🌤 زمستان | دوشنبه ۱۸ اسفند
«السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ»
سلام بر تو ای مادر دو نور هدایت
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به جمع ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
🌙 دعای روز نوزدهم ماه مبارک رمضان
اللّهُمَّ وَفِّرْ فِيهِ حَظِّي مِنْ بَرَكَاتِهِ، وَسَهِّلْ سَبِيلِي إِلَى خَيْرَاتِهِ، وَلَا تَحْرِمْنِي قَبُولَ حَسَنَاتِهِ، يَا هَادِيًا إِلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ 🤲🏻✨
📖 ترجمه:
خدایا در این روز بهرهام را از برکتهایش فراوان گردان، و راهم را به سوی نیکیهایش آسان کن، و مرا از پذیرش کارهای نیکش محروم مگردان، ای هدایتکننده به سوی حق آشکار 🤍
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
| وقت مرگت نزدیکه!
أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ۗ
✍🏻هر کجا باشید
هر چند در قلعه های مرتفع و استوار
مرگ شما را درمی یابد.
📖سوره نساء؛ آیه ۸۷
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستارهها
📚✍🏻
سیاست در اسلام در متن دین است.
مسائلی که مربوط به حکومت و پیشوایی امت و شکل جامعه و اداره امت است، اینها در متن دین واردند؛ مسائل سیاسی یعنی همان مسائل مذهبی درجه اول.
#فراخوان_رزمنده_برای_جبهه_مجازی
https://eitaa.com/m_setareha
هدایت شده از مخاطبین ستارهها
💕📚 چند پاراگراف خواندنی و قابلتأمل از کتاب «خون دلی که لعل شد» با موضوع خاطرات رهبر انقلاب از دوران تبعید:
🔸به دره رفتیم و دیدیم خانههایی که در آنجا ساخته بودند، همه خراب شده است. آنجا بودیم که دیدیم یک خانواده بلوچ - چند زن و یک مرد و چند کودک - از دور به طرف ما میآیند. بر دستان مرد کودکی خوابیده بود و زنان گریه و زاری میکردند. وقتی نزدیک شدند، فهمیدیم کودک مرده است. این صحنه مرا عمیقاً تکان داد و با صدای بلند گریستم.
🔸من نسبتبه کودکان و زنان حساسیت خاصی دارم. هیچگاه نمیتوانم کمترین آسیب و اهانتی را به یک کودک یا یک زن تحمل کنم.
🔹بارها به دوستانم گفته ام من برای قضاوت میان یک زن و مرد مناسب نیستم؛ زیرا حتماً از زن جانبداری مـیکنـم، و همینطور درمورد کودکان.
🔹 من حتی طاقت این را هم ندارم که در فیلم ببینم کودکی دچار مصیبت میشود؛ لذا وقتی آن کودک را که در حادثه سیل جان داده بود دیدم، تحتتأثیر قرار گرفتم و عمیقاً گریستم. آن خانواده متوجه گریه و تأثر من شدند.
🔸آقای راشد به من گفت: اینها وقتی دیدند شما بیش از خودشان متأثر شدهاید، شگفتزده شدند. خبر
گریه من میان بلوچها منتشر شد.
فراخوان_رزمنده_برای_جبهه_مجازی
📘#خون_دلی_که_لعل_شد.
https://eitaa.com/m_setareham_setareha
عملیات بعدی، بیتالمقدس بود؛ عملیاتی برای آزادسازی خرمشهر. 🇮🇷
این عملیات از دهم اردیبهشت آغاز شد و در سه مرحله انجام گرفت.
آقا حکم کردند که همه حرکت کنند.
یوسف در این عملیات خطشکن و بیسیمچی بود. 📡
در همان عملیات، ترکش خورد و همانجا به شهادت رسید. 🕊️
با گریه میگفتند عدهای در این عملیات در آب افتادند و عدهای هم در دشت ماندند؛ پیکرهایشان را حتی در همان روزهای اول هم نتوانستند بیاورند و ۱۲ روز در بیابان افتاده بودند.
وقتی پیکرها را آوردند، میگفتند رنگ موهایش تغییر کرده بود…
شنیده بودم به یوسف میگفتند روی زمین سینهخیز حرکت کند، اما میگفت:
«اینطوری بیسیم جواب نمیدهد…»
و با سر بالا حرکت میکرد. 📡🕊️
#یوسف_هزار_مسجد
#بریده_کتاب_صفحه_۵۴
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
برگشتیم روستا…
خدا میداند اگر جنازهاش در سردخانه، در جای دیگری بود، شاید تا ۲۰ روز هم نمیتوانستیم پیدایش کنیم؛
از بس که تعداد شهدا زیاد بود. 🕊️🥀
روز تشییع جنازه، خودم بلندگو را گرفته بودم و شعار میدادم. 📢🇮🇷
(با گریه میگوید…)
یوسف را با لباسهای خودش در تابوت گذاشته بودند؛
با پوتینها و کلاهش… 🎖️🥾
و همانطور به خاک سپرده شد. 🕊️🌷
#یوسف_هزار_مسجد
#بریده_کتاب_صفحه_۵۵
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
گوشه ی لباسم را گرفت پیراهنم را دور گردنم پیچید و مرا روی زمین تا جلوی در حیاط کشاند. دست و پا می زدم نفسم بالا نمی آمد کم مانده بود خفه شوم از زمین بلندم کرد و با پای برهنه هلم داد بیرون خانه و در را پشت سرم بست بلند شدم آرام چند ضربه به در زدم و گفتم: «رجب! باز كن. شبه بی انصاف یه چادر بده سرم کنم زنجیر پشت در را انداخت و چراغ های خانه را خاموش کرد پشت در نشستم از خجالت سرم را پایین می انداختم تا رهگذری صورتم را نبیند پیش خودم گفتم اینم عاقبت تو زهرا مردم با این سر و وضع ببیننت چه فکری می کنن؟!
#کتاب_قصه_ننه_علی
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
«در گوشهای از یک ساحل دورافتاده موجهای کفآلود خودشان را به ماسههای نرم میساییدند و دوباره به دریا برمیگشتند. تکههای قایقی متلاشی شده، بر ماسههای ساحل، خبر از غرقشدن سرنشینان آن میداد. در کنار آنها، چند نفر، تنتن و یارانش روی شنهای نمناک افتاده بودند. آنها چنان به خواب فرو رفته بودند که صدای مرغهای دریایی هم بیدارشان نمیکرد.
ناگهان خرچنگی از زیر شنها سر درآورد و چنگالهایش را به اطراف چرخاند. چنگال خرچنگ، بیاختیار به یکی از پاهای پشمآلود میلو فرو رفت. میلو پارس دردآلودی کرد و از جا پرید و روی صورت کاپیتان هادوک افتاد. کاپیتان هادوک هم وحشتزده از جا پرید و فریادی کشید. با صدای آنها، تنتن و پرفسور و سوپرمن هم از آن حالت خواب آمیخته به بیهوشی بیرون آمدند.
تنتن چشمانش را با دست مالید و با نگرانی پرسید: «ما کجاییم؟ کمک! کمک!»
پرفسور که سرحالتر از بقیه بود گفت: «از کی کمک میخواهی تنتن؟ در حال حاضر در یکی از ساحلهای دورافتادهی مشرقزمین هستیم.»
سوپرمن زودتر از بقیهی افراد سرپا شد و گفت: «پس ما غرق شدیم؟! اَی سندباد لعنتی! تو قصد جان ما را کرده بودی. بهزودی جواب تو را خواهم داد.»
کاپیتان هادوک گفت: «دیگر از این حرفهای گندهگندهی تو خسته شدهام. نمیخواهد این قدر برای سندباد نقشه بکشی. چرا این همه حرف میزنی! نمیتوانی ساکت باشی؟!»
تنتن گفت: «آرام باش کاپیتان! اگر سوپرمن را از دست بدهیم دیگر هیچ چیز نداریم. در حال حاضر، تنها کسی که میتواند ما را نجات بدهد، سوپرمن است.»
#تن_تن_سندباد
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
نمای بعدی فیلم، بیرون از اتاق و در فضایی تاریک بود؛ زیر درختی بلند و پیر. #دختر دیگر حرکتی نمی کرد. با چراغ گوشی، دهانه چاه را پیدا کردند؛ صفحه گرد فلزی که روی چاه بود را کنار زدند؛ دختر را بلند کردند؛ و انداختند داخل چاه. مرد ریشو سر و دست هایش را رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! این خدمت رو از ما قبول کن. خدایا! ریشه #فساد رو از این مملکت بِکَن.
#فیلم تمام شد. چراغ های اتاق جلسه روشن شد. ده نفری که در سالن دور میز نشسته بودند، چشم هایشان را از مانیتور برداشتند و کف زدند. #سارا موهای بلند قهوه ای اش را از روی صورتش کنار زد و نگاهی همراه با لبخند به ماشا که کنارش نشسته بود، کرد... جک میلر، مدیر موسسه که در صدر نشسته بود، رو به علینژاد[ #مسیح_علینژاد ] کرد و گفت: خب! نظرتون؟... کار داریم. سریع، هر کدوم اگه نظری دارین بگین.
علی نژاد گفت: من میگم همین خوبه. مشکلی نداره...
#کتاب_ستاره_ها_چیدنی_نیستند
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
حضرت را از مدینه به سامرا آوردند تا زیر نظر خودشان باشد؛ لیکن دیدند فایده ای ندارد. شما اگر حالات این سه امام(امام جواد، هادی و عسکری) را در «مناقب» و جاهای دیگر ملاحظه کنید، متوجه می شوید که در زمان این بزرگواران، #شبکه ی ارتباطاتی شیعه، بیشتر از زمان امام محمد باقر(ع) و امام صادق (ع) بوده است. از اقصی نقاط دنیا، #نامه می فرستادند، پول می فرستادند و دستور می گرفتند؛ درحالیکه اینها در محدودیت بودند. حضرت #امام_هادی (ع) در سامرا محبوب مردم شده بود. همه ایشان را احترام می کردند و اهانتی در کار نبود. بعد هم، در وفات آن حضرت و همچنین امام عسکری(ع) شهر غوغا شد. اینجا بود که حکام فهمیدند رازی وجود دارد، آن را باید بشناسند و علاج کنند. آنها به مسئله ی «قدسیت»(پاک بودن از هر عیبی) پی بردند...
#انسان_۲۵۰_ساله
#حلقه_دوم
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha
🚨 اگر تعهدی احساس نکردی، در مومن بودنِ خودت شک کن!
🔆 آن ایمانی از نظر اسلام ارزش دارد که با عمل، با مسئولیت، با تکلیف، با #تعهد همراه است.
اگر تعهدی احساس نکردی، در مومن بودنِ خودت شک کن.
❌ جامعه ای که به تعهدات ایمانی عمل نمی کند، نام خود را جامعه ی مومن نگذارد.
آن کسانی که از #قرآن شنیده اند: «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الْاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنینَ»[آیه ۱۳۹ سوره آل عمران] سست نشوید، غمگین نشوید، اگر مومن باشید از همه برترید؛ آن کسانی که که این صلای عجیب را از قرآن شنیدند، بعد به #واقعیت ها نگاه می کنند، می بینند مومنینِ به قرآن از همه برتر نیستند، بلکه جورکش(ستم پذیر) همه هستند و تعجب می کنند که این وعده ی قرآن پس کو؟ و اگر زمانی برای انجاز(وفاکردن وعده) این وعده پیدا نکردند، منتظر ظهور ولی عصر(عج) می مانند. به این وعده هم باید خاطرنشان ساخت که بله، وعده ی الهی حق است، هم در زمان #ظهور مهدی موعود(عج) و هم هر جایی که #ایمان صورت ببندد.
✅ اما ایمان؛ ایمانی که قرآن آن را همراه با #عمل می داند، ایمانی که آن را از تعهد جدا نمی داند. ایمان، نه فقط یک امر قلبی.
#طرح_کلی_اندیشه_اسلامی_در_قرآن
┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄
به ما بپیوندید.
https://eitaa.com/f_setareha