🫂
پس با ایشون هم اشنا میشید✨
اگه کاری داشتین:
@hiroxiirrrr
«𝐄𝐭𝐫𝐞𝐧𝐚»فور؟عزل
به نام خالق او✨ اینجا؟ مکانی که از نوشته ها پر خواهد شد،و گهگاهی از روزمرگی ها دیده میشه. اِترنا ی
به نام خداوندی که به هر انسان دمی داد تا بتواند از پس سختی های زندگی بر بیاید ❤️🩹
هر درودی را بدرودی نهفته است اما این درود همیشگی است .
من ؟
یه عشق کتاب که ۲۴ ساعت شبانه روز داره کتاب میخونه و دست به قلم داره ، کسی که اگه رفیقش بگه باید بپری ته اقیانوس بی برو برگشت پریدم ☺️🫂
خوش حال میشم به رفیقم کمک کنم 🫀🫀
در خدمتم : @MyColdheart
🌿 رمان: تقدیر بی هوا
زهرا، دختری که تمام زندگیاش بین درس و کار خلاصه میشد...✨
اما با ورود آیهان؛ مردی که هم استادش بود و هم از نزدیکان خانواده، همهچیز تغییر کرد.
گاهی فقط یک دیدار کافیست تا تمام معادلات زندگی به هم بریزد..🌱
«𝐄𝐭𝐫𝐞𝐧𝐚»فور؟عزل
🌿 رمان: تقدیر بی هوا زهرا، دختری که تمام زندگیاش بین درس و کار خلاصه میشد...✨ اما با ورود آیهان
⊰╍╍╍╍╍┄♡┄╍╍╍╍╍⊱
#تقدیر_بی_هوا
#پارت1
از زبان زهرا:
هنوز خوابم میومد،صدای خنده های بچه ها از حیاط دانشگاه رو مخم بود.
دلم میخواست پشت میکروفون میگفتم ساکتتتتت.
ولی اون موقع دانشگاه شوتم میکرد بیرون.
اه این ترنم رفت ی ماشین پارک کنه هااا
من بین این همه خل ول کرده
امروز دانشگاه ساعت یازده همایش داره برای سخنران رئیس مجموعه بیمارستان های آیهان و گفتن
فکنم اسمش آیهان آریا باشه،۲۸ سالشه انقد موفقه. خیلیا میگن از اون بد اخلاق هاست و خیلی خشک و جدیه تازه یسریا میگن داستان شکست عشقی داره ولی مطمئنم کسایی که بهش حسودی میکنن این داستان و گفتن.
بگذریم از همه ما خواستن سالن همایش باشیم
اصن حسش نیست.
بــــِلَخره ستاره سهیل اومدد
+رفتی ی ماشین پارک کنیااا
ترنم گفت
-جا نبود برای پارک کردن اخرش با نگهبان پارکینگ ماشین استادا هماهنگ کردم اونجا گذاشتم
+افریننن پیشرفت کردیااا
خندید
دست تو دست هم رفتیم سمت سالن همایش.
خب خب بزارید خودم و معرفی کنم
من زهرام بیست و یک سالمه و دانشجو دندون پزشکی ام و ی آرزو بزرگ دارم اونم مهاجرت کردن و رفتن به دانشگاه مورد علاقم تو کشور مورد علاقم و خداروشکر نزدیک رسیدن بهشم
بله ترنم کیست؟ سوال خوبی کردین
ترنم از دوران راهنمایی رفیق شفیق بنده ست البته کار ما از رفاقت گذشته ما جزی از قلب یک دیگریم
ایشون بیست و دو سالشه و قصد داره متخصص اطفال بشه.
وقتی رسیدیم دم در سالن یکی از استادا گفتش بریم ردیف اول بشینیم
جفتمون تو بهت بودیم چون ردیف اول برای استادا و رئیس دانشگاه بود
ولی رفتیم تا ببینیم چی میشه....
@etrena
⊰╍╍╍╍╍┄♡┄╍╍╍╍╍⊱
⊰╍╍╍╍╍┄♡┄╍╍╍╍╍⊱
#تقدیر_بی_هوا
#پارت2
نشستیم ردیف اول جز ما چندتا از بچه های دیگه هم بودن،از قیافه همشون میبارید که چرا اینجا باید بشینیم.
بابا شل کنید لذت ببرید از جایگاه فعلی تون. اره من همینقدر ریلکسم.
نیم ساعت کذشت که شروع کردن،اول یکی از استادا حرف زد بعد از همون رئیس بیمارستانه خواستن بیاد حرف بزنه
همه با دست زدن تشویقش کردیم بیاد بالا،
وقتی پشت میکروفون ایستاد قیافش خیلی برام آشنا بود یادم نمیومد کجا دیدمش،
خخخخخخ دکتر مملکته معلومه معروفه عکس همه جا هست، خل شدم.
چشم ابرو مشکی بود،قشنگ معلوم بود ورزشکاره چون خیلی هیکلی بود درکل جذاب بود و مطمئنم نصف دانشگاه روش
کر.اشن.
قیافش خیلی خشک و جدی بود. ی نگاه گذرا کرد و نگاهش سمت صندلی بغلی من که خالی بود قفل شد یا شایدم من اینطوری فکر کردم.
اولش خیلی جدی صحبت کرد بعد یکی از استادا اومد کنارش و گفت
+میخوایم از دانشجو های برتر تقدیر کنیم.
پس بگوووو،برای همینه گفتن اینجا بشینیم چقد تحویلمون گرفتن.
@etrena
⊰╍╍╍╍╍┄♡┄╍╍╍╍╍⊱
«𝐄𝐭𝐫𝐞𝐧𝐚»فور؟عزل
⊰╍╍╍╍╍┄♡┄╍╍╍╍╍⊱ #تقدیر_بی_هوا #پارت2 نشستیم ردیف اول جز ما چندتا از بچه های دیگه هم بودن،از قیافه
⊰╍╍╍╍╍┄♡┄╍╍╍╍╍⊱
#تقدیر_بی_هوا
#پارت3
یکی از استاد ها که همیشه تیپ اسپرت میزد برای اولین بار دیدیم کت شلوار قهوه ای تیره پوشیده بود میکروفون رو گرفت دستش و شروع به خوندن اسم ها کرد، اول چندتا از بچه های سال بالایی رفتن رو استیج
حدودا هشت نفر چهار دختر و چهار پسر
که خیلی از لحاظ خوب بودن تو درس معروف بودن.
+ترنمِ....
با تشویق ترنم گلی رو فرستادیم بالا
اون رئیس بیمارستانه لوح تقدیر نامه رو به دانشجو ها میداد و ی عکس هم باهاشون میگرفت
تو حال هوای خودم بودم که بله همون استاده اسمم و داره صدا میزنه
+زهرا...
بلند شدم و چادر عربیم رو مرتب کردم و با قدم های بلند رفتم سمت پله های منتهی شدت به استیج.
همینطور که میرفتم بالا برام دست میزدن
و حس خوبی از تشویق ها میگرفتم.
روی استیج راهنماییم کردن کنار این رئیس بیمارستانه وایستم البته من با ی متر فاصله ایستادم.
وقتی داشت لوح رو به دستم میداد سرش پایین بود.
عکاسه صدامون کرد که تو همون حالت ازمون عکس بگیره.
چیلیک... 📸
وقتی عکس گرفتن خواستم با لوح برم پیش بقیه بچه ها که دیدم رئیس بیمارستانه سفت لوح و گرفته و سرش پایینه،چند دفعه اروم کشیدم سمت خودم ولی ول نکرد
در اخر مجبور شدم زیر لبی بگم
+آقای دکتر میشه لوح و ول کنید
خاک تو سرم پیش دکتر مملکت اینطوری حرف زدم
اون هم با صدای من به خودش اومد
-ببخشید
و گذاشت من برم
دکتره فکنم فقط اسمش خیلی خوب در اومده وگرنه ی تختش کمه.
پیش ترنم وایستاده بودم و نور دوربین داشت کورمون میکرد که یهو همون استاده گفت....
@etrena
⊰╍╍╍╍╍┄♡┄╍╍╍╍╍⊱
راهنمای چنل اِترِنا✨
رمان تقدیر بی هوا 💍💫
♡ناشناس اِترِنا♡🎀
معرفی مدیر① و معنی اسم کانال🌱
معرفی مدیر②☘