از صدای ما
زندگی پر از
شعر و شور بود.
هرچه غصه بود
از دیار ما،
دور دور بود.
ما پرندگان
توی زندگی
غم نداشتیم.
از غذا و آب
از هوا و خواب
کم نداشتیم.
زندگی پر از
شعر و قصه بود،
صاف و صاف و صاف.
مثل آب رود
توی باغ و دشت،
تند می گذشت.
کم کم آمدند
سوی ما، ز دور،
مردمی شرور.
در خیالشان،
فکرهای بد
توی قلبشان
نقشه و کلک.
توی دستشان،
دام و تیر و تور...
دوستان من
یک به یک همه
بال و پر زدند.
کوه و دشت را
باغ و بیشه را
خوب سر زدند.
در دلم هنوز
دارم آرزو؛
تا شود ز نو
این زمین بهشت،
پاک، چون بهشت
پاک، چون بهشت.