ی۶چ۴خگمتفهیهعمیپحسح۵پسپح۴
دایی داشتن خیلییی خوبه😭✨
امروز خونه مامان بزرگم داشتم درس میخوندم رفیقام زنگ زدن گفتن ما مدرسه قرآنیم چرا نیومدی ( بابام اونجا بود )
مامانم کار داشت نمیتونست ببرتم
هیچی دیگه دایی جان دست به کار شد و موجب شادی یک جماعتی شد 🥲❤️
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد
تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریور بیچاره حلق آویز شد
مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد
بی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد
کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد...
| فرهاد شریفی |