هدایت شده از مجله مجازی محفل
نوبتی هم باشه نوبت رونمایی از شمارهٔ ۹ محفله🙃
کلمهٔ «خیاط» رو که میشنویم؛ بیشتر وقتها حاصل کارشون؛ یعنی لباسها رو به خاطر میاریم؛ ما اینجا زاویه نگاهمون رو بردیم عقبتر. به جای بررسی چگونگی دوخت لباسهامون؛ خود شخصیت خیاطها رو کندوکاو کردیم.
این شما و این هم محفل «خیاط»☺️
https://mabnaschool.ir/product/mahfel9/
#محفل_خیاط
@mahfelmag
🔸متن اصلی در بالا: دستگاه فاقد اسکناس می باشد
زبان دیوانی، میراث دربار پادشاهان قاجار و پیشازآن، مغلق و دشواریاب، تولیدشده در ادارات دولتی، برای مخاطب خاص ادارهجاتی و نه مردم فارسیزبان.
گرفتارِ پیچیدهنویسیِ ادارهجاتی:
«فاقد است» بهجای «ندارد»
«میباشد» بهجای «است»
«اسکناس» بهجای «پول»
🔹متن فرعی در پایین: (پول ندارد)
زبان عادی روزمره، فارسی معیار، آسانیاب و سرراست، زبان مردم فارسیزبان.
📌نکتهٔ اخلاقی:
متن اصلی در بالا آمده و متن فرعی در پایین و داخل پرانتز. طبقهٔ برتر ازسر ناچاری و برای حالی کردن مقصودش به طبقهٔ فردوست و رعایا و عوامالناس، از زبان آنها استفاده میکند، آن هم در ذیل زبان خود و داخل پرانتز.
🔻پنج حاشیهٔ مهمتر از متن را در قسمت دیدگاهها ببینید.
#پیچیدهنویسی
#نگارش_اداری
#زبان_معیار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانهٔ ویراستار سرای شماست.
@heydarisani_ir تلگرام
هدایت شده از حلقه ششم مبنا
معرفی کتاب محرم.pdf
حجم:
24.3M
با آرزوی قبولی عزاداریهایتان در مصیبت سیدالشهدا(ع)
#بسته_پیشنهادی_کتاب ویژه محرم تقدیمتان میگردد.
https://irannewspaper.ir/sp-275/10
یادداشتم در ویژهنامه جمعه روزنامه ایران درباره کتاب گذرخان.
پینوشت:یادداشتم در کنار مصاحبه به استادم خانم شوشتری قرار گرفته که پیشنهاد میکنم حتماً اون مصاحبه رو هم بخونید.
هدایت شده از مستوره | فاطمه مرادی
.
برای بزرگمرد کوچک شیرازی
من چند روز پیش فاتحهی این خاک را خواندم. وقتی مقابل همهی ما مردِ زنی، زنی دیگر را به باد ناسزا بست. گفت آویزانت میکنم و مردی دم نزد، گفت پدرت را درمیآورم و کک کسی نگزید. آمد جلو و شروع کرد به زدن پرستاری تنها که نه مثل مادرِ شیرازیِ چادربهسر، خطابِ نهی داشت و نه مثل دختری توی سوپرمارکت بیقانونی کرده بود. و مردها همگی نظارهگر بودند تا لحظهای که پرستار جیغ کشید که «تو حق نداری کتکم بزنی.»
امسال، روایتهای اینمدلی زیاد دیده و شنیدهام. زنی بخاطر تذکر به فحشهای ناموسی مدیرش مجبور به استعفاء شد. زنی دیگر بخاطر دل ندادن به شوخیهای بیربط مدیرش اخراج و نقرهداغ شد. و زنها انگار خیلی مهم نیستند مگر اینکه ربطی به دوقطبیهای داغِ جامعه داشته باشند. اگر به «زن، زندگی، آزادی» شبیه باشند، سوژهی شوآف خبرها و روایتهای داغ سیاسیاند و اگر به «زن، عفت، افتخار» نزدیک بمانند، دستمایهی تولید روایت و شعارهایی آبکی. و تمام اینها بر میگردد به اینکه ما دیگر «مردِ واقعی» نداریم یا خیلی کم داریم. از همان مردها که زن را ناموس خودشان میدیدند نه محل تخلیهی خشم و غرضورزی شخصی. از آنها که سر دادند تا زنی هموطن کتک نخورد، رنج نبیند و هتک حرمت نشود.
تا این پسربچه را دیدم. همین پسربچه. در این تصویر تارِ دوربین ِمداربسته. که نشانم داد نسل امروز فقط بند موبایل و تبلت و کال آف دیوتی و پراندن فحشهای ناموسی توی خیابان نمانده. که نقطهی جوشش دلاوریها به شعار و مال و مقام و قدرت آقایان گره نخورده. که قصهی جوانمردی باکریها و حجحیها و سلیمانیها به ته خط نرسیده. که تا امثال این بزرگمرد کوچک شیرازی هست، فاتحهٔ خیلی چیزها خوانده نشده.
@masture
دارم فصل ششم روایت انسان رو گوش میکنم و چقدرررر کیف کردم از انتخاب موسیقی تیتراژ. چه انتخاب هوشمندانهایه آهنگ کلیسا برای فصل حضرت عیسی 👌
از وقتی بهخاطر سوختگی مچ دست چپم، ساعتم رو انداختم دست راستم و احساس آویزون بودن وزنه دو کیلویی رو روش حس کردم، به معجزه عادت ایمان آوردم.
#معجزه_عادت