eitaa logo
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
32.6هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
749 ویدیو
7 فایل
ارتباط با ادمین :🦥👇 @admin_sammi لینک برای پیام ناشناس : 👇 https://punz.ir/message/0448naz کانال دوم خاطرات متاهل ها 👇 https://eitaa.com/rohesabegh کانال تبلیغات : 👇 https://eitaa.com/joinchat/3521840594C18eef67e0e
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/nashenas_ezdevaji/7829 به مرکز مشاوره ی حوزه مراجعه کنند و با مشاوره ها در میون بگذارند ، انشاالله مشکل شون حل میشه خیلی جوان هستند و می تونن که زندگی شون رو سر و سامان بداند تازه رایگان هم هست
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
https://eitaa.com/nashenas_ezdevaji/7726 سلام ، من از اربعین تازه برگشتم خیلی دوست دارم ادمین منو
من همونی هستم که فکر کردم طرف دختره و گفتم برام بپیچیش . ادمین این رو از خاندان ما دور کن که دخترای فامیلمون گیرش نیوفتن، پسری که در مقابل شکم بتونه مقاومت کنه رو با هیچ چیزی نمیشه کنترل کرد . بیچاره خانم آینده‌اش .
https://eitaa.com/nashenas_ezdevaji/7825 چرا شماره منزل این شکلیه **** الان چجوری شماره رو بدم مادرم زنگ بزنه😐
https://eitaa.com/nashenas_ezdevaji/7819 منم این مشکل رو داشتم ولی از جانب مادر آقای خواستگار سه بار توی جلسه اول بدون اجازه اومد توی اتاق آقای خواستگار هم محترمانه مادرش رو بیرون کرد
سلام ادمین خیلی ممنون که پیام های منو سین میزنی ولی نمیزاری گروه😐 +خواهش میکنم عزیزم کمترین کاریه که از دستم برمیاد🥸
وقتی یه روح ازدواجی با ترکیب ایموجی گوگل آشنا میشه :😂
زن داییم قهر کرد رفت خونه پدرش، همه فامیل رفتن دنبالش ولی نمیومد طوری بود که هر کس شانس خودشو امتحان می کرد🤣 بعد یکی از جوونا رفت آشتیشون داد . از اون به بعد همه فامیل ازش ناراحت شدن میگفتن ما با موی سفید رفتیم قبول نکرد و تا مدتها هم چشم دیدین اون جوون رو نداشتن چون توی مسابقه کی میتونه زن دایی رو راضی کنه اون قبول شده بود😄😄😅🤣
رفتم خواستگاری دختره میگه من خیلی درونگرام همیشه منظورمو یا با سکوت و قهر یا با کنایه به طرف مقابل میفهمونم گفتم هیچ وقت نخواستی درمان بشی ؟ گفت من اذیت نمیشم گفتم خب دیگرانو اذیت میکنی گفت مهم نیس اونجا تازه مفهوم درونگرا را فهمیدم +ایشون درونگرا نبودن فقط باید کتاب بی شعوری خاویر کرمنت رو میخوندن 🦦
دیروز تو حرم دوتا خانم دعواشون شد از دو استان مختلف بودن خلاصه تا بعد نماز عصر طول کشید آخرش با هم دوست شدن قرار شد بچه هاشون باهم دیگه ازدواج کنه دختر 15 سال و پسر 25 سال 😐😂
https://eitaa.com/khastegarybazi/5079 یه جا زنگ زدیم برا خواستگاری گفتن اول پدر عروس باید داماد را ببینن رفتم سر قرار پدره شروع کرد با تحکم سوال پرسیدن منم جواب دادم و هیچ سوالی نپرسیدم بعدش مادر دختر زنگ زد که قرار خواستگاری را بذاریم گفتم من نپسندیدم گفت کیو نپسندیدی؟ گفتم همونی که دیدمو نپسندیدم ، و بعدش قطع کردم
در مورد قهر کردن... من یه سری که خیلییییی از دست همسرم عصبانی و ناراحت بودم ... صبح که رفت سرکار... بدون اینکه یادداشت بزارم ... بچه رو برداشتم و رفتم ... بگو کجا؟؟ خونه باباش😊... به مامان و باباشون هیچی هم نگفتم ... از اونطرف همسرجان میان خونه میبینن من و بچه نیستیم... فکر میکنن رفتم خونه بابام... میره در خونشون میبینه اونجا نیستم... میگه گفت میرم خونه مامان فکر کردم اومده اینجا ... پس رفته خونه مامان خودم ... و اومد خونه مادرشوهرم...باهم برگشتیم ... نذاشتم کسی متوجه بشه... ولی به خودش گفتم .... چرا برم مامان بابام رو ناراحت کنم تکرار بشه میام به مامان بابات میگم اذیت کردی ...... و دیگه تکرار نشد😊😊😊