eitaa logo
فادیا
76 دنبال‌کننده
349 عکس
127 ویدیو
1 فایل
مثلا فدایی شده هوم :) ؟ لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/22024103095
مشاهده در ایتا
دانلود
_جووووووووننننننننن سسسسسیسللللاااااممم 😂❤️🤏🏻 + سلام عزیزم😂🎀
هدایت شده از مُخَـیــَّـم
پذیرفتن این ك آدم مورد علاقت . . آدم زندگیت نیست ، خیلی غم انگیزه .
_قربونت برم دلم برات تنگ شده.. +زنگ بزن حرف بزنیم ای سیاهی :))
هدایت شده از ՏᗴᗷᗩՏTIᑎ🇮🇷
‌ ‌منت را خدای عزوجل که مارا نه "خاخامی" در اورشلیم، بلکه "شیعه مرتضی علی" در ایران آفرید... @sebastin🇮🇷
هدایت شده از ՏᗴᗷᗩՏTIᑎ🇮🇷
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما با دیدن این کلیپ نا خود‌آگاه خنده به لبتون میاد @sebastin🇮🇷
میشه امشب برامون دعا کنید یه کاری به خیر پیش بره ؟:)))
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید... روضه خوان گفت حسین توبه‌ی ما ریخت بهم :)
نامه اول از مجموعه «از راه رفته برایت می‌نویسم» من هم می‌خواستم تهران را بگیرم اما نشد. بسم‌الله الرحمن الرحیم این نامه‌ای است از عمر بن سعد بن ابی‌وقاص فرمانده سپاه شام به دونالد جی ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، در آن زمان که از جنگ با ایران فراغت یافت. اما بعد، خبر تو به من رسید و از آن‌چه کرده‌ای آگاه شدم. شنیدم در طلب تهران، امام قومی را کشته‌ای و گمان برده‌ای این خون، تو را به آن‌چه می‌خواهی می‌رساند. پس بشنو از مردی که پیش از تو این راه را پیموده است. ما نیز روزگاری فتح را نزدیک می‌دیدیم. پیروزی در چشم ما چون مرغی بود که بر زمین نشسته باشد و گرفتنش دشوار ننماید. اما چون دست به‌سوی آن دراز کردیم، دانستیم که سایه‌ای بیش نبوده. دست‌هایمان به خاک رسید و آرزویمان در هوا ماند. در خیمه ما، مردان بسیار بودند؛ اهل جنگ و اصحاب فتوحات. همه متفق که کار حسین پیش از آغاز به پایان می‌رسد. من برای او پیام فرستادم؛ یک‌بار به نرمی و یک‌بار به‌سختی. او را به صلح خواندم، از جنگ ترساندم، راه بر او بستم و پیمان‌نامه پیش او فرستادم. گمان من آن بود که کار به امضایی ختم شود و شمشیرها از نیام بیرون نیاید. اما حسین نپذیرفت. من می‌خواستم کار مُلک آرام گیرد و فرمان خلیفه بی‌منازع بماند، هرچند این آرامش به نیروی شمشیر به دست آید. پس چون روز دهم فرارسید، یاران او کشته شدند و تیرها بر خیمه‌هایش باریدن گرفت. مردانش از میان رفتند و ساعتی بعد خود او نیز کشته شد. همه آن واقعه که آوازه‌اش در جهان پیچید، نیم روز بیش نپایید. آن روز مردم گفتند: «عمر بن سعد پیروز شد.» من نیز چنین می‌پنداشتم. مرا وعده ری داده بودند و من به امید ری در جنگ بودم. گمان داشتم چون کار حسین به پایان رسد، فرمان حکومت به نام من نوشته شود. اما روزگار به وعده خویش وفا نکرد. نه ری را دیدم، نه بر تخت آن نشستم و نه از نعمتش بهره بردم. اکنون از کار تو خبر یافته‌ام. تو امام قومی را کشتی و هنوز یاران او زنده‌اند. سردارانش باقی‌اند. سلاح‌هایشان برجاست. آنان که راه او را می‌روند، هنوز پراکنده نشده‌اند. پس امید مدار به آنچه من در رؤیا داشتم، تو برسی. به خدا سوگند، اگر خون حسین مرا به ری نرساند، خونی که تو ریختی نیز تو را به تهران نخواهد رساند. من با آن‌چه مردم فتح می‌خواندند، ناکام ماندم؛ و تو با آن‌چه آشکارا شکست است، کامیابی می‌جویی؟ بدان که همه پیروزی‌ها، پیروزی نیست؛ چنان‌که همه شکست‌ها نیز شکست نیست. والسلام. سال ۶۱ هجری قمری برابر با سال ۶۸۰ میلادی ۱۰۸۶ سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا «محمدرضا جوان آراسته»