دیروز مهمون دنیای یه نوجوان شجاع بودیم و امروز هم میخوایم باز بریم سراغ قصهای نوجوانانه
قصهای پرهیجان، احساسی و پر از کشف و روبهرو شدن با ترسها… 🌙🏙
امروز با هم رمان فوقالعاده «پشت تابوت آسمان» اثر منیره هاشمی رو ورق میزنیم؛
رمانی که ما رو میبره به سال ۵۷، روزهایی پراتفاق و پرالتهاب که نوجوانها هم مثل بزرگترها نقش جدی توی ماجراها داشتن.
شخصیت اصلی این داستان، دختر چهاردهسالهای به نام ناهید اسدیه؛
دختری ساکن مشهد که همراه پدرش — سرایدار یک مهمانخانه قدیمی — در اتاقی کوچک و ساده زندگی میکنه.
اما همین رفتوآمد آدمهای گوناگون در مهمانخانه، فضای داستان رو پررمز و راز و پرتعلیق کرده…
و ناهید کمکم وارد مسیری میشه که شجاعت، ترس، دویدن، پنهان شدن و تصمیمهای بزرگ براش معنی تازهای پیدا میکنن.
🔍 بخشی کوتاه از کتاب:
رسید به یک دوراهی… پیچید توی یک کوچه. کوچه باریک بود و از لابهلای سقفها فقط یک تکه آسمان دیده میشد… صدای تقتق کفشهای سایه را پشت سرش میشنید… قلبش تند میزد… مردی از روبهرو آمد. ترس را در چشمهای ناهید دید و خودش را کنار کشید… ناهید دوید، پاهایش روی آبهای جمعشدهی کف کوچه صدا میداد… قبل از اینکه سایه برسد، او خودش را انداخت داخل عکاسی دور میدان.»
#بریده_کتاب
#پشت_تابوت_آسمان
#رمان_نوجوان
📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
اگر دنبال یک رمان نوجوانانهی پرهیجان هستید که هم فضای معمایی دارد،
هم شخصیتپردازی قوی،
و هم لحظههایی که قلب را تندتر میتپاند…
«پشت تابوت آسمان» یکی از انتخابهای واقعاً جذابه. 📖🌌
🛍 برای تهیه کتاب با قیمت مناسب و ارسال سریع، میتونید از طریق ادمین پیام بدید:
@admin_setareha
📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
السلام على الحسين
و على علي ابن الحسين
و على اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسين
#رزق_صبحگاهی
#امام_حسین
┄┅┅┈⊰᯽📚᯽⊱┄┅┅┄
همراه ما باشید
ایتا | روبیکا | سروش | بله
گاهی قهرمان شدن از توی میدان جنگ شروع نمیشود…
تو کتاب «شهربانو»، ما با مادری آشنا میشیم که قهرمانیش هیچوقت فریاد نشد؛
زن آرامی که وسط شلوغی زندگی، با همون روسری گلدار و نگاه مهربونش،
خانهٔ کوچکشان را تبدیل کرده بود به بزرگترین سنگر صبر.
روزی که پسرش کفشهای خاکیاش را جلوی در گذاشت و گفت «مامان، من باید برم…»،
شهربانو لبخند زد؛ لبخندی که از بیرون آرام بود، اما پشتش یک عالمه آشوب و دلتنگی پنهان شده بود…
همان لبخندی که سالها بعد همه دربارهاش گفتند:
«این زن، خودش یک جبهه بود.»