eitaa logo
فاضل نظری
7هزار دنبال‌کننده
56 عکس
28 ویدیو
0 فایل
اینجا فقط و فقط فاضل نظری می‌خونیم ((: کپی؟ نه فور قشنگتره . تبلیغات 🔖 ؛ https://eitaa.com/joinchat/3900703586Cc45f187c6f
مشاهده در ایتا
دانلود
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است - فاضل نظری
چشم آهو چه مگر گفت به سرپنجۀ شیر که شد از صید پشیمان و سر افکند به زیر اگر از یاد تو جانم نهراسید ببخش زندگی پیش من ‌ای مرگ! حقیر است حقیر منّتی بر سر من نیست اگر عمری هست پیش این ماهی دلمرده چه دریا، چه کویر چو قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟ هیچ یک! من چو کبوتر؛ نه رهایم، نه اسیر از تهیدستی خود شرم ندارم چون سرو شاخه را دلخوشی میوه کشیده‌ست به زیر ما به نظم تو خطایی نگرفتیم ای شعر! تو هم آداب پریشانی ما را بپذیر - فاضل نظری
کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق! برای آخـرین سوگنــدها وقـت زیادی نیـسـت... - فاضل نظری
بگذار تنها «حس کنم» آزادم ای عشق! قفل قفس را باز کن بسته است بالم... - فاضل نظری
من اگر سؤال کردم چه سؤال نابجایی تو اگر سکوت کردی چه جواب دلربایی به زبان بی‌زبانی به تو گفتم و نگفتم که چقدر بی‌قرارم که چقدر بی‌وفایی چو به من به خنده گفتی که همیشگی‌ست عشقت به خودم به گریه گفتم چه دروغ آشنایی ز وفا مگر چه گفتم که نگفته ابروان را گرهی زدی که پیداست دگر نمی‌گشایی تو قرار شد بیایی به مزار من پس از من قدمت به دیده اما به خدا اگر بیایی - فاضل نظری
از کتاب گیسوانت صفحه‌ای را باز کن تا برایت مو به مو تفسیر زیبایی کنم - فاضل نظری
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عدم بود سراپای وجودم بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی وقتی که به اندازۀ حُسن تو حسودم تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پَر نگشودم من «نغمۀ نی» بودم و چون «مویۀ عُشاق» با آه درآمیخته شد، بود و نبودم یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس شعری که سزاوار تو باشد نسرودم - فاضل نظری
هدایت شده از حدیث فتحی|گوینده
چه بی‌هنگام سنگین کرد خواب برکه‌ها را یخ ربودند از دل مرداب عکس ماه را آوَخ! اگر می‌شد به شهر کودکی‌ها بازگشت این‌بار نمی‌بستم به پای بادبادک‌های خندان نخ ز دیروزم پشیمانم، ز فردایم هراسانم همین امروز می‌شد کاش بیرون رفت از این برزخ نمی‌خواهم بسوزم بیش از این در کورۀ دنیا مرا تبعید کن ای مرگ از این«دوزخ» به آن «دوزخ» به بام سربلندی ایستادن کم مقامی نیست به پای شوق باید رفت سرمستانه در مسلخ
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست «عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی - فاضل نظری
غافل از «عمق نگاه» تو به «چشمت» نگریست چه کُند؟ خاصیت آینه سطحی‌نگری‌ست اهل آبادی عالم همه ظاهربین‌اند اگر این نیست چرا شهر پُر از جلوه‌گری‌ست دلفریبی و دل‌انگیز ولی ای دنیا دلربایی مکن از من که دلم با دگری‌ست صیقل روح و تراشیدن قلب از دل سنگ کار سرپنجۀ اشک است مگو بی‌هنری‌ست عاقبت در غزلم نام تو آمد ای عشق نسبت من به تو چون لاله به خونین‌جگری‌ست - فاضل نظری
بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است بیچاره‌تر شیری که صید چشم آهویی ... - فاضل نظری
اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن - فاضل نظری