eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
812 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
صالحٌ بعد صالح ▪️عهد خون می‌بندیم با ولی فقیه حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای(حفظه الله) ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
لطف خدا عیان شد خامنه‌ای جوان شد. ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا وقت چیه؟😎 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
🌤 زمستان | دوشنبه ۱۸ اسفند «السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ» سلام بر تو ای مادر دو نور هدایت ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
🌙 دعای روز نوزدهم ماه مبارک رمضان اللّهُمَّ وَفِّرْ فِيهِ حَظِّي مِنْ بَرَكَاتِهِ، وَسَهِّلْ سَبِيلِي إِلَى خَيْرَاتِهِ، وَلَا تَحْرِمْنِي قَبُولَ حَسَنَاتِهِ، يَا هَادِيًا إِلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ 🤲🏻✨ 📖 ترجمه: خدایا در این روز بهره‌ام را از برکت‌هایش فراوان گردان، و راهم را به سوی نیکی‌هایش آسان کن، و مرا از پذیرش کارهای نیکش محروم مگردان، ای هدایت‌کننده به سوی حق آشکار 🤍 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
| وقت مرگت نزدیکه! أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ۗ ✍🏻هر کجا باشید هر چند در قلعه های مرتفع و استوار مرگ شما را درمی یابد. 📖سوره نساء؛ آیه ۸۷ ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
📚✍🏻 سیاست در اسلام در متن دین است. مسائلی که مربوط به حکومت و پیشوایی امت و شکل جامعه و اداره امت است، اینها در متن دین واردند؛ مسائل سیاسی یعنی همان مسائل مذهبی درجه اول. https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستاره‌ها
💕📚 چند پاراگراف خواندنی و قابل‌تأمل از کتاب «خون دلی که لعل شد» با موضوع خاطرات رهبر انقلاب از دوران تبعید: 🔸به دره رفتیم و دیدیم خانه‌هایی که در آنجا ساخته بودند، همه خراب شده است. آنجا بودیم که دیدیم یک خانواده بلوچ - چند زن و یک مرد و چند کودک - از دور به طرف ما می‌آیند. بر دستان مرد کودکی خوابیده بود و زنان گریه و زاری می‌کردند. وقتی نزدیک شدند، فهمیدیم کودک مرده است. این صحنه مرا عمیقاً تکان داد و با صدای بلند گریستم. 🔸من نسبت‌به کودکان و زنان حساسیت خاصی دارم. هیچ‌گاه نمی‌توانم کمترین آسیب و اهانتی را به یک کودک یا یک زن تحمل کنم. 🔹بارها به دوستانم گفته ام من برای قضاوت میان یک زن و مرد مناسب نیستم؛ زیرا حتماً از زن جانبداری مـی‌کنـم، و همین‌طور درمورد کودکان. 🔹 من حتی طاقت این را هم ندارم که در فیلم ببینم کودکی دچار مصیبت می‌شود؛ لذا وقتی آن کودک را که در حادثه سیل جان داده بود دیدم، تحت‌تأثیر قرار گرفتم و عمیقاً گریستم‌. آن خانواده متوجه گریه و تأثر من شدند. 🔸آقای راشد به من گفت: این‌ها وقتی دیدند شما بیش از خودشان متأثر شده‌اید، شگفت‌زده شدند. خبر گریه‌ من میان بلوچ‌ها منتشر شد. فراخوان_رزمنده_برای_جبهه_مجازی 📘. https://eitaa.com/m_setareham_setareha
عملیات بعدی، بیت‌المقدس بود؛ عملیاتی برای آزادسازی خرمشهر. 🇮🇷 این عملیات از دهم اردیبهشت آغاز شد و در سه مرحله انجام گرفت. آقا حکم کردند که همه حرکت کنند. یوسف در این عملیات خط‌شکن و بی‌سیم‌چی بود. 📡 در همان عملیات، ترکش خورد و همان‌جا به شهادت رسید. 🕊️ با گریه می‌گفتند عده‌ای در این عملیات در آب افتادند و عده‌ای هم در دشت ماندند؛ پیکرهایشان را حتی در همان روزهای اول هم نتوانستند بیاورند و ۱۲ روز در بیابان افتاده بودند. وقتی پیکرها را آوردند، می‌گفتند رنگ موهایش تغییر کرده بود… شنیده بودم به یوسف می‌گفتند روی زمین سینه‌خیز حرکت کند، اما می‌گفت: «این‌طوری بی‌سیم جواب نمی‌دهد…» و با سر بالا حرکت می‌کرد. 📡🕊️ ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
برگشتیم روستا… خدا می‌داند اگر جنازه‌اش در سردخانه، در جای دیگری بود، شاید تا ۲۰ روز هم نمی‌توانستیم پیدایش کنیم؛ از بس که تعداد شهدا زیاد بود. 🕊️🥀 روز تشییع جنازه، خودم بلندگو را گرفته بودم و شعار می‌دادم. 📢🇮🇷 (با گریه می‌گوید…) یوسف را با لباس‌های خودش در تابوت گذاشته بودند؛ با پوتین‌ها و کلاهش… 🎖️🥾 و همان‌طور به خاک سپرده شد. 🕊️🌷 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
گوشه ی لباسم را گرفت پیراهنم را دور گردنم پیچید و مرا روی زمین تا جلوی در حیاط کشاند. دست و پا می زدم نفسم بالا نمی آمد کم مانده بود خفه شوم از زمین بلندم کرد و با پای برهنه هلم داد بیرون خانه و در را پشت سرم بست بلند شدم آرام چند ضربه به در زدم و گفتم: «رجب! باز كن. شبه بی انصاف یه چادر بده سرم کنم زنجیر پشت در را انداخت و چراغ های خانه را خاموش کرد پشت در نشستم از خجالت سرم را پایین می انداختم تا رهگذری صورتم را نبیند پیش خودم گفتم اینم عاقبت تو زهرا مردم با این سر و وضع ببیننت چه فکری می کنن؟! ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha