eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
809 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 يک ســــــال دور از خانواده در تهران زندگی کردم و دوباره بايد دورتر میرفتم. اینبار بايد به آمريکا يا پاکســــــتان میرفتم. اما بین این دو، پاکســــــتان را به خاطر نزديکتر بودنش به ایران ترجیح میدادم. معتقد بودم اگر بمیرم يا سقوط کنم، حداقل جنازه‌ام به دست خانواده‌ام میر سد؛ اما تصورم از آمريکا این بود که آن سرِ دنیا است! چنــــــد روز بعد، نتیجــــــۀ بورسیه‌ام مشــــــخص شــــــد. همــــــان چیزی که میترسیدم اتفاق افتاده بود. اســــــم من برای آمريــــــکا درآمده بود. قبل از رفتنم همراه بابا پیــــــش حاج آقای تبریزی رفتیــــــم. مرجع تقلید بود و نزديک حرم خانه داشت. بابا به ايشــــــان گفت: «پسرم قراره به آمريکا سفر کنه. اونجا بايد چی کار کنه؟ اونجا سرزمین مسلمونها نیست و من دل نگرانم.» ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
📚 حاج آقای تــــــبریزی که پیرمرد روشــــــنفکری بود به بابا گفت: «مســــــئلۀ هجرت از اوّل اسلام بوده؛ اگه چهارتا بچه مسلمان نرَن کیا بايد برَن؟» بعد گفــــــت: «برای خوراکش هم نگــــــران نباشین. اونجــــــا ذبح اسلامی داره. گذشــــــته از اون سیب زمینی و برنج و... هم هست.» و بابا تا حدی خیالش راحت شد. پنجم آذر ۱۳۴۹ بايد اعزام میشـــــديم. ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
📚 ساعت يازده شــــــب وارد نیویورک شدم و از آنجا به سَــــــن آنتونیو رفتم. وقتی رسیدم ســــــاعت 7 بعدازظهر بود. تمام مــــــدت، داخل هواپیما به خانواده و زندگی‌ام فکر می کــــــردم. به این که چه آينــــــده‌ای در آمريکا در انتظارم است. از آينده‌ام هیچ تصوری نمی توانستم داشته باشم. بالاخره به پایگاه رفتیم . اول که بورسیه‌ام برای آمریکا اعلام شد ، ناراحت بودم چون تصورم از آمریکا همان چیزی بود که در فیلم‌های کابویی دیده بودم ؛ اما بعد از رفتن نظرم عوض شد. دیدم کشور پیشرفته‌ای است و خیلی از تصوری که فیلم‌های کابویی برایم ساخته بودند دور است ‌. ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
صدای بوم بوم میاد چیکار کنم؟ نقاشی، نقاشی می‌کِشم! برای بچه ها❤️ ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
به یاد دانش‌آموزان مدرسه میناب🥀 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
🌤 زمستان | دوشنبه ۲۶ اسفند «السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةَ الزَّهْرَاء» سلام بر تو ای بانوی نور و مهربانی ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
🌙 دعای روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان اللّهُمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ فَضْلَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَصَيِّرْ أُمُورِي فِيهِ مِنَ الْعُسْرِ إِلَى الْيُسْرِ، وَاقْبَلْ مَعَاذِيرِي، وَحُطَّ عَنِّي الذَّنْبَ وَالْوِزْرَ، يَا رَؤُوفًا بِعِبَادِهِ الصَّالِحِينَ 🤲🏻✨ 📖 ترجمه: خدایا در این روز بهره‌ای از فضیلت شب قدر نصیبم گردان، کارهایم را از سختی به آسانی تبدیل کن، عذرهایم را بپذیر و گناه و بار خطا را از من بردار، ای مهربان به بندگان شایسته 🤍 ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی... دعوت شده‌ایم ما به این مهمانی تقدیر مرا فقط خودت می‌دانی سختی تمام کارها را... ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha
📚 در آخرین مرحله بايد بــــــا هواپیمای تی ۳۸ که نوعی جنگنده آموزشــــــی ساخت آمريکاست دوره میديديم. مثل دوره قبــــــل، اوّل بايــــــد کلاسهای علمــــــی پرواز و ســــــپس پرواز شبیه سازی شده این هواپیما را انجام میداديم. تی ۳۸ مثل هواپیمای اف5 بود. دوموتوره بود و سرعت بیشتری داشت. آموزش در این دوره کمی سختتر از دوره قبل بود. در این دوره معمولاً بعضی از دانشجوها که عــــــادت کرده بودند بــــــه خوش گذرانی يــــــا تفریــــــح و درس نخواندن، نمیتوانســــــتند سُــــــله شــــــوند. گاهی هم مــــــواردی پیــــــش می آمد که دانشجوها به دلیل درگیر شدن در حواشی، از ادامه تحصیل میماندند و به ایران برگردانده میشدند. با يکی از دانشجويان درگیر شــــــده بود و دانشــــــجوهای ديگر هم ناظر این تهديد بودند. دوســــــتم آمد و این موضوع را برای ما تعريف کرد. آن دانشــــــجو هم سريعاً رفته بود و به مسئولان دانشگاه گزارش داده بود؛ برای این اتفاق شــــــاهد هم به اندازۀ کافی داشــــــت. چند ســــــاعتی طول نکشید که از بیمارســــــتان پايگاه، من و منوچهر محققی را خواستند. به ما گفتند وســــــايلش را جمع کنیم و به بیمارستان برویم. ┄┅┅┈⊰𑁍📚𑁍⊱┈┅┅┄ به جمع ما بپیوندید. https://eitaa.com/f_setareha