eitaa logo
رَهسِپار؛
28 دنبال‌کننده
39 عکس
6 ویدیو
0 فایل
ᯓᡣ𐭩 چه‌سان جوابِ دلِ بی‌نوایِ خویش دهیم؟ که خونِ ناحقِ صد آرزو به گردنِ ماست!
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز دکمه خواستنِ مامان باعث شد بروم خرازی . تابستان تمام شد و لباس تابستانه ای که مامان می‌خواهد بدوزد هنوز تمام نشده. دکمه را با چنتایی خوشحالی جات خریدم و راه را کج کردم که برگردم خانه. اذان را چند دقیقه ای بود که گفته بودند اما به ذهنم رسید شاید به نماز عصر برسم. راه کج شده را برگشتم و پا تند کردم سمت مسجد سید محمد؛ مسجد عزیز. عزیزم که اصرار داشت او بانی کاشی کاری دیوار اصلی داخل مسجد باشد؛ تقدیمش هم کرد به تک پسر شهیدش. عزیزم که از بس نماز جماعتش ترک نمیشد، کلید مسجد را به او داده بودند تا صبح ها به داد در بسته‌ی مسجد برسد. پا که گذاشتم داخل، مسجد هنوز بوی مامان بزرگ ها را می‌داد؛ بوی نم و نای تازه. بوی خوراکی هایی که دلش نمی‌آمد خودش تنهایی بخورد، می‌گرفت، لای دستمال کاغذی می‌پیچید و هر نوه ای که زودتر به آغوشش می‌رسید، رزقش می‌شد. تکه ای شیرینی خشک، حلوا یا یک خرمای چروک. همان هایی که حالا هرچقدر هم که شیرینی در دنیا مزه کنی، به اندازه ی آن ها مزه نمی‌دهد. راستی به نماز عصر رسیدم. نمازم مزه‌ی دلتنگی می‌داد.
رَهسِپار؛
مرحمت می‌کنید برای عزیزم حالا که اسمش آمده فاتحه ای قرائت کنید. عزیز من سرپا بود. ۱۲ ساله که بودم، موقع برگشت از آخرین شب روضه، تصادف کرد و ما را تنها گذاشت.
برکتی که نماز اول وقت داره >>>
برای آدمِ تشکیلاتی گوشی بیصدا مکروه است. _ فتوای تشکیلاتی بنده | ۱
اصنم منظورم بعضیا نیست.🤎🍩
کتاب های نخونده اتاق تمیز نکرده دوره‌ی ثبت نام نکرده برنامه ریزی های انجام نداده در این برهه از زمان عذابم می‌دهد.
چقدر بد که باید آدم ها رو درک کرد. چقدر سخت که باید حاضر بشی با کفش هاشون قدم برداری.
بمونه یادگاری؛
هدایت شده از مؤمنات :)
رَهسِپار؛
وقتی که تشکیلات در جریان باشه :
من عاشق آدم های دورِ اتحادیه ام. عاشق دیدن آدم هایی که در سال شاید دو سه بار می‌بینمشون اما به واسطه کار و فعالیتشون توی فضای شبیه به همی که توی هر شهر و استان تعبیه شده می‌تونم دفعه به دفعه، رگه های رشد رو مثل رگه های طلا توی هرکدوم ببینم.