شده گاهی وقتا معرفی یه کتاب رو جدی نگیرید؟
شده فکر کنید لازم نیست نسخه چاپی کتاب رو داشته باشم؟
شده برای صرفهجویی برید نسخه الکترونیکیش رو بخرید؟
«فضیلتهای ناچیز» کتابی بود که مجبور شدم بعد از خرید کتاب صوتیش از طاقچه، نسخه چاپیش رو هم بخرم.
نتیجه اخلاقی: کتابایی که فاطمه موسوی معرفی میکنه رو جدی بگیرید. @chiiiiimeh
@Faaash
میگم: «دخترم تو صورت من سرفه نکن» میگه: «چه اشکالی داره؟ هم شما مریضی هم من» به نظرم وقتشه سیدعلی در فراخوانی دهه نودیها تجدید نظر کنن و به ما دهه شصتیا دل خوش کنن 🤦🏼♀️ پینوشت۱: آنفولانزا خر است🤒. پینوشت۲: قدر کرونا رو ندونستیم گرفتار آنفولانزای وحشی شدیم🤧
هدایت شده از چیمه🌙
.
یک نوع اصرار بر ندانستن و نفهمیدن هم هست که عمریست در من ریشه دارد. نمیدانم از کی درونم جان گرفته اما شبیهترین چیز به یک دیوار بتنی غیرقابل نفوذ است. همیشه دربرابر آموختن چیز جدیدی ظاهر میشود. تا مجبور نشوم محیط امنی که برای خودم و دانستههایم ساختهام را کنار نمیزنم. تا کسی زورم نکند سعی و تلاشی برای فهم ناشناختهها نمیکنم.
یادم هست اولین روزهای نوشتن، وقتی کسی متنم را به باد نقد میگرفت و میگفت متنی که نوشتهای پر از اشکالات ویرایشی است با صراحت تمام میگفتم: 《خب به من ربطی نداره، من نویسندهم اینا کار ویراستاره.》بعدها از طرف محل کارم فرصتی پیشآمد تا کلاسهای ویراستاران را شرکت کنم. نیمی از مبلغ دوره را مدرسه مبنا متقبل شد و نیمی بر عهده خودم بود. با اکراه و بیمیلی ثبتنام کردم و همچنان از نظریه غیرضروری بودن ویراستاری برای نویسنده کوتاه نمیآمدم. هنوز دوست داشتم خودم را پشت آن گارد مخوف همیشگی پنهان میکردم.
عمق فاجعه را بعد از کلاسهای ویراستاران متوجه شدم. دانستههای جدیدم شبیه پتکی به آن دیوار بتنی غیرقابلانعطاف ضربه میزد. همکارانم(شهروش، شفیعی، عطارزاده) واسطه پیداشدن راه برونرفتم از انکار ضرورتها بودند. رهایم نکردند. آموزهها را برایم قابل هضم کردند. دستم را میگرفتند و روی متنهایی که مینوشتم یادم میدادند چه کنم؟ چطور از نیمفاصله استفاده کنم؟ کجاها چه علامتی را بگذارم؟
نه اینکه حالا سری توی سرهای ویراستاری مملکت درآورده باشم و دیگر متنهایم بدون غلط باشد نه؛ اما همینقدر هم که کسی بود تا من را از جهل مرکبی که احاطهام کرده بود بیرون بکشد، خوشحالم. کسی بود که نشانم بدهد آن سوی دیوار بتنی دری هست که به جهان زیباتری گشوده میشود، به باغ دلگشاتری. حالا چنان این تجربه در من عمیق شده که همه را به دانستن اصول ویراستاری ترغیب میکنم. بارها به دیگرانی در اهمیت ویرایش گفتهام:《 با ویراستاری میتونی متن مُرده رو زنده کنی.》
@chiiiiimeh
.
.
هدایت شده از تابلو🖌
یادداشتهای یک نویسنده دونپایه
به نظرم کلهتو یه کره در نظر بگیر، بعد بامتر محیطشو اندازه بگیر، بعد شعاعو به دست بیار، بعد حجمو حساب کن، بعد به مام بگو کی این آبریزش لعنتی تموم می شه. البته بعدش باید وزن دستمال کاغذیارو قبل و بعد از استعمال هم حساب کنی
هدایت شده از دویستوشصتوهشت
▪︎سرگی میخائیلیچ موضوع صحبت را عوضکنان گفت: «...دلم میخواست تمام عمرم همینطور در این مهتابی بنشینم.»
کاتیا گفت: «خوب، چه عیب دارد؟ بنشینید!»
«بله گفتنش آسان است.
من بنشینم، زندگی که نمینشیند...»
📚 سعادت زناشویی
لئو تولستوی
#کتاب
پ.ن. زندگی جان، نمیشه بیای یه چند وقت همه باهم بشینیم؟ :)
@fateme_alemobarak
بال شکسته.jpg
حجم:
381.6K
چگونه میتوان بال شکستهای را درمان کرد؟
این روزها بیشتر ذهنم مشغول این صفحه از این کتاب دوستداشتنی است.
میشود در دنیایی که رسانهها مدام خبرهای جنگ و خونریزی را پخش میکنند، تصویر پرندهها را روی دیوار خانهمان نصب کنیم.
میشود بال شکسته مشکلات را بگیریم و در خانه درمانشان کنیم؛ ولی باید حواسمان باشد به زمان نیاز داریم.
میشود امید داشته باشیم برای اینکه پرنده آروزهای ما هم روزی پرواز میکند، آن هم با کمی امید.
این کتاب را هر هفته پنجشنبهها با خودم میبرم باغ کتاب و وقتی با مراجعینم درباره چگونگی خواندن کتاب صحبت میکنم، تصاویرش را نشانشان میدهم. وقتی از تصاویر تیرهوتار ابتدای کتاب میگذرم و توجهشان را به تصاویر روشن و رنگی انتهایش جلب میکنم، برق چشمان والدین دیدنی است. بدون استثنا همه عاشق کتاب میشوند و میخواهند اسم و ناشر کتاب را برایشان بنویسم.
@faaash
همیشه به حرفهای خانم کوشا (موسوی قدیم) گوش کنید. کتابهایی که معرفی میکنه رو بخونید و فیلمهای پیشنهادیش رو ببینید.
@chiiiiimeh