Paria's papers.
امشب به صورت کلی داستان ادیپوس رو خوندم، همون عقدهی ادیپ معروف فروید. میگم حالا اینجا که ادیپوس که
ادیپوس که بود و چه کرد؟
زئوس خدای خدایان، یه روز اومد و اوروپه، دختر یه شاهی رو از رو زمین دزدید و بهش تجاوز کرد. برادر اوروپه، کادموس، راه افتاد تا خواهرش رو پیدا کنه و در مسیر خواهر پیدا کردنش، به یک اژدها رسید. با اژدها جنگید و اژدها رو کشت، غافل از اینکه این اژدها بچهی آرس، خدای جنگ بوده. خلاصه، چون فرزند یکی از خدایان به دست فرزند انسان کشته شده بود، کل خاندان کادموس تا ابد مورد نفرین خدایان واقع شدن.
حالا میریم جلوتر، جایی که ادیپوس، پسر پسر پسر پط کادموس، به دنیا میاد و چون اینا خانوادگی نفرین شده هستن، در سرنوشت بوده که این پسر پدرش رو بکشه و با مادرش ازدواج کنه. پس مامان باباش که یه پادشاه و ملکه ای هم بودن، بچه رو میبرن توی کوهستان ول میکنن ( اینجاش منو یاد داستان زال انداخت که باباش برد ولش کرد ولی بعد سیمرغ پیداش کرد ) ولی از بخت خوب یا بد بچه، یه چوپان پیداش میکنه و طی اتفاقاتی پای بچه به درباری باز میشه و شاه و ملکه ای اونو به سرپرستی میگیرن. ادیپوس البته فکر میکنه اینا والدین واقعیش هستن، پس وقتی از نفرینش و پیشگویی سرنوشتش مطلع میشه، کاخ رو ترک میکنه تا جلوی وقایع رو بگیره. ولی توی راه میزنه و یه مردی رو میکشه که از قضا این مرده همون بابای واقعیشه، پس تا اینجا بخش اول پیشگویی تحقق پیدا کرد.
در ادامه ادیپوس میرسه به شهر تبس که در جلوی ورودیش، یه ابوالهولی وایساده که از ملت یه معمایی میپرسه، اگه درست جواب بدی اجازهی عبور میده و اگر اشتباه جواب بدی میکشتت. معما چیه؟
" آن کیست که در آغاز چهار پا، سپس دوپا و در پایان سه پا دارد؟ "
ولی خب ادیپوس چون خیلی باهوشه درست جواب میده و میگه جواب انسانها که اولش چهار دست و پا راه میره و بعدش رو دو پا و تو پیری با عصا و سه پا میشه.
خلاصه به واسطهی جواب درستش ابوالهول کشته میشه و مردم شهر واسه اینکه ازش تقدیر و تشکر کنن اون رو پادشاه خودشون میکنن که این یعنی بت ملکه ازدواج میکنه.
حالا ملکه کیه؟ آفرین مامانش.
پس از مدتی همه چی مشخص میشه و مامانه که خودش رو میکشه، ادیپوس هم چشمای خودشو کور میکنه از شدت ناراحتی و این چیزا.
پایان.
البته داستان ادامه داره و تا وقتی کل خاندان کادموس نیست و نابود میشن جلو میره اما چیز خاصی نیست اون.
حالا فروید چی میگه؟ فروید یه نظریه داره که میگه پسرها نسبت به پدرشون حسادت دارن توی جلب توجه و داشتن مادرشون ( گرایشی از نظر جنسی ) و میخوان از سر راه کنارش بزنن. همونطور که ادیپوس باباشو کشت و شوهر مامانش شد.
ولی خب قاعدتا اینا نمیتونن باباشون رو بکشن یا شوهر مامانشون شن پس این میل رو در خودشون به صورت ناخوداگاه و در ضمیر ناخوداگاه میکشن و سرکوب میکنن.
این گونه است که اسم این نظریهی فروید، عقدهی ادیپ است. برگرفته از داستان ادیپوس فلک زده.
Paria's papers.
ادیپوس که بود و چه کرد؟ زئوس خدای خدایان، یه روز اومد و اوروپه، دختر یه شاهی رو از رو زمین دزدید و ب
واسم بیشتر از همه سواله که سرنوشت اوروپه چی شد. بیشتر میخونم میگم بهتون.
Paria's papers.
میفهمم که چی میگی ولی آدم در ابتدای ایجاد هر تغییری یا هر روندی، دچار این حس میشه که انگار داره درج
اگر آن تردید ها را نداشتیم، چگونه بدان یقین نشاط بخشمان دست مییافتیم؟
Paria's papers.
ادیپوس که بود و چه کرد؟ زئوس خدای خدایان، یه روز اومد و اوروپه، دختر یه شاهی رو از رو زمین دزدید و ب
وای راست میگی اینطوری نگاه نکرده بودم.
وای این زئوس وای، قشنگ نماد خود برتر بینی بود. امیدوارم با صاعقه نصفم نکنه الان البته. ولی خداییش خیلی سگ بود، بداخلاق خودخواه ( تا حدی هم تحت تاثیر پرسی جکسون هستم جدا از همه چی، اونجا هم خیلی سگ بود زئوس😂 )
Paria's papers.
حالا فروید چی میگه؟ فروید یه نظریه داره که میگه پسرها نسبت به پدرشون حسادت دارن توی جلب توجه و داشتن
اوهومم، باید بیشتر بخونم راجع بهش
آقا این خدایان چقد سگ بودن جدی، سر قضیهی مدوسا باید به اوج سگ بودنشون پی میبردیم. عوضیا.
Paria's papers.
بعضی وقتا احساس میکنم واقعا نمیتونم یه چیزایی رو
نمیدونم... زندگی به طور کلی، بخشهای مختلف زندگی