تو آن یاری که میدانم نمیدانی عذابم را
دلیل بی قراری ها و رمز شعر نابم را
شب بارانی پاییز و چای تلخ و تنهایی
فریبم میدهد این قلب میدانم نمی آیی
شبی تا صبح را با فکر موهایت سحر کردم
هزاران بار از راهی که می رفتی گذر کردم
شبی فکر تو را از قلب بی تابم رها کردم
دلم لرزید صد ها بار آن شب را قضا کردم
دو گوی مست چشمانت به چشمانم نمی آید
دل دلتنگ من را قلب زیبایت نمی خواهد
از آن روزی که دل دادم من از کارم پشیمانم
نمیگویم بدانی چون که میدانی پریشانم
#ماهنگآر
وقتی نیستی انگار یه چیزی کمه بعد انگار اونی که سر جاش نیستُ کمه، همه چیُ کنترل میکنه
چون وقتی نیستی هیچی سرجاش نیست .