eitaa logo
رَهسِپار؛
28 دنبال‌کننده
39 عکس
6 ویدیو
0 فایل
ᯓᡣ𐭩 چه‌سان جوابِ دلِ بی‌نوایِ خویش دهیم؟ که خونِ ناحقِ صد آرزو به گردنِ ماست!
مشاهده در ایتا
دانلود
«دانشجو، بازیگر تراز تمدنی؛ آغاز عصر کنشگری در دانشگاه اصفهان» 📌 نشست راهبردی و هم اندیشی مسئولین وزارت علوم و دانشگاه با فعالین فرهنگی دانشگاه اصفهان برگزار شد. با حضور: 🔹 جناب آقای دکتر باقری، مدیرکل امور پشتیبانی فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم تحقیقات و فناوری 🔹 سرکار خانم دکتر پیرانی، مشاور امور زنان معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم تحقیقات و فناوری 🔹 جناب آقای مهندس صالح‌نیا، دستیار مدیرکل پشتیبانی وزارت علوم 🔹 جناب آقای دکتر مقدم، معاون فرهنگی، اجتماعی و دانشجویی دانشگاه اصفهان 🔹 جناب آقای دکتر عزیزخانی، مدیر امور فرهنگی دانشگاه اصفهان در این جلسه، معاونت فرهنگی وزارت علوم بر حمایت مالی از برنامه های پیشروی معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه اصفهان اعلام آمادگی کرد. همچنین بر اهمیت فعالیت‌های تشکیلاتی و استفاده از بودجه فرهنگی دانشگاه به‌طور هدفمند در راستای حمایت از «نشریات دانشجویی»، جشنواره‌های پیشران «حرکت»، «رویش» و «قرآن» تأکید شد. .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- دانشگاه_اصفهان ╔═ 🌱🌐🌱 ═╗ https://eitaa.com/CULuiacir ═════════ 🆔https://eitaa.com/UiStdvic
من تو رشته‌ای که انتخاب کردم همون یه دستی هستم که صدا نداره. ولی دلیل نمیشه نرم بشکن بزنم🙂‍↔️
من دیگه از دایره های اجتماعی کنار گذاشته شدنامو گذروندم جناب. یچیزی بگو تازگی داشته باشه.
یبار دیگه به یه نفر گفتم ادبیات فرانسه می‌خونم و گفت وای چه رشته باکلاسی با ضرب دمپایی اول خودمو ناکار می‌کنم و دوم هم خودمو ناکار می‌کنم. سوم رو در مورد اینکه ضربِ چه چیزی باشد و به سمت و سوی چه کسی باشد تصمیم گیری خواهد شد.🙏🏻
دندونپزشکی ام. یک پسر نوجوان حدودا ۱۲، ۱۳ ساله اومده که تیپ و استایل و قیافه و کلام و گفتار همگی تنظیم شده‌ی دهه ۲۰۰۰ آمریکاست. مسافر زمانه فک کنم.
امروز دکمه خواستنِ مامان باعث شد بروم خرازی . تابستان تمام شد و لباس تابستانه ای که مامان می‌خواهد بدوزد هنوز تمام نشده. دکمه را با چنتایی خوشحالی جات خریدم و راه را کج کردم که برگردم خانه. اذان را چند دقیقه ای بود که گفته بودند اما به ذهنم رسید شاید به نماز عصر برسم. راه کج شده را برگشتم و پا تند کردم سمت مسجد سید محمد؛ مسجد عزیز. عزیزم که اصرار داشت او بانی کاشی کاری دیوار اصلی داخل مسجد باشد؛ تقدیمش هم کرد به تک پسر شهیدش. عزیزم که از بس نماز جماعتش ترک نمیشد، کلید مسجد را به او داده بودند تا صبح ها به داد در بسته‌ی مسجد برسد. پا که گذاشتم داخل، مسجد هنوز بوی مامان بزرگ ها را می‌داد؛ بوی نم و نای تازه. بوی خوراکی هایی که دلش نمی‌آمد خودش تنهایی بخورد، می‌گرفت، لای دستمال کاغذی می‌پیچید و هر نوه ای که زودتر به آغوشش می‌رسید، رزقش می‌شد. تکه ای شیرینی خشک، حلوا یا یک خرمای چروک. همان هایی که حالا هرچقدر هم که شیرینی در دنیا مزه کنی، به اندازه ی آن ها مزه نمی‌دهد. راستی به نماز عصر رسیدم. نمازم مزه‌ی دلتنگی می‌داد.
رَهسِپار؛
مرحمت می‌کنید برای عزیزم حالا که اسمش آمده فاتحه ای قرائت کنید. عزیز من سرپا بود. ۱۲ ساله که بودم، موقع برگشت از آخرین شب روضه، تصادف کرد و ما را تنها گذاشت.
برکتی که نماز اول وقت داره >>>
برای آدمِ تشکیلاتی گوشی بیصدا مکروه است. _ فتوای تشکیلاتی بنده | ۱