eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
802 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا اروند رود است. رودی میان زمین و آسمان، میان ماندن و رفتن. روایت این مسیر، تازه شروع شده… ✨ نشر ستاره‌ها 🆔 https://eitaa.com/f_setareha
آخر شبی می‌خوایم از یک کتابی بگیم که روایتش آرامه، اما موندگاره.
📚⏳کتاب حوض خون روایتی مستند از زنان اندیمشک در سال‌های دفاع مقدس. این کتاب به سراغ بخشی از جنگ می‌رودکه کمتر دیده و کمتر گرفته شده است؛ پشت جبهه، دور از هیاهو. حوض خون مجموعه‌ای از روایت‌های کوتاه است از تجربه‌هایی واقعی، ثبت‌شده و انسانی بی‌اغراق و بی‌داستان‌سازی کتابی از نشر راه‌یار در امتداد مجموعه‌های «پشتیبانی جنگ» و «زنان انقلاب ✨ نشر ستاره‌ها 🆔 https://eitaa.com/f_setareha
✂️ بخشی از کتاب : خانم‌های رختشویی با وجود همۀ سختی‌ها و دردهایی که دیده‌اند و از نزدیک تکه‌های بدن شهدا را لمس کرده‌اند، روح زینبی دارند و با بیان تمام تلخی‌ها، از شستن لباس رزمنده‌ها به زیبایی یاد می‌کنند. اگر غیر از این بود، اکنون با وجود ناتوانی، باز پای ثابت فعالیت‌های انقلاب نبودند. ✨ نشر ستاره‌ها 🆔 https://eitaa.com/f_setareha
«دیشب را در اردوگاه شهید محمد بلباسی صبح کردیم؛ جایی میان خاطره و عهد. امروز، راهی هویزه‌ایم… به قرارگاهی که هنوز بوی انتخاب می‌دهد.» ✨ نشر ستاره‌ها 🆔 https://eitaa.com/f_setareha
شلمچه از آن جاهایی نیست که «برسی» بهش. شلمچه جاییه که یهو می‌بینی نگهت داشتن. نه با دست، نه با حرف؛ با یه حس عجیب که نمی‌ذاره عجله کنی. غروب بود که رسیدیم. هوا نه سرد بود، نه گرم؛ اما دل، یه جوری سنگین شده بود. از همون لحظه‌ای که پامون خورد به خاک، معلوم بود اینجا قرار نیست فقط شنونده باشیم. یادمان شلمچه آرام بود؛ آرام‌تر از ما. ما هنوز توی شلوغی ذهن خودمون بودیم، اما این خاک انگار سال‌ها بود تصمیمش رو گرفته. زیارت که شروع شد، کسی دنبال جمله قشنگ نبود. هرکی با زبان خودش سلام داد. یکی اشک، یکی سکوت، یکی فقط خیره به روبه‌رو. اینجا لازم نیست بلد باشی حرف بزنی؛ شهدا زبان دل رو خوب می‌فهمن. ✨ نشر ستاره‌ها 🆔 https://eitaa.com/f_setareha
بعد از زیارت، کم‌کم جمع شدیم برای شب بله‌برون. نه شبیه مراسم‌ها، نه شبیه همایش‌ها. بیشتر شبیه یه قرار بی‌سروصدا بود؛ قراری که معلوم نبود آخرش قراره چی بشه،اما همه حس می‌کردن مهمه. حاج حسین که شروع کرد، اول فضا رو آورد سمت خودِ شلمچه. از این گفت که این خاک معمولی نیست، ولی آدم‌هاش معمولی بودن. درس می‌خوندن، شوخی می‌کردن، می‌ترسیدن، اشتباه می‌کردن… ولی یه جا تصمیم گرفتن بمونن. گفت شهدا آدم فضایی نبودن. فرقشون این بود که وقتی دنیا پیچید، اونا نپیچیدن. یه جا ایستادن. همین. ✨ نشر ستاره‌ها 🆔 https://eitaa.com/f_setareha
حرف که جلوتر رفت، رسید به خدا. نه خدایی که فقط توی دعاها صداش می‌کنیم؛ خدایی که وسط انتخاب‌هاست. از خدای خمینی گفت. از خدایی که یه طلبه تنها رو آورد وسط میدون، وقتی همه دنیا فکر می‌کردن این صدا خاموش می‌شه. گفت همون خدایی که خرداد ۴۲ بود، همون خدا شلمچه ۶۵ هم بود. بعد بی‌سر و صدا وصلش کرد به امروز. گفت فکر نکن این قصه تموم شده. خدای خمینی، خدای خامنه‌ایه. خدا عوض نشده، این ماییم که گاهی حواسمون پرت می‌شه. اسم شهدا که اومد، فضا عوض شد. از طاها گفت، از علی‌اکبر. از جوونایی که مثل ما برنامه داشتن، آینده داشتن، ولی یه جا دلشون رو صاف گذاشتن وسط. ✨ نشر ستاره‌ها 🆔 https://eitaa.com/f_setareha