https://eitaa.com/nashenas_ezdevaji/7046
ما تا اولین جلسه خواستگاریمون هنوز همو ندیده بودیم.. بعد که رفتن، بابام نظرمو پرسید من گفتم بذار اول اونا اعلام کنن، بعد ما روش فکر میکنیم... چون تابحال منو ندیده بودن شاید منفی باشه نظرشون.... بعد چند روز که زنگ نزدن، بابام به باباشون زنگ زد که : اگه نظرتون احیانا مثبته تا اینجا، ما و دخترم فکرامونو کنیم😎... که پدرشون گفتن: ما از اول مثبت بودیم که اومدیم و منتظر تماس شما بودیم😅... خلاصه بعد دو روز ما هم زنگ زدیم و قرار جلسه ی دوم دو نفره رو گذاشتیم....... بنظرم این مدلی هم خبر بگیرین بد نباشه دوست عزیز
#مخاطب
با منم همین کارو کردن. اولین خاستگارم بعد از 4 جلسه و صحبت مهریه و قرار مشاوره زنگ زدن گفتن فردا پسرم براش کار پیش اومده نمیتونه بیاد مشاوره یه قرار دیگه میذاریم و دیگه زنگ نزدن، 10 روز طول کشید تا باور کردم دیگه نمیان
ولی خاطره تلخ و حال بدی که داشتم تا مدتها باهام بود بعدها شنیدم مادره هر جا رفتن خاستگاری بعد از جلسه آخر همه چی رو به هم میزنه
مادر محترم ، خواهر محترم، شماها حق دارین انقد بگردین تا آدم مناسب برای پسر و برادرتون پیدا کنید ولی انسانی و با وجدان با مردم برخورد کنین
اون دختری که قلبشو میشکنین شاید یه روزی فراموش کنه ولی خدا فراموش نمیکنه
#مخاطب
وای توروخدااا دارم از خجالت آب میشم😭
چند دیقه پیش نامزدم اومده بود خونمون
اومدم اسفند دود کنم انقد هول شدم و استرس داشتم چون اولین بار بود تنها اومده بود به جاش تخمه شربتی دود کردم خونه بو گند گرفت اونم فهمید😔😭🤣
#مخاطب
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
وای توروخدااا دارم از خجالت آب میشم😭 چند دیقه پیش نامزدم اومده بود خونمون اومدم اسفند دود کنم انقد
492.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش مَرده بعد حواس پرتی نامزدش😂(نگران آینده ش شده)
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
https://eitaa.com/nashenas_ezdevaji/7046 ما تا اولین جلسه خواستگاریمون هنوز همو ندیده بودیم.. بعد
خب توی همون مراسم خواستگاری تکلیف رو روشن کنید
یعنی مشخص کنید که کی بایستی زنگ بزنه که انقدر معطل نشین
#مخاطب
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
ادمین میخوام برم بالا برای نامزد آینده ام خرما بچینم، لطفاً بهم معرفیش کنید🙊 #مخاطب
من خارک دوست ندارم، ادمین منو معرفی نکن
+اینو معرفی نکردم بهش فکر نکن😐
ادمین خانوم دلم رفت از دیدن این حلواها😩 بکی از این دخترارو خودت برام انتخاب کن خخخخ👻
+انتخاب کردم بیاد دَم پی وی تحویلش بگیر🥸
منم خواستگارم همینطوری شد،اونم دوبار...
اینجوری شد ک قرار بود بیان مادرش و خواهرش منو ببینن بعد گفته بودن غروب میان تا ساعتای ۴،۵ خبری نشد خواهرم گف بزا ببینیم اصن میان یا نه ،بعد پیام داد گف اگه ادرسو گم کردین راهنماییتون کنم،یهو گف دم دریم🥴بعد باز دو روز خبری نشد ازشون با اینکه گفته بودن فردا میایم با اقا پسر ،چون خیلی مورد خوبی بود، مامانم زنگ زد گف چخبر کجایین؟ بعد طرف گف اتفاقا میخواستیم امشب زنگ بزنیم ک خودتون زنگ زدین،خیییلی حس بدی بود🤕
ولی خب ختم به خیر شد و گیلیلیلییی الان نامزدیم 😁😂
#مخاطب
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
+چیه نکنه توام زن میخوای؟!🥸 یه تخم مرغ رو به چند شکل مختلف درست کردن که هنر نیست 🤨🤣😂
+بنظرم جای فکر داره مخصوصاً که بند کفشاش رو هم میبنده مجبورم یه مورد رو گلچین کنم براش😐😁
همسرم منو قبلا جایی دیده بود و خوشش اومده بود از طریق یکی از فامیلامون که دوست ایشون بود خونمون رو پیدا کردن و اومدن خاستگاری،همه چیز خوب بود ما حرف هامون رو زدیم و خوشمون اومده بود ولی رفتن که رفتن
چندماه گذشت و من دیگه بهش فکر نمیکردم اصلا پیگیر نشدن
اون آقای فامیل خانمش از روی گنجکاوی زنگ زد و پرسید مادرم گفت والا خبری نشد پیگیر نشدن
نگو اصلا مادر این آقا آدم بیخیالیه
دیگه باز اومدن برای صحبت بیشتر و جور شد
#مخاطب