eitaa logo
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
33هزار دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
724 ویدیو
7 فایل
ارتباط با ادمین :🦥👇 @admin_sammi لینک برای پیام ناشناس : 👇 https://punz.ir/message/0448naz کانال دوم خاطرات متاهل ها 👇 https://eitaa.com/rohesabegh کانال تبلیغات : 👇 https://eitaa.com/joinchat/3521840594C18eef67e0e
مشاهده در ایتا
دانلود
بله ، فردی بود که عمیقاً دوستش داشتم ولی اصلا با معیارهای فرهنگی و مذهبی و ... خانواده ام جور نبود سخت بود ، خیلی سخت ، ولی فراموشش کردم و سعی کردم منطقی تصمیم بگیرم ، الان ۱۴ سال از اون موقع میگذره و با مردی دارم زندگی می کنم که در درجه ی اول معیارهام رو داشت و در مرحله ی بعد دوست داشتن به وجود اومد و خداروشکر خوشبختیم در صورتی که مطمئنا اگر مورد قبلی رو انتخاب می کردم تعارض مون تو خیلی موارد ما رو به بن بست می کشوند
سلام منم دقیقاً بر اساس احساسی که بهش داشتم منطقم کور شد وبعد از ازدواج فهمیدم چه اشتباهی کردم علاقه و دوست داشتن و عاشق شدن و کار دل هیچه وقتی منطق و عقل خواب باشه.. متاسفانه عمر این زندگی که بااحساسم تصمیم گرفتم از ۴۰ روز فراتر نرفت😔
فضا چ سنگین و سمی شده 😂 +اره والا دلم میخواد برا قصه زندگی بعضیا عین برنامه ماه عسل که میدیدم گریه میکردم یه دل سیر گریه کنم☹️
مجبور شدم به عشقی که نسبت بهش داشتم غلبه کنم و با عقلم تصمیم بگیرم چون میدونستم چند وقت دیگه پشیمون میشم
یک خواستگار داشتم ....... همین فقط خواستم بگم خواستگار داشتم با تشکر 😂😂😂
سلام اتفاقا کاملا برعکس اش برای من اتفاق افتاده طرف معیارهای منو کامل داشت ولی من هرکار میکردم نمیتونم دوست اش داشته باشم😥
حالا من کاملا منطقی بودم تو همه ی مراحل و بعد از عقد دو هفته ای طول کشید تا خودمو قانع کنم باید دوسش داشته باشم😐و کم کم بهش علاقه مند شدم😂 قبل از از ازدواج خیلی روی خودم کار کردم که احساسی تصمیم نگیرم
اینقدر که خاطره سم فرستادم و نذاشتید شوهر کردم 😅 انشالله قسمت همه اعضای کانال +اینایی که هی میان غر میزنن ،مخصوصاً اونایی که کلمه فمنیست رو خیلی دوست دارن ،درجریان باشید من میخوام بختتون واشه تا الان نگفتم که ریا نشه😂
هعی خواهر! دست روی دلم نگذار... برای اولین بار به یه خواستگار علاقه مند شده بودم و به قول شما رفته رفته عمیقا دوستشون داشتم. یه اشتباهی که منم انجام دادم این بود که بعد از چند جلسه حضوری، توی فضای مجازی باهاشون گفت وگو کردم. و این علاقه و درگیری فکری رو خیلی بیشتر کرد. معیارهامو داشتن ولی سر یه موضوع خیلی متفاوت بودیم، ولی فکر می کردم برای ایشون این موضوع مهم نیست. اما مهم بود براشون و تمام شد... روزی که همه چیز تمام شد، خیلی خیلی خیلی غصه خوردم و گریه کردم. بدون اغراق، انگار یکی چنگ انداخته بود به قلبم و بی رحمانه فشار میداد. آخرش فقط نماز حضرت زهرا این فشار را کم کرد.
هر چیزی که آرزوشو داشتم، همه رو با هم داشت. اما... اهل انجام واجبات نبود، محب اهل بیت نبود . . پا رو دلم گذاشتم. سخت میگذره، دعام کنید 💔
پیرو سؤال اخر کانال... دیدید بعضیا از حرف زدنشون خوبیشون پیداست؟ یه خواستگار منم اینجوری بود ساده و مهربون و مظلوم خیلی هم فان ولی با چادر مشکل داشت و شغل ثابت نداشت دنبال کار بود🥲 گفتیم نه البته بیشتر به اصرار خونواده. چندبار مادرشون تماس گرفتن که تجدید نظر کنید و باز حرف بزنید فکر کنم حس دو طرفه بود ولی خب حجاب و عقیده‌ی پشت اون، اختلافی نبود که راحت بشه نادیده گرفتش(:
ادم باید هم عقل به کاربگیره هم احساس را این دو مکمل هم هستند نبودن یکی ازاینها یعنی نداشتن یه پا توزندگی وتا اخر عمر باید بشلی وراه بری