📚نامه مزورانه متوکل به امام هادی "ع"
《بسم الله الرحمن الرحیم
امابعد...
همانا امیرالمومنین قدرشما را میداند، خویشاوندی شمارا رعایت می کند، حق تو را لازم می داند وبرای اصلاح حال شما وخاندانت، عزت، خوشبختی وآسودگی شماوآنان هرچه لازم باشد فراهم می کند.
ازاین رفتار خوشنودی پروردگار وبه انجام رساندن حقی که ازشما وایشان بر او واجب است را طلب می کند. نظر امیرالمومنین چنین است که عبدالله بن محمد را از تولیت، جنگ، نماز در شهر پیغمبر"ص" عزل کند؛ زیرا چنان که تذکر داده بودی حق شمارا نشناخته وارزشتان را سبک شمرده است.
شمارا به کاری متهم ساخته وکاری را به شما نسبت داده است که امیرالمومنین پاکی و درستی نیت شمارا درنداشتن اراده وآماده نبودن شما برای آن کار می داند.
امیرالمومنین منصب وماموریت عبدالله را به محمدبن فضل داده واین کار را با احترام، تعظیم وفرمانبرداری ازشما انجام داده است واینکه با این رفتار به خدا وامیرالمومنین تقرب جوید.
امیر مشتاق دیدار وتجدید عهد باشماست. شماهم اگر دیدار واقامت نزد او را میخواهی حرکت کن وهر کس از خانواده، غلامان، واطرافیانت را که میخواهی به همراه بیاور.
مسافرت شما با مهلت وآرامش می باشد. تاهرزمانی که میخواهی بمان وهرزمان که میخواهی کوچ کن وهرزمان که میخواهی بار انداز وهرزمان که میخواهی راه بپیما.
اگر دوست داری یحیی بن هرثمه پیشکار امیر، وسربازان او پشت سرتان بیایند و در کوچ کردن و پیمودن راه همراه شما باشند.
دیگر به اختیار ودستور شماست که هرگونه میخواهید حرکت کنید. تا نزد امیرالمومنین برسید؛ چرا که هیچ یک از برادران، فرزندان واهل بیتش منزلتی پرمهرتر وجایگاه وشرافتی پسندیده تر از شما ندارند وامیرالمومنین نسبت به شما از فرزندان خویش نیز دلسوزتر ومهربان تر وخوش رفتارتر است.》
والسلام علیکم ورحمه الله
وصلی الله علی محمدوآله وسلم
نویسنده: ابراهیم بن عباس
درماه جمادی الآخره ازسال 243هجری
وقتی نامه به ابوالحسن "ع" رسید، برای رفتن آماده شدند. یحیی بن هرثمه با ایشان خارج شد تا به #سامرا رسیدند.
چون به آنجا رسیدند؛ متوکل دستوردادکه مانع ورود ایشان شوند؛ پس در کاروانسرایی که معروف به کاروانسرای گدایان بود فرود آمدند ودر آنجا ماندند.
متوکل دستور داد تاخانه ای را برای امام آماده کنند وایشان به آنجا منتقل شدند.
الارشاد: ص 314_313
کشف الغمه: ج3، ص 127_173
اعلام الوری: ص 348_347
بحارالانوار: ج50، ص202_200
الکافی: م1، ص 502_501
تذکره الخواص: ص 373
حلیه الابرار: ج2، ص 463
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@faghatkhoda1397
✨﷽✨
✍این روایات را به کسانی که برای زیارت امام حسین -علیه السلام- خرج مےکنند، هدیه دهید
❶ عبدالله بن سنان گفت:
به حضرت صادق -علیه السلام- عرض کردم:
پدر گرامی شما، حضرت باقر -علیه السلام- می فرمود: "در سفر حجّ به إزای هر درهم که هزینه شود، هزار درهم محسوب می شود." حال پاداش کسی که در راه زیارت پدرتان حسین بن علی -علیه السلام- هزینه کند، چیست؟ حضرت صادق -علیه السلام- فرمود: "در مقابل هر درهمى كه شخصی در زیارت امام حسین -علیه السلام- انفاق كند، هزار و هزار [و همين طور شمردند و ده بار کلمه هزار را تکرار کردند] منظور میگردد؛ و به همين مقدار درجه اش را بالا میبرند. امّا رضايت و خشنودى حق تعالى از وى و دعای رسول خدا -صلّى اللَّه عليه و آله- و امير المؤمنين و حضرات ائمه -عليهم السّلام- براى او بهتر از آن میباشد."
📚 کامل الزیارات، ص128
❷ امام صادق -علیه السلام- فرمودند:
"زيارت حسین بن علی -علیه السلام- سبب جلب رزق براى زائر میباشد؛ و آنچه در این راه انفاق کرده است، برای او باقی می ماند؛ و در مقابل هر درهمى كه انفاق كرده، ده هزار درهم لحاظ می شود،الفرج ای او ذخیره می گردد؛ پس هنگامی که محشور شود، به او گفته می شود: به إزای هر درهم (که در راه زیارت خرج کردی)، ده هزار درهم لحاظ شده است، و خداوند به تو نظر فرموده، و آنها را نزد خودش برای تو ذخیره نموده است."
📚 کامل الزّیارات، ص128
❸ مردى محضر حضرت صادق -عليه السّلام- مشرّف شد و به آن جناب عرض كرد: اى پسر رسول خدا! كسى كه در راه زیارت اباعبدالله الحسین -علیه السلام- متحمّل هزينه شده و در نزد قبر مطهّرش انفاقاتى نمايد، چه اجر و ثوابى دارد؟ حضرت فرمود: "در مقابل هر درهمى كه انفاق و خرج كرده است، هزار درهم برايش منظور میشود."
📚 کامل الزیارات، ص128
❹ حضرت صادق -عليه السّلام- فرمود:
"كسى كه به زيارت قبر حضرت ابا عبد اللَّه الحسين -عليه السّلام- رود، در مقابل هر يك درهمى كه هزینه كرده است، خداوند متعال (در بهشت) ده هزار شهر به وی اعطا می کند و این مورد در نوشته ای محفوظ و ضبط شده است؛
و به دنبال آن حوائج و نيازمندی هايش را روا میفرمايد."
📚 کامل الزیارات، ص127
❺ حضرت باقر -علیه السلام- فرمودند:
"هرکس از منزلش نیّت کند که به زیارت قبر امامی برود که اطاعتش از جانب خداوند واجب شده است، و در این راه فقط یک درهم هزینه نماید، خداوند برای وی هفتاد هزار حسنه می نویسد، و هفتاد هزار کار بد را پاک می کند، و اسم وی را در دیوان صدّیقان و شهدا ثبت می کند. حال فرقی نمی کند که در این راه اسراف کرده باشد، یا اسراف نکرده باشد.
📚 بحارالانوار ج100 ص124.
@faghatkhoda1397
امام على عليه السلام:
إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ فَرَضَ في أموالِ الأَغنِياءِ أقواتَ الفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقيرٌ إلاّ بِما مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ، وَاللّهُ تَعالى سائِلُهُم عَن ذلِكَ
همانا خداى سبحان روزى فقيران را در اموال توانگران واجب فرموده؛ و هيچ فقيرى گرسنه نمى ماند، مگر آن كه توانگرى از وى بهره برده است. و خداى تعالى توانگران را از اين، بازخواست خواهد كرد
نهج البلاغه
@faghatkhoda1397
✍#عاقبت_پیمان_شکنی
حضرت عیسی (ع) از قبرستانی میگذشت، پیرمردی را بر سر قبری مشاهده کرد. سبب این کار را پرسید، عرض کرد: من با همسرم عهد بسته بودم که هر کدام زودتر از دنیا رفتیم دیگری بر سر قبر او معتکف شود تا اجل او نیز برسد. اکنون همسرم از دنیا رفته و من بر سر قبرش نشسته ام. حضرت عیسی (ع) پرسید: میخواهی او را زنده کنم؟ پیرمرد عرض کرد: این کار، کمال احسان است، سپس آن زن با دعای حضرت زنده شد، پیرمرد همراه زنش به سوی صحرا رفتند تا جایی که پیرمرد خسته شد، سر بر زانوی همسرش گذاشت و خوابید. در همان لحظه، شاهزاده ای از آن جا عبور میکرد، چشمش به زن زیبایی افتاد که سر پیرمردی را روی زانو گذاشته است، گفت: تو با این زیبایی این جا چه میکنی؟ زن گفت: این پیرمرد، مرا دزدیده است. جوان گفت: پس آهسته سرش را بر زمین بگذار و با من بیا. چیزی نگذشته بود که پیرمرد بیدار شد و از پی آنها دوید؛ ولی به آنها نرسید. بالاخره از دست آنها به پادشاه شکایت کرد. پادشاه گفت: اگر حضرت عیسی (ع) تو را تصدیق کند، گفته ات را میپذیرم. عیسی (ع) آمد و آن زن را نصیحت کرد؛ ولی او قبول نکرد، آن گاه حضرت فرمود: پس با یکدیگر مباهله کنید (در حق هم نفرین کنید)، از هر کدام که مستجاب شد حق با اوست. پیرمرد نفرین کرد و زن در دم جان داد.
ندانی که مردان پیمان شکن ستوده نباشند در انجمن که هر کس ز گفت خود اندر گذشت ره رادمردی ز خود در نوشت شهان گفته ی خود به جا آورند ز عهد و ز پیمان خود نگذرند سپهبد کجا گشت پیمان شکن بخندد بدو نامدار انجمن بکوشید و پیمان خود نشکنید پی و بیخ پیوند بد برکنید مبادا که باشی تو پیمان شکن که خاک است پیمان شکن را کفن
📙پند تاریخ
@faghatkhoda1397
❣یاد پهلوهای زخمی بخیر
عاقبت ارادت صادقانه به حضرت زهرا(س)، شهادت زهراوار است.
جوان باشی و از پهلو مجروح و....
🔻 هر وقت بیاییم سر مزارش شلوغ است. خیلی از مردم در گرفتاریها و مشکلاتشان به سراغ این شهید میآیند. خدا را به حق این شهید قسم میدهند و برای او نذر میکنند، قرآن میخوانند و خیرات میدهند.
🔻 شهید محمدرضا تورجیزاده ۲۳ تیرماه ۴۳ دیده به جهان گشود، او ۵ اردیبهشت ۶۶ در بانه، منطقه عملیاتی کربلای ۱۰ به شهادت رسید. در همان دوران کودکی عشق و ارادت به خاندان نبوت و امامت داشته و با شور وصفناپذیر در مجالس عزاداری شرکت میکرد.
🔻شهید تورجیزاده مداح بود، سوز عجیبی هم داشت، کمتر مداحی را مثل او دیده بودم، سی دی مداحی او هم هست. او عاشق حضرت زهرا (س) بوده وقتی هم که شهید شد ترکش به پهلو و بازوی او اصابت کرده بود.
▪️روضۀ حضرت زهرا (س)
از "شهید تورجی زاده"
❣روضه را به درخواست "شهید حاج حسین خرازی" از پشت بیسیم خواند و بعد در كل بيسیم ها پخش شد
با هم بشنویم 👇
@faghatkhoda1397
آیت الله مجتهدی تهرانے(ره):
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ :
ﺑﺎﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷه، کافیه.
نماز هم نخوندی نخون...
روزه نگرفتی نگیر.
به نامحرم نگاه کردی اشکال نداره و... فقط سعی کن دلت پاک باشه!
📚ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ :
ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻝ ﭘﺎﮎ برایش ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺁﻣﻨﻮﺍ
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﮔﻔﺘﻪ :
[ ﺁﻣَُﻨﻮﺍ ﻭَ ﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤﺎﺕ ]
ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻢ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷﺪ ،
ﻫﻢ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺗﺨﻤﻪ ﮐﺪﻭ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﻐﺰﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒﺰ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒﺰ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ .
ﻣﻐﺰ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ .
ﻫﻢ ﺩﻝ ؛ ﻫﻢ ﻋﻤﻞ...
@faghatkhoda1397
💠ترس از خدا چیست؟💠
◆اگر خدا مهربان است، پس چرا باید از او بترسیم؟
◇منظور از این ترس ڪه در روایات آمده چیست؟
✍یڪی از معانی خوف و ترس از خدا در این روایت آمده و بیان ڪرده ڪه این ترس از چه چیزےباید باشد:
🍃عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ:
الْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخَافَتَیْنِ ذَنْبٍ قَدْ مَضَى لَا یَدْرِی مَا صَنَعَ اللَّهُ فِیهِ وَ عُمُرٍ قَدْ بَقِیَ لَا یَدْرِی مَا یَکْتَسِبُ فِیهِ مِنَ الْمَهَالِکِ فَهُوَ لَا یُصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْخَوْفُ🍃
✍امام صادق (ع) فرمود:
مؤمن در میان دو ترس و نگرانی است:
گناهى ڪه گذشته است، نمى داند ڪه خدا در مورد آن چه ڪرده است؟ ڪه آن را بخشیده یا عقوبتش خواهد ڪرد؛
و عمرے ڪه باقى مانده است، نمى داند ڪه چه گناهانى ڪه مایه هلاڪ او است، مرتڪب مى شود؛ (آیا عاقبت بخیر میشود یا خیر)
پس او شب را نمیگذراند مگر اینڪه در حالت ترس و نگرانی باشد، و اصلاحش نڪند جز ترس از خدا
📚اصول ڪافی، ج2،
@faghatkhoda1397
✍امیرالمؤمنین عليه السلام:
خوشبختى انسان، در قناعت و خشنودى است
سَعادَةُ المَرءِ القَناعَةُ و الرِّضا
📚غررالحكم حدیث 5561
معمولا در زندگی سختی هایی وجود دارد و گاهی ما سخت ترش میکنیم گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم و گاهی... گاهی... گاهی... تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم بدونیم؟! کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی های زندگیمون باشیم... کاش یادمون نره که فقط یکبار زنده ایم و زندگی میکنیم فقط یکبار!
➫
@faghatkhoda1397
عــلّامــه حســن زاده آملــی (ره) :
آدمي، مهمان سفـره ڪردار خود و بهرهمند از كشتزار خود است و به عبارت ديگر محشور با اعمال خود است، بلڪه عين اعمال خود است.
@faghatkhoda1397
✨﷽✨
#پندانه
🔴 اصل قورباغهای
✍اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که 20 کیلو چاق شدهاید، نگران نمیشوید؟البته که میشوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن میزنید و میگویید: الوو، اورژانس؟ کمک، کمک، من چاق شدهام!
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و… آیا باز هم همین عکسالعمل را نشان میدهید؟ نه! با بیخیالی از کنارش میگذرید.برای کسانی که ورشکسته میشوند، اضافهوزن میآورند، طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط میشوند، این حوادث دفعتاً اتفاق نمیافتد.
یک ذره امروز، یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار و سپس میپرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟زندگی ماهیّت انبار شوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده میشود، مثل قطرههای آب که صخرههای سنگی را میفرساید.اصل قورباغهای به ما هشدار میدهد که مراقب شرایطی که به آن عادت میکنید، باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم میروم؟ آیا من سالمتر، فهیمتر، با فرهنگتر و عاقلتر از سال گذشتهام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است بیدرنگ باید در کارهای خود تجدیدنظر کنیم.
@faghatkhoda1397
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا... لا تَجَسَّسُوا...
ای کسانی که ایمان آورده اید!... هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید...
📚آیه 12 سوره حجرات
➫
@faghatkhoda1397
✨﷽✨
#پندانه
🔴سختترین آزمون قضاوت
✍یکی از دوستان قدیمی که در ارتش با درجه تیمساری خدمت میکرد روزی مطلبی را برای من تعریف کرد که فوقالعاده زیبا بود:
در سال 135٠ هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت میکردم، آزمونی در ارتش برگزار شد تا افراد برگزیده در رشته حقوق عهدهدار پستهای مهم قضائی در دادگاههای نظامی ارتش شوند.
در این آزمون، من و 25 نفر دیگر رتبههای بالای آزمون را کسب کرده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.
دوره تحصیلی، یک ساله بود و همه با جدیت دروس را میخواندیم.
یک هفته مانده به پایان دوره، روزی از درب دژبانی در حال رفتن به سر کلاس بودم که ناگهان دیدم دو نفر دژبان با یک نفر لباس شخصی منتظر من هستند و به محض ورود من فرد لباس شخصی که با ارائه مدرک شناسایی خود را از پرسنل سازمان امنیت معرفی میکرد مرا البته با احترام، دستگیر و با خود به نقطه نامعلومی برده
و به داخل سلول انفرادی انداختند.
هرچه از آن لباس شخصی علت بازداشتم را میپرسیدم، چیزی نمیگفت و فقط میگفت:
من مأمورم و معذور و چیز بیشتری نمیدانم!
اول خیلی ترسیده بودم. وقتی داخل سلول انفرادی رفتم و تنها شدم، افکار مختلفی ذهنم را آزار میداد.
از زندانبان خواستم تلفنی به خانهام بزند و حداقل خانوادهام را از نگرانی خلاص کند که ترتیب اثری نداد و مرا با نهایت غم و اندوه
در گوشه بازداشتگاه به حال خود رها کرد.
آن روز، شب شد و روزهای دیگر هم به همان ترتیب گذشت و گذشت، تا اینکه روز نهم، در حالی که انگار صد سال گذشته بود، رسید.
صبح روز نهم مجددا دیدم همان دو نفر دژبان
به همراه همان لباس شخصی به دنبال من آمده
و مرا با خود برده و یکراست به اتاق رئیس دانشگاه که درجه سرلشکری داشت، بردند.
افکار مختلف و آزاردهنده لحظهای مرا رها نمیکرد و شدیدا در فشار روحی بودم.
وقتی به اتاق رئیس دانشگاه رسیدم، در کمال تعجب دیدم تمام همکلاسیهای من هم با حال و روزی مشابه من در اتاق هستند و البته همگی هراسان و بسیار نگران بودند.
ناگهان همهمهای بپا شد که ناگهان در اتاق باز شد
و سرلشکر رئیس دانشگاه وارد اتاق شده و ما همگی بلند شده و ادای احترام کردیم.
رئیس دانشگاه با خوشرویی تمام با یکایک ما دست داده و در حالی که معلوم بود از حال و روز همه ما کاملا آگاه بود، اینچنین به ما پاسخ داد:
هرکدام از شما که افسران لایقی هم هستید، پس از فارغالتحصیلی، ریاست دادگاهی را در سطح کشور به عهده خواهید گرفت و حالا این بازداشتی شما، آخرین واحد درسی شما بود که بایستی پاس میکردید.
و در مقابل اعتراض ما گفت:
این کار را کردیم تا هنگامی که شما در مسند قضاوت نشستید، قدرتمند شدید و قلم در دستتان بود از آن سوءاستفاده نکنید و از عمق وجودتان حال و روز کسی را که محکوم میکنید، درک کرده و بیجهت و از سر عصبانیت یا مسائل دیگر کسی را بیش از حد جرمش، به زندان محکوم نکنید!
در خاتمه نیز از همه ما عذرخواهی شد و همه نفس راحتی کشیدیم.
به قول سعدی شیرازی:
زیر پایت چون ندانی، حال مور
همچو حال توست، زیر پای فیل
➫@faghatkhoda1397