ـــــــــ ــــــ ـ
شـُوما
یادتون نمیاد ؛ قـَبلنا
قطره های
آب از
آسـِمون میومد ،
بهش
میگفتن ؛ باروون 💀☕️ .
_
ـــــــــ ــــــ ـ
دعانویس
دیگه فایده نداره ،
باید
رفت ،
سراغ ِ جنگیر 🦦🌟 .
_
ـــــــــ ــــــ ـ
من ،
دوسـِتت نداشتم ؟ من
میخواستم
گفتی
خـُوشتیپ ، برگردم 🦧🥤 .
_
ـــــــــ ــــــ ـ
خـَسته ام مثل ِ افسر تحقیق شرافتمندیی
که به پروندهی جـُرم پسرش برخوردهه🗿❤️🔥
_
ـــــــــ ــــــ ـ
خوابیدن ؛ فقط خوابیدن ِ
سر کلاس
بقیه
شون ، سوء تفاهمن 🍾 .
_
ـــــــــ ــــــ ـ
مثلا بهش بگو مـَحبوبم ؛
باروون
هم که
میاد یاد تو میفتم ،
چون
مدام درگیر بارش افکار
مربـُوط
به توام🥤.
_
ـــــــــ ــــــ ـ
ولی آخرش مـَن بخاطر ؛
اون
مُورچه هایی که قَند میزاشتم
تا جـَمع شن ؛
بعد
آب میریختم روشون و اونارو
میفرستادم ،
بغل ِ
عزرائیل ؛ میرم جـَهندم 🤡💔.
_
ـــــــــ ــــــ ـ
ولیییی من تنها انگیزم
برا درس خوندن این بود ك
توی آموزش پرورش نفوووذ کنم و
جلد کتابای درسی رو
عوض کنممم💅🏽🕶!
_