Paria's papers.
تازگیا چپ و راست به حماسهی گیلگمش بر میخورم، چند وقت پیش هم خواستم بخونم ولی همون اول ولش کردم فکر
وای منم ایلیاد و اودیسه رو دو قرنه که میخوام بخونم و نمیخونم
توی هوای دوستی درمورد گیلگمش صحبت کرده بود و یه پلات کلی ای ازش توی ذهنم الان دارم
که حس می کنم با توجه به ادبیات خاصش مفید بود دونستن این خلاصه
پیدا نکردم، ولی فکر کنم همون باشه
درمورد وای، ایزد فضای بین گنبد آسمان و زمین که حرف نزدم زدم؟
یه چیزی که میخواستم بگم اینه که حس میکنم توی یه مدت فشرده مثلا همین ۳ ماه اخیر، حیطه ی مطالعاتیم به شدت گسترده شده و اطلاعات متنوع خیلی زیادی وارد مغزم کردم
و الان احساس گم شدگی می کنم یه جورایی؟ انگار نمی دونم چیو پیگیری کنم، نمی دونم چیا یاد گرفتم یا چیا رو باید یاد بگیرم و اینکه آیا اصلا درسته؟ این مدل مطالعه کردن؟ چون من اصلا خطی نیست مطالعاتم و بیشتر دایره واره، می دونید چی میگم؟ اگه کل دانشم یک دایره باشه من از هر جهتی بسطش دادم، در هر زمینه ای
البته اول مسیر هر چیزی انسان این احساس سردرگمی رو داره
اولین باری که کتاب میخونی سردرگم میشی که حالا باید چی بخونم؟ چی نخونم؟ کتابا رو چطور بشناسم؟
وقتی فیلم می بینی از خودت می پرسی خب بقیه ش چی؟ دیگه چی ببینم؟ از کجا با بازیگرها و فیلم ها و کارگردان های بیشتری آشنا شم؟
اول هر راهی حس میکنی خیلی کم اطلاع هستی
ولی یهو اوج میگیری، جهت رو توی بلبشوی بی مسیریت پیدا می کنی و بعدش همه چی تند و حرفه ای تر پیش میره