eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
808 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 🔸 تو یکی از دفترچه‌هاش دیدن نوشته « من دلم را دار خواهم زد.» 🔹حتما دار زده بود که خدا اینقدر قشنگ خواستش و مثل اربابش بی‌سر برگشت.😢 سردار شهید مهدی میرزایی رو میگم. اینقد مجروح شده بود که معروف شد به مرد آهنین.🛡 🔺اولین فرمانده یگان تخریب لشکر مشهد یه جوون که هرچی تو میدون نبرد محکم و استوار بود اما واسه مردم عادی مهربون و رفیق بود.😍 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🍁 پاییز ۱۴۰۴ | چهارشنبه ۳۰ مهر صبح بخیر به دل‌هایی که با نام خدا و نیت خدمت بیدار می‌شوند. 🌤️ حضرت آقا می‌فرمایند: «کتاب، غذای روح است؛ ملتی که کتاب نخواند، از درون تهی می‌شود.» 📚 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
حضرت زهرا (س) فرمودند: «مَن أطاعَ اللهَ، نالَ مَحبَّتَه، و مَن أخلَصَ لهُ العَملَ، استَوجَبَ كَرامَتَه.» هر کس فرمان خدا را گردن نهد، محبت او را به‌دست می‌آورد؛ و هر که عملش را برای او خالص گرداند، کرامت الهی نصیبش می‌شود. 💚 🌟 📚 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ با ما همراه باشید @f_setareha
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما... کتاب خلوت گُزیده اینطور شروع شد که👇🏻 یواشکی طوری که پدر من را نبیند از پشت سرش جلو رفتم،دیدم پدر یک شیشه کوچک روی گونه‌اش نگه داشته ذکر می‌گوید و گریه می‌کند معنی کارهایش را نمی‌فهمیدم،گوش‌هایم را تیز کردم ببینم چه می‌گوید چیزی که از بین زمزمه‌های آقاجان برای من مفهوم بود،یا زهرا یا زهرا گفتنش بود. تعجب کرده بودم آخر مگر پدر از چیزی ناراحت بود که اینطور اشک می‌ریخت؟ آن شیشه که روی گونه‌اش نگه داشته بود برای چه بود؟ سال‌ها بعد که وصیت‌نامه او را باز کردیم تازه معنای آن شیشه کوچک را فهمیدیم، شیشه‌هایی که اشک‌های نماز شب پدر و شب‌های احیا و گریه‌های ظهر عاشورایش را جمع کرده بودو از ما خواسته بود آنها را داخل کفنش بگذاریم... 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
📖 کتاب «خلوت گُزیده» روایتی‌ست از سکوت‌های شبانه و نجواهایی که میان ذکر «یا زهرا» و عطر اشک معنا می‌یابد. کودکی در حیرت نگاه پدر، سال‌ها بعد می‌فهمد آن شیشه کوچک، تنها ظرفی از اشک نبود… تسبیحی بود از دانه‌های عشق، که پدر با دلِ شکسته‌اش برای سفر آخر آماده کرده بود. 🌙 🔍عنوان کتاب:خلوت گُزیده ✍🏻نویسنده: محمدخسروی راد 🔖رده سنی: بزرگسال 📝قالب:زندگی نامه 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
خلوت گُزیده با 20%تخفیف ویژه (فقط 168/000) 📩 ارتباط از طریق ادمین: @admin_setareha ✉️📲 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
🍂 پاییز ۱۴۰۴ | پنجشنبه 1 آبان صبح بخیر به دل‌هایی که با امید به خدا و عشق به خدمت، روزشان را آغاز می‌کنند. ☀️ حضرت آقا می‌فرمایند: «مطالعه، نوری است که راه را روشن می‌کند؛ جامعه‌ای که اهل مطالعه باشد، هرگز در تاریکی نمی‌ماند.» 📚 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند: «مَن أصعَدَ إلى اللهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهبَطَ اللهُ عزَّوجلَّ إليهِ أفضلَ مصلحتِهِ.» هر کس عبادت خالصانه‌اش را به سوی خدا بالا فرستد، خداوند بهترین مصلحتش را به او عطا می‌کند. 🌷 💚 🌟 📚 ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ با ما همراه باشید @f_setareha
کتاب «سِرِ زندگی»روایتی‌ست از دلِ زنی که ایستاده ماند… از مادری که میان اشک و ایمان، تصمیم گرفت پسرش را به جبهه بفرستد؛ نه از سرِ دل‌سردی، که از عمق یقین. «سَرِ زندگی» قصه‌ی عزتِ زنی است که نامش با صبر معنا می‌شود، و هر سطرش بوی دلتنگیِ مادرانه می‌دهد… 🌾 🔍 عنوان کتاب: سَرِ زندگی ✍🏻 نویسنده: اکرم جهانی 🪶 زندگی‌نامه: خانم عزت سرزنده 🔖 قالب: زندگی‌نامه 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha
پرده‌ی پنجره را می‌انداختم، می‌نشستم و با خودم فکر می‌کردم… حق دارد؛ ما به ناصر و سعید اجازه داده بودیم، هرچقدر آن دو پسرمان بودند، حمید هم هست. با خودم می‌گفتم: ما این بچه را برای دلِ خودمان نگه داشته‌ایم؛ از ترس است؟ از دلتنگی؟ یا هرچه که هست… من مادرم؛ همان‌قدر که مادر آن دو بودم، مادر این یکی هم هستم. رهایم را بلند بلند برای آقا روشن گفتم و آخرش گفتم: «خلاصه، من به حمید اجازه می‌دهم برود جبهه… شما خودتان می‌دانید.» 🌾 📚 ⭐ ┄┅┅┈⊰᯽📖᯽⊱┄┅┅┈ مهمان ما باشید @f_setareha