eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
809 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
⚠️💥 یک دفعه صدای بلندی توی گوشش پیچید. برگشت سمت صدا. باورش نمی‌شد؛ یک تانک داشت با سرعت زیاد به سمت آنها حرکت می‌کرد. 🏃‍♀️ زنانی که جلوتر از آنها ایستاده بودند، از جلوی تانک فرار کردند تا زیر شنی‌اش نرود. تانک خیلی به آنها نزدیک شده بود. دستان مهری شل شده بود و فقط نوک انگشتان اقدس در دستش بود. 😨ناگهان زنی، اقدس را گرفت و پرت کرد سمت جدول کنار خیابان. اما مهری همانطور زل زده بود به تانک؛ نفسش به شماره افتاده بود و نمی‌دانست چه کار کند... 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🕊️📖 روایت یک لحظه پر از سکوت و انتظار… خدیجه خانم، سکوتی که همه چیز را زیر و رو می‌کند؛ سید علی، نگران و پر از تپش قلب؛ بی‌بی، در جستجوی اجازه‌ای ناشناخته… اما چه رازی پشت این سکوت و نگاه درهم نهفته است؟❓🤔 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
📖 کتاب «دختری از نجف» روایتی داستانی و پر از احساس، قصه دختری که در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، با سکوت و تصمیمی شجاعانه، همه چیز را تغییر داد. 💫 🔍عنوان کتاب:دختری از نجف ✍نویسنده: زکیه عباسی 🔖رده سنی: بزرگسال 📝قالب:رمان 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
خدیجه خانم چیزی نمی‌گفت؛ منتظر جواب نبود. نشسته بود و با صورت درهم، روبرو را نگاه می‌کرد. 📚 در کتابخانه، سید علی که کنار عاقد نشسته بود، قلبش تند تند می‌زد و نگران بود. عرق از بالای گردنش راه گرفت و به داخل پیراهن سفیدش رسید. او شروع کرد به صلوات فرستادن. 🤲 بی‌بی دست روی شانه سکینه گذاشت؛ باز هم مکث کرد، انگار رفته بود جای دور، از اجازه‌اش را بگیرد و برگردد. 🗣️ زیر لب صلوات فرستاد: «توکل بر خدا و با اجازه مولام امیرالمؤمنین، بله.» ✨ 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختری از نجف با 20%تخفیف ویژه (فقط 224/000) 📩 ارتباط از طریق ادمین: @admin_setareha ✉️📲 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا حالا به آسمون حرم خیره شدی؟نفس کشیدن تو هوای این حرم و نگاه کردن به آسمونش یعنی رسیدن به حس خوب آرامش آقاجان... آسمان‌ این حرم را جلوه‌ای است از شکوه و شوکت هفت آسمان 🕊ان شاءالله ساعت ۸ امشب زیارت امام رضا علیه‌السلام، اینجا👇🏻 محفلی برای دوستان کتابخوان https://eitaa.com/joinchat/4250665582C6ccc87121f
🌅 🌿 "پاییز ۱۴۰۴ | پنجشنبه ۲۴ مهر " امروز یک مناسبت داریم اگر گفتین چیه؟! وقتی خانواده و مدرسه در کنار هم حرکت کنند، رشد و شکوفایی فرزندان به شکلی واقعی‌تر و پایدارتر خواهد بود. (روز پیوند اولیا و مربیان مبارک)🎉🎊 📚 🎓 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
"از خراسان، صدای شهیدان بلند است 💫 در هر کوچه و خیابان، نامشان جاودانه است 🏙️ دل‌های ما پر از عشق آنان که جان داده‌اند؛ تا این سرزمین همیشه آزاد بماند. 🇮🇷 📜 📚 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🕊️📖 روایت یک لحظه پر از دلهره و رهایی… دختر همسایه، آرام و بی‌صدا از کوچه گذشت؛ من، با قلبی پر تپش از نردبان پایین رفتم؛ و ساواکی‌ها هنوز غرق در حرف‌های بی‌حاصل خود بودند… اما چه کسی باور می‌کرد «مرغ از قفس پریده باشد»؟❓ سید رضای عزیز، پر کشیدی به جایی که فهمش از عقل هیچ‌کدامشان بیرون است… 📚
📖 کتاب «دست های بی قرار»روایتی از لحظه‌ای است که دل، میان ماندن و پرکشیدن، تصمیم خودش را گرفته بود... 🕊️ 🔍عنوان کتاب:دست های بی قرار ✍نویسنده: محمد خسروی راد 🔖رده سنی: بزرگسال 📝قالب:خاطرات/زندگی نامه 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🕊️✨دختر همسایه رفت، من هم از نردبان پایین آمدم و برگشتم توی حیاط ساواکی‌ها. هنوز داشتند حرف‌های صد من یک غازشان را بلغور می‌کردند. دلم می‌خواست داد بزنم: 💭 بیچاره‌ها! مرغ از قفس پرید... 🕊️ سید رضای عزیزم رفت، رفت جایی که حالا حالاها به عقل ناقص هیچ‌کدامتان نمی‌رسد… 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha