حرفی که من معمولا زیاد میزنم همینه.
که انسان خارج از نهادهایی که توشون هست فکر کنه، به صورت شخصی و با ذهن و فکر خودش چیزها رو بسنجه و تحلیل کنه. چون یک نهاد هرچقدرم خوب باشه یک " نهاده " و قراره از منافع و عقاید خودش دفاع کنه و همه چیز رو در اون چارچوب بسنجه و وابسته به همون چارچوب قضاوت کنه. و یه جورایی میتونه خیلی تک بعدی بشه.
درست مثل مکاتب در روانشناسی هست. تو اگر بخواهی از یک مکتب یک مسئله رو بسنجی نقاط کور بسیاری باقی میمونه و آسیب شناسیت کامل نخواهد بود.
نمیتونی فقط از منظر زیستی مثلا بسنجی و فقط عوامل زیستی رو دلیل بروز یک اختلال یا یک مشکل در فرد بدونی، یا نمیتونی فقط شناختی پیش بری و عوامل دیگر رو نبینی.
اگه تفکر شخصی و به قولی مولتیتفکر خودت رو شکل ندی پیرامون هر مسئلهای، استدلالها و برداشتها و اکشتافهات ناقص خواهند موند، پروسهی درمان هم به واسطهی همینا ناقص میمونه.
در برههای از تاریخ وظایف مردان نسبت به زنان کاملا مشخص و از پیش تعیین شده بود. مثلا برای هر مردی در اون دوران بدیهی و تعیین شده بود که هنگام خروج از یک در، باید اول بذاره خانمها عبور کنن. و این برخاسته از یک نهاد در اون زمان بود، اینکه اون مرد بدون اینکه هربار پشت در فکر کنه و بعد حق تقدم رو به خانم کنارش بده. حالا خود این نهاد هم که از اول نبوده و یه جایی از تاریخ مردهایی تصمیم به این کار گرفتن و کم کم نهادینه شده.
ولی حالا، در صدها سال بعد از اون برههی تاریخی به واسطهی انواع جنبشهای فمنیستی، کل حوزهی زن و مرد نهاد زدایی شد. یعنی چی؟ یعنی اون وظایف و قوانین و هنجارهایی که توی دهههای گذشته برای یک زن یا یک مرد تعریف شده بود و تقریبا هر زن یا مردی بدون فکر کردن محکوم به انجامشون بود، حالا از این حالت خارج شدن و دیگه هر زنی یا هر مردی حق انتخاب در این باره داره. یعنی الان یک مرد نه از روی " خانم ها مقدم هستند " که از روی " میخواهم این در رو برای خانم ایکس باز کنم یا نمیخواهم این کار رو بکنم" اجازهی اینکه اون خانم اول عبور کنه رو بهش میده با نمیده. منظورم از اجازه دادن اون حالت مرد سالارانهش نیست. منظورم رو میفهمید دیگه.
درمورد زنها هم همینه، الان دیگه یک زن نه به دلیل " جای زن در آشپزخونه هست " که به دلیل " من دوست دارم زمانهایی یا حتی تمام تایمم رو در آشپزخونه و خونه و صرف خانهداری کنم " دست به چنین کاری میزنه.
و این یعنی نهاد زدایی، یعنی خروج مسائل مرتبط به زنان و مردان از پسنما ( بدون حق انتخاب ) و ورودشون به پیشنما ( دارای حق انتخاب ) .
درمورد این صحبت کنیم که نسبیسازی یعنی چی؟
برای اینکه تعریفی ازش ارائه بدیم بهتره نقطهی مقابلش رو ببینیم یعنی مطلق بودن.
ما باورهای مطلقی داریم مثلا هممون میدونیم مرگ قطعی و حتمیه
و این یک باور مطلقه