Paria's papers.
تماشای درخت سنجد سیراب از آواز گنجشک ها با قلبی از بهار ایستاده ای بر خاک پاییز و آفتاب از یاقوت ها
دریغا درد...!
تاریک، تشنه، تنها
هم از هراس راه بود که هرگز به هیچ منزلی نرسید.
آدم ها گاهی از سر یقین
اشتباه می کنند!
و
او بسا دلش برای دیگری تنگ می شد
گریه می کرد
شاعر هم بود.
عجیب اینجاست
نه او شبیه کسی بود
نه کسی شبیه او.
او مرتب خود را جای پروانه های پاییزی
اشتباه می گرفت
یادش می رفت دنیا تاریک است
آسمان...تشنه است
و آدمی تنهاست.
دریغا در این سرزمین
باران و بیهودهگی
نام همه ما را از دیوارهای دنیا
شسته است.
- سید علی صالحی
Paria's papers.
چقدر ادبیاتش جالب و تامل برانگیزه
ببین من همین یه کتاب رو و نصفه ازش خوندم اما خوشم اومد، سلیقه م بود، ادبیاتش خاصه و میگم خودمم خیلی جاهاشو نمی فهمم ولی بازم لذت می برم.
کامنت ها هم حقیقتا نخوندم، خیلی وقتا شده بخونما ولی ترجیح میدم نخونم که پیش داوری نداشته باشم.
حالا ببینیم چی میشه، بریده هاشو گذاشتم ببین نظرت چیه بهم بگو بعد
آقا من یه چیزی کشف کردم
خیلی وقتا آدما چیزی رو بی طرفانه می دونن که طرف خودشون رو زیر پوستی داره تایید میکنه
یعنی اگه مثلا یه کتابی فیلمی حرفی چیزی مخالف شون باشه، حتی اگر واقعا بی طرفانه و عین حقیقت باشه هم احتمالش زیاده که بگن سوگیری داشته و الکیه و فلان
میگم آدما منظورم خودمم هستما، وقتی یه چیزی با افکارم همخونی بیشتری داره طبیعتا پذیرشش واسم راحت تره و به نظرم به حقیقت نزدیک تره
Paria's papers.
ببین من همین یه کتاب رو و نصفه ازش خوندم اما خوشم اومد، سلیقه م بود، ادبیاتش خاصه و میگم خودمم خیلی
شاید چون خودمم خیلی وقتا بسیار نزدیک به عین خیالاتم می نویسم، درکش کردم و خوشم اومده؟
یعنی انگار من مصرف کننده ی غیر فاعل اون شعرها نیستم، کسی هستم که میخونه و فعال هم میخونه و واسه خودش جهان سازی میکنه و در خلالش خیالات شاعر رو هم میتونه بسازه و تصور کنه، اما تمرکزم نه روی فهم حرف و تصور افکار و خیالات شاعر که روی ساخت جهان ذهنی و تصورات خودم با الهام از شعرهاشه