eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
794 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 ((بارها این سخن علیرضا را برای خودم و آنها تکرار می‌کردم که ما در سه جبهه می‌جنگیم: «جنگ اول با خودمان است که هوای نفس را بکشیم و از تعلقات دنیا دل بکنیم. جبهه دوم جنگ با مزدوران اسرائیل و آمریکاست و جبهه سوم اینجاست؛ در شهر و کوچه و خانه‌های خودمان که به مردم ثابت کنیم ما برحقّیم و برای خدا می‌رویم». تأکید علیرضا این بود: «قِسم سوم جنگ، سخت‌تر است». من داشتم در جبهه سوم می‌جنگیدم، بدون آنکه فَیر کنم یا جراحت بردارم.)). https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 پشتیبانی جنگ مهدی سفارش کرده هرکاری از دستتون برمیاد کوتاهی نکنین. مادربزرگ هایی مثل من که تو خونشون دست به سیاه و سفید نمی زنن، میانِ سجاده هسته آلبالو درمیارن ، سبزی پاک می کنن و قند میشکنن. جوون تر ها پای دیگ، مربا درست می کنن؛ سبزی تفت می دن؛ بسته بندی می کنن و پتو و ملافه می شورن. محمد گفت: اگرپشت جبهه کمک خانوم هایی مثل شما که بدون مزد و منت کار میکنن نبود که رزمنده ها نمی تونستن دوام بیارن. 📘 https://eitaa.com/m_setareha
🌤 زمستان | چهارشنبه ۱۳ اسفند «السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ، بِنْتُ مُحَمَّدٍ» سلام بر تو ای فاطمه، دختر محمد (ص) ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
🌙 دعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان اللَّهُمَّ ارْفَعْنِي فِيهِ لِدَرَجَاتِ الْقَائِمِينَ، وَغَشِّنِي فِيهِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ 🤲🏻✨ 📖 ترجمه: خدایا، در این روز مرا به درجات کسانی که (در عبادت) برپا هستند برسان، و با رحمت خود مرا بپوشان، ای مهربان‌ترین مهربانان 🤍 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 محاسباتی که نتیجه جنگ را قطعاً به نفع ما تغییر می‌دهد! https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 به روایت مرتضی سرهنگی: "از چهار پنج ماه قبل از حمله آمریکا به عراق در سال 1382 قصد کرده بودم کار فرهنگی را شروع کنم.یک بار حسن دانایی فر ،مسئول کمیته حفاظت از انتفاضه را دعوت کردم. قبول کردم در بخش فرهنگی کار کند. رفت و دو سه ماه قبل از حمله آمریکا،اولین رادیو را با عنوان "صوت المجاهدین" در سالن همایش های بین المللی صدا و سیما راه اندازی کرد.آمریکا که حمله کرد،آن ها در مسیر فرهنگی،کارشان را توی سه حوزه شروع کردند: اول ارتباط با دانشگاه ها. سعی کردند استادان دانشگاه ها را برای شناخت فضای کشورمان به ایران بیاورند؛ به او خط می دادم که: با برگزاری نمایشگاه کتاب در دانشگاه بغداد، مستنصریه و جاهای مختلف در نجف و کربلا با فرهنگیان عراق ارتباط عمیق تری بگیرند. حوزه سوم کارمان در عرصه رسانه بود.همه جا پشتیبانی شان می کردم. کمی که گذشت، می گفتند شما امپراتوری رسانه ای درست کرده اید." 📙 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 کسانی بودند که هم در آغاز و هم در پایان زندگی جهادی خود در میدان مقاومت حضور داشتند اما در سال‌های یاد شده همّ خود را صرف روشنگری فکری کردند. شهیدان بزرگوار، مطهری و بهشتی و باهنر از این جمله اند. در اینجا باید برای ثبت در تاریخ بگویم که من از اندک افراد معدودی بودم که در همه ی لحظات نهضت هر دو خط را با هم آمیختم و به این ویژگی معروف بودم در تمام زندگی مبارزاتی خود، همواره هر دو خط مقاومت» و «روشنگری» را با هم ادامه دادم و معتقدم این دو را کاملاً باهم در آمیختم. نهایت سعی من این بود که دین را چنان که خدای متعال خواسته به عنوان روشی برای رفتار عملی و برنامه ای برای زندگی و تغییری مستمر به سوی کمال مطلوب بفهمم و ارائه کنم در همه ی کارهای فکری و عملی ام و در سخنرانی ها و درسهایم روی این خط تمرکز داشتم. همین گرایش به درک آگاهانه و روشن از اسلام مرا واداشت تا به کتابهای اسلام گرایان عرب روی بیاورم که این مطلب را در جای خود بیان خواهم کرد. در کنار این به هر فعالیتی که میتوانست مردم را علیه قدرت حاکم بسیج کند و به صورت هسته ای برای رهبری مردم به سوی برپایی حکومت اسلامی درآید، دست میزدم. 