eitaa logo
فاضل نظری
6.8هزار دنبال‌کننده
84 عکس
37 ویدیو
0 فایل
اینجا فقط و فقط فاضل نظری می‌خونیم ((: کپی؟ نه فور قشنگتره . تبلیغات 🔖 ؛ https://eitaa.com/joinchat/3900703586Cc45f187c6f
مشاهده در ایتا
دانلود
مـــرگ در قامــوس ما از بی وفایی بهتر است در قفـس با دوست مـردن از رهایی بهتر است قصه‌ی فرهـــاد دنـیا را گــرفـت ای پـادشــاه... دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است - فاضل نظری
به روز وصل چه دل بسته‌ای؟‌که مثل دو خط به هم رسیدن ما نقطهٔ جدایی ماست - فاضل نظری
خدا برای چه یک روح با دو جسم سرشت مرا برای جهنم ، تو را برای بهشت من و تو هر دو به یک صورت آفریده شدیم یکی در آینه زیبا ، یکی در آینه زشت گمان مکن که تو مختاری و جهان مجبور که اختیار تو را هم خدا به جبر نوشت اراده‌ای ست به گمراهی و هدایت ما کدام معبد و مسجد ؛ کدام دیر و کنشت ؟! اگر بناست بمانیم زیر این آوار بگو دگر نگذاریم خشت بر سرِ خشت - فاضل نظری
با یک‌ نظر گشودی و بستی کتاب را گفتی:مبارک است ! بیاور شراب را گفتم: تو نیز مثل من از خویش خسته ای؟ پلکی بهم زدی و گرفتم جواب را بگذار با محاسبه ی حال و‌ روز خویش آسان کنیم زحمت روز حساب را آوخ که ترس و‌ واهمهٔ روز واپسین از چشم مردمان نگرفته ست خواب را آیینه را ببخش که با راست گویی اش آزرده کرد خاطر عالی جناب را از بس که خلق پشت نقاب ایستاده اند باور نمی کنند من بی نقاب را خفاش های قلعهٔ تاریک ذهن شهر بهتر که آرزو‌ نکنند آفتاب را روزی یکی از این همه مظلوم در زمین می افکند به گردن ظالم طناب را - فاضل نظری
تا بفهمم چیست صدبار از خودم پرسیدمش عشق آسان بود، اما من نمی‌فهمیدمش! - فاضل نظری
پر از شور و شعف با سر بسویت می‌دوم چون رود تو دریا باش تا خود را به آغوشِ تو بسپارم - فاضل نظری
نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه من مُحال است به دیدار تو قانع باشم کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه به تمنای تو دریا شده ام! گر چه یکی است سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه گفتم این غم به خداوند بگویم، دیدم که خداوند جدا کرده زمین را از ماه صحبتی نیست! اگر هم گِله ای هست از اوست می توانیم برنجیم مگر ما از ماه! - فاضل نظری
تقدیر، نه در رمل نه در کاسه چینی‌ست!؟ آیندهٔ ما دورتر از آیینه بینی‌ست ما هرچه دویدیم، به جایی نرسیدیم ای باد! سرانجام تو هم گوشه نشینی‌ست از خاک مرا برد و به افلاک رسانید این است که من معتقدم؛ عشق زمینی‌ست یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد با این همه، تردید در این باره یقینی‌ست شادم که به هر حال به یاد توأم، اما خون می خورم از دست تو و باز غمی‌نیست - فاضل نظری
تا بفهمم چیست صدبار از خودم پرسیدمش عشق آسان بود، اما من نمی‌فهمیدمش! - فاضل نظری
هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی خون مرا دوباره به پیمانه می‌کنی ای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگو فردا دوباره موی که را شانه می‌کنی؟ گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن! باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌کنی ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی در سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می‌کنی؟ بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت چون رنگ رخنه در پر پروانه می‌کنی عشق است و گفته‌اند که یک قصه بیش نیست این قصه را به مرگ خود افسانه می‌کنی - فاضل نظری
تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت رود دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را نهاد اعتبار سر بلندی در فروتن بودن است چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت با صدف هایی که بین ساحل و دریا گذاشت - فاضل نظری
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند قطره‌ای قصد نشان دادن دریا دارد عشق رازی‌ست که تنها به خدا باید گفت چه سخن‌ها که خدا با منِ تنها دارد - فاضل نظری