آبـی ِمـن .
تو را آنچنان که باید و شاید نمیشناختم ، اما خبر رفتنت چنان بر جانم نشست که گویی سالهاست بخشی از خا
و اکنون غم ِنداشتنت سهم اندکی از عمر نزیستهام با توست ..
آبـی ِمـن .
و من یتوکل علی الله فهُو حسبه -🩵
و هر کس بر خدا توکل کند ، خدا برای او کافی است ..
آن شب ، ماه پشت پردهای از دود گم خواهد شد .
کوچهها خالی ، پنجرهها خاموش و بوی خاک ِخیس با بوی مرگ در هم خواهد آمیخت .
از دور ، ناقوسی سه بار خواهد نواخت ..
و صبح ، دیگر شبیه صبحهای پیشین نخواهد بود .
‹ چهاردهم ِمهر | شب ِشوم ، آغاز خاموشي ›