📘 صفحه ۵۸ https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 بچه ها بزرگ شدند؛ پسرها را داماد کردم؛ تکتم را عروس کردم.نوه دار شدم. چندین بار خانه عوض کردیم؛ بهترینش وقتی بود که رفتیم قاسم آباد. یک پایگاه خانوادگی در قاسم آباد درست شد.منصوره روبروی خانه ما،خانه گرفت،محبوب کوچه پشتی ما.داداش رضا،داداش هادی،داداش محسن،همه در منطقه قاسم آباد که آن روزها شبیه بیابان بود و فقط یک خیابان داشت ساکن شدیم. در همین خانه بود که حضرت آقا به منزل ما تشریف آوردند. یکی از بهترین روزهای عمر من و خانم بزرگ شد آن روز. 📕 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
-نه مامان ،من نمی خوام جنگ تموم بشه ! مردپوزخندی زد وگفت : -اره !این جوری جنگ راه می ندازن ! مادردختربچه هم گفت : -حیف جوون ها!فدامیشن که اینا راه بیفتن یک چیزی هم طلبکاربشن ! مردپالتوپوش گفت:من ازشون خواستم برن برای من بجنگن ؟! دخترجوانی جواب داد: -مگه اونامنتظراجازه ی شماهستن ؟اگر به شماست که ازخدامی خوایدعراق وامریکا بیان مملکت روبگیرن ! -امریکا چی کار داره ؟هرچی می شه گردن امریکا می ندازید! یک نفرگفت :بمیرم برای مظلومیت امریکا ! همه زدند زیر خنده . مردپالتوپوش گفت :همین اسلحه ها که دارید ،مال امریکاست . چیه ؟چرااین جور نگاه می کنید؟ اگه همین اسلحه های امریکا نبود چی می کردین؟! -همون کاری که باشاه کردیم ! 📕 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 میگوید این جنگ به تحریک آمریکا و صهیونیست ها انجام گرفت و خود ما هم قربانی اش شدیم شما در آن هشت سال با عراق نمی جنگیدید بلکه تمام دنیا در مقابلتان بود من این مقاومت رهبری مردمتان را تبریک می گویم و از شما می خواهم برای ما دعا کنید تا ملت عراق از این پایداری درس بگیرند و به همین شکل در برابر دشمنانشان بایستند. 📕 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 زن دایی ام علا،نفس عمیقی کشید و گفت:(خب ما این چیزاروازاهل بیت علیهم السلام یادگرفتیم. مال دنیا که هیچی،امام حسین علیه السلام همه‌ی اهل بیتش رو ازدست دادوبازهم فرمود:الهی رضابرضاک،صبراعلی قضائک یارب لا اله سواک. لبیبه!توزن مومنی هستی.الان هم امتحان شدی ازطرف خداوخدادوست داره که توصبورباشی براین مصیبت. 📘 https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 خبر گریه‌ات میان بلوچ پیچیده بود؛ می شناختنت. ایرانشهر کم تبعیدی به خودش ندیده بود تو اما زود افتادی سر زبان ها. روزی که ابرهای تیره آسمان را پر کرد و سیل بی خبر راه گرفت توی خانه های مردم، روی فرش های مسجد الرسول سر به مهر داشتی. ماه ربیع رسیده بود به نیمه هایش. چند دقیقه مانده بود به شروع جشن. توی روزگاری که خبری از هفته وحدت نبود، میان تبعید، یک به یکِ رسول باوران را جمع می کردی برای یک جشن مشترک. نماز تمام نشده سیل شهر را گرفت. صدای آوار خانه‌ها توی همان دو ساعت اول بلند شد. شهر از قطعی برق سیاه و مخوف به چشم می آمد. صدای فریاد مردم توی صدای غریب سیل حل می شد. صدا انگار گاری بزرگی باشد که صد نخل بریده را روی زمین کشان کشان ببرد؛ قطع شدنی نبود.😔 توی همان شب چشمت به دست های مرد افتاد. توی دره های نزدیک شهر بودی. رفته بودی به کمک سیل زده ها. خانواده بلوچ شبیه دایره کج و معوجی حلقه زده بودند دور مردشان و ناخن به صورت می کشیدند. جلو رفتی. مرد ایستاده بود در مرکز عائله اش و هیچ نمی گفت. روی دست هایش کودکش را نگه داشته بود. دست ها و پاهای بچه انگار کش آمده باشد، سنگین به پایین خم شده بود. چشمت که به کودک افتاد بلند بلند گریه کردی. اینقدر بلند که صدایت سرهایشان را چرخاند؛ مبهوت نگاهت کردند. روز بعد خبر گریه ات میان بلوچ پیچید. مردم خبر داشتند این سیدِ تبعید شده، حتی زیر شکنجه و فشار ساواک خم به ابرو نیاورده. 🌷 📘 https://eitaa.com/m_setareha