eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
810 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
💰 "قیمت: 220,000 تومان"با "تخفیف ویژه:176,000" 📩 سفارش از طریق ادمین: @admin_setareha ✉️📲 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🌅 "پاییز ۱۴۰۴ | دوشنبه 21 مهر" صبحی دیگر، با عطر یاد شهیدان آغاز شد 🍂 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
"بسم الله النور علی النور" امام علی‌(ع): «ارزش هر انسان به اندازه چیزی است که به آن داناست.» 📘 نهج‌البلاغه، حکمت ۸۱ 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🔍عنوان کتاب:یوسف هزار مسجد ✍نویسنده: خانم لیلا کوچک زاده 🔖رده سنی: نوجوان 📝قالب:روایت مستند 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
زندگی اهالی سمندر هزار مسجد با جاده قرابت دارد آن هم پیاده به دل جاده زدن گاهی برای برپا کردن سوروسات عروسی جاده را طی کردند و به چناران و مشهد برای خرید رفتند گاهی به دل جاده زدن به دنبال معاش تا خودشان به صف نفت و قند و روغن برسانند 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
406.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی هم باید زنان باردار روستا را که شوهرشان در جبهه بودند سوار تراکتور می‌کردند و به بیمارستان می‌رساندند گاهی هم این جاده مسیری برای تشییع پیکر جوانشان به سمت چناران بوده 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
💰 "قیمت: 100,000 تومان"با "تخفیف ویژه:80,000" 📩 سفارش از طریق ادمین: @admin_setareha ✉️📲 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🕊️📖 روایتی واقعی، مستند و صادقانه… از زنانی قهرمانی که تاریخ فراموششان نخواهد کرد. 🌟 اما چه چیزی آن‌ها را در سخت‌ترین لحظات، بی‌تردید نگه داشت؟❓🤔 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
📖 کتاب «دختران هم شهید می‌شود» روایتی واقعی، مستند و صادقانه از لحظات ایثار و فداکاری 💫 🔍عنوان کتاب:دختران هم شهید می شوند ✍نویسنده: آزاده فرزام نیا 🔖رده سنی: نوجوان 📝قالب:روایت مستند 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
⚠️💥 یک دفعه صدای بلندی توی گوشش پیچید. برگشت سمت صدا. باورش نمی‌شد؛ یک تانک داشت با سرعت زیاد به سمت آنها حرکت می‌کرد. 🏃‍♀️ زنانی که جلوتر از آنها ایستاده بودند، از جلوی تانک فرار کردند تا زیر شنی‌اش نرود. تانک خیلی به آنها نزدیک شده بود. دستان مهری شل شده بود و فقط نوک انگشتان اقدس در دستش بود. 😨ناگهان زنی، اقدس را گرفت و پرت کرد سمت جدول کنار خیابان. اما مهری همانطور زل زده بود به تانک؛ نفسش به شماره افتاده بود و نمی‌دانست چه کار کند... 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🕊️📖 روایت یک لحظه پر از سکوت و انتظار… خدیجه خانم، سکوتی که همه چیز را زیر و رو می‌کند؛ سید علی، نگران و پر از تپش قلب؛ بی‌بی، در جستجوی اجازه‌ای ناشناخته… اما چه رازی پشت این سکوت و نگاه درهم نهفته است؟❓🤔 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